Translate

۱۳۹۸ آذر ۱, جمعه

🔔علت اصلی دشمنی کشورهای خارجی با شاه 🔔

این بود که قرارداد نفتی 25 ساله میان ایران و شکرتهای نفتی (کنسرسیوم) در سال 1979(برابر با 1357) تمام میشد.(همان سالی که خمینی را به ایران اوردند)شاه بخاطر منافع ملی ایران در برابر کمپانی های نفتی ایستاد و حاضر نشد نفت ایران را به قیمت ارزان با یک قرار داد جدید به خارجیها بفروشد.

@sourentochanne

۱۳۹۸ آبان ۳۰, پنجشنبه

☕️قطعه‌ای از کتاب

معنی سلام از دیدگاه مرحوم دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، چهره ی ماندگار کشور:
 دروغ می گویند سلام سلامتی می آورد، یا با سلام سلامتی می آید، چنین چیزی درست نیست و ننگ بر کسانی که کلمه سلام یعنی تسلیم شدن یا تسلیم بودن را درسرزمین ایران رواج دادند.
چرا خود تازی ها (عرب ها)هرگز نمیگویند.سلام
آنها میگویند
اهلاً و سهلاً
مرحبا
واما سلام چیست؟
 در زمان یورش اعراب، ایرانی های شکست خورده در کوچه و خیابان در هنگام برخورد با یک فرد عرب از ترس جان و اینکه مورد حمله قرار نگیرد و به دردسر جزیه  دادن و غیره نیفتد، هنگامی که از کنار عرب ها رد میشدند دستان خود را به علامت تسلیم بالا می بردند و می گفتند سلام یعنی تسلیم  وهر کسی  که اعلام تسلیم شدن می کرد یعنی می گفت سلام ،
از خوردن تازیانه و شلاق و مشت و لگد  در امان می ماند. امروز 1400 سال است که از حمله اعراب گذشته است ولی آثار آن حمله در مغز و دل ایرانی  پا بر جا مانده است. به جای سلام که همان من تسلیم اعراب هستم باشد.
  درود را به کار ببرید تا سنگر به سنگر این بلای ایران سوز را از مغز و دل خود بیرون بیندازیم.

هزاران درود بر تو که هنگام رسیدن به یه هم میهن ، درود را به زبان می آورید.

📕دو قرن سکوت

✍️ دکتر زرینکوب
📌بهشت طبق روایات‌ اسلام کجاست

در بهشت توان بدنی انسان در کامیابی از زنان به اندازه صد نفر میگردد!
(منبع: کتاب کنزالعمال جلد ۱۴ صفحه ۴۶۶)

بهترین چیزهایی که مردم در دنیا و آخرت از آنها لذّت میبرند لذت آمیزش و بهره برداری از زنان میباشد!
(منبع: کتاب وسائل جلد ۱۴ صفحه ۴۶)

پیامبر اکرم (ص) میفرماید : همانا بهشتیان به چیزی بیشتر از نکاح اشتها ندارند و لذت نمیبرند!
(منبع: کتاب لثالی صفحه ۵۰۳)

حوری از خیمه خود بیرون آید و روی به تخت مؤمن بخرامد و چون به نزد مؤمن می‌آید با پانصد سال از سالهای دنیا همدیگر را بوسه زنند که برای هیچ کدامشان خستگی و ملال حاصل نمیگردد! هر مؤمنی را هفتاد زوجه از حوران میدهند و چهار زن از آدمیان که ساعتی با حوریه صحبت میدارد و ساعتی با زن دنیا و ساعتی با خود خلوت میکند و بر کُرسیها تکیه زده‌اند و با یکدیگر صحبت میدارند!
(منبع: بحارالانوار جلد ۸ صفحه ۱۵۷)

بیشتر نهرهای بهشتی از نهر کوثر است که در کناره آن دختران نار پستان، (مانند گیاه) میرویند! ۸در بهشت نهری وجود دارد که در دو طرفش دختران باکره سفید روی و سفید پوش نشسته‌اند و مشغول تغنی (آواز خواندن) هستند!
(منبع: بحارالانوار جلد ۸ صفحه۱۹۶)

دوشیزگان با چنان صدایی میخوانند که خلایق تا کنون چنین صدایی را نشنیده‌اند و این نعمت بالاترین نعمات بهشتی است، این دوشیزگان به تسبیح (ذکر صفات الهی) تغنی میکنند!
(منبع: بحارالانوار صفحه۱۲۷)

هر یک از آن حوریان هفتاد حلّه پوشیده‌اند و سفیدی ساق ایشان از زیر هفتاد حلّه معلوم است!

از جماع با هر یک از آن حوریان لذت صد مرد را مییابد که هر یک چهل سال خواهش مجامعت و آمیزش داشته باشندو برایشان میسّر نشده باشد!

پس آن مؤمن با قوّت صد جوان با آن حوری جماع و آمیزش کند و یک آغوش با او هفتاد سال طول میکشد، مؤمن متحیّر میباشد که نظر به کدام اندام حوری بکند، بر روی او یا بر پشت او یا بر ساق او، بر هر اندام او که نگاه میکند از شدّت نور و صفا، روی خود را در آن مشاهده می‌نماید، پس در این حال زن دیگری بر او مشرف میگردد که خوشروتر و خوشبویتر از اولی است!

هیچ مؤمنی داخل بهشت نمیشود مگر آنکه خداوند غنی، پانصد حوری به او عطا میفرماید که با هر حوری هفتاد غلام و هفتاد کنیز نیز میباشد که هر کنیز مانند لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون میباشند!
(منبع: بحارالانوار جلد ۸

راستی بهشت چگونه جاهیست

@sourentochannel

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۳, جمعه

اکبر گودرزی

اکبر گودرزی (زاده ۱۳۳۸ در روستای دوزان، الیگودرز - درگذشت ۳ خرداد ۱۳۵۹) رهبر و بنیان‌گذار گروه فرقان بود. فرقان یکی از شاخص‌ترین گروه‌های منفصل از روحانیت بود. این گروه همچنین مخالف صریح با روحانیت و به‌گفته گروه فرقان آخوندیسم بود.



✅زندگی‌نامه
اکبر گودرزی در لرستان، روستای دوزان و در نزدیکی شهر الیگودرز (جایی میان داران و الیگودرز) متولد شد و از آنجا که پدرش چوپان بود، فرقانی‌ها از وی با عنوان «چوپان زاده آزاده» یاد می‌کردند. وی در سال ۱۳۳۵ متولد شده (در شناسنامه ۱۳۳۸ قید شده)، در سال ۱۳۵۱ یا ۱۳۵۲ عازم، خوانسار شده و مدتی در مدرسه علمیّه آنجا تحصیل کرد و سپس یک سال در تهران ساکن شد. پس از آن به تهران آمده و مدتی را در مدرسه چهل‌ستون و سپس در مدرسه حاج شیخ عبدالحسین ماندگار شد و در سال ۱۳۵۶ آنجا را نیز ترک کرده و از لباس طلبگی هم خارج شد. او علاوه بر درس طلبگی، درس جدید را هم تا کلاس یازده خوانده‌بود.

گودرزی در سال ۱۳۵۶، کلاس‌های تفسیر در مناطق مختلف تهران (نازی‌آباد، سلسبیل، قلهک، جوادیه و خزانه) برپا و نیروهایش را نیز از همین جلسات جذب می‌کرد. البته برخی از این جلسات هم به اقتضای فضای آن سال‌ها در خانه‌های افراد علاقه‌مند تشکیل می‌شد. مساجدی که گودرزی جلسات قرآن را در آنها برگزار می‌کرد، عبارت بود از مسجد «الهادی»، (خیابان شوش)، مسجد «فاطمیه خزانه»، مسجد «رضوان» (خیابان اتابک)، مسجد «شیخ هادی» و مسجد «خمسه قلهک». مسجد «اعظم» هم که کتابخانه قائم در آن بود و جوانان مذهبی به آنجا رفت‌وآمد داشتند، در اختیار علی حاتمی (که در زندان خودکشی کرد)، یکی از فرقانی‌ها بود و افرادی را در همان‌جا جذب این گروه کرد.

گودرزی با همراه داشتن شماری از جوانانی که همچنان روحیات انقلابی سال‌های ۱۳۵۵ - ۱۳۵۷ را داشتند، آنان را بر اساس آموزه‌های قرآنی نشأت گرفته از برداشت‌های خود، به شدت بر ضد روحانیت و آنچه آن را «آخوندیسم» می‌نامید، تربیت کرده بود. او هم‌زمان با انتشار جزوات تفسیری، خود نیز در ترورهای سال ۱۳۵۸ درگیر شد و مستقیم در ترور محمدولی قرنی شرکت داشت.

گودرزی سرانجام در تاریخ ۱۸ دی ۱۳۵۸ وقتی به همراه حسن اقرلو در خانه‌ای تیمی واقع در خیابان جمالزاده بود دستگیر شد.[۱] اکبر گودرزی در روز ۳ خرداد ۱۳۵۹ به همراه دیگر اعضای شاخص گروه تیرباران شد.[۲]

مرتضی الویری دربارهٔ او می‌گوید:

گوش به حرف کسی نمی‌داد و معتقد بود که تمام حقایق در ذهن او جمع شده و دیگران همه دچار انحراف شده‌اند، برای همین هم در آغاز، فرقانی‌ها بسیار پابرجا و محکم از خودشان دفاع می‌کردند… رهبر آن‌ها این گونه بود: موقعی که رفتند او را دستگیر کنند، در یک اتاق ۴×۳ با یک زیلوی مندرس و اسباب و اثاثیه فوق‌العاده ساده زندگی می‌کرد. در همان خانه ۳۵۰ هزار تومان پول نقد وجود داشت! که در آن زمان پول بسیار هنگفتی بود، یعنی پول کافی در آن خانه وجود داشت، ولی او نان و پنیر می‌خورد! و زندگی فوق‌العاده ساده‌ای داشت. گروه فرقان یک گروه واقعاً اعتقادی از همان سنخی بود که می‌گویند در صدر اسلام هم بودند و از کثرت نماز، پیشانی‌شان پینه بسته بود… طوری گرفتار شده بودند که هرگز حاضر نبودند خارج از چهارچوب فکری خودشان به مسائل دیگری هم فکر کنند.