Translate

۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

سرگذشت رهبرِ آزادیبخش فرانسه و یک درس سیاسی بزرگ.

 ژنرال شارل دوگل در جنگ جهانی دوم رهبر آزادی بخش فرانسه بود. او بعد از جنگ به ریاست جمهوری رسید و غیر از تلاش‌هایی که برای آزادسازی فرانسه از اشغالِ آلمانِ نازی کرد، از اقدامات ارزشمند او آزاد سازی ۱۲ مستعمره آفریقایی فرانسه بود.


در  سال ۱۹۶۹ رفراندومی برای اصلاحات قانونی و اجتماعی برگزار کرد. 

دوگل مدعی بود برای رفع مشکلاتی که اعتراضات وسیع سال ۱۹۶۸ یکی از نشانه هایش بود، رئیس جمهور به قدرت و اختیارات بیشتری نیاز دارد. 

مردم فرانسه علی‌رغم احترامی که برای شارل دوگل قائل بودند و هنوز هم قائل هستند به آن رفراندوم رای منفی دادند و دوگل که نتوانسته بود اعتماد و موافقت مردم را جلب کند، از قدرت کناره‌گیری کرد.

 

*درس بزرگ مردمِ فرانسه برای مردم دنیا این بود که سوابق جانفشانی و خدمت یک قهرمان , توجیه کافی برای سپردن مقدراتِ زندگی یک ملت به دست آن قهرمان نیست. *

*چون به سادگی امکان هیولا شدن را به قهرمان می‌دهد.*


*دموکراسی متضمن برابری افراد جامعه و تبعیت حاکم از ملت است ، هیچ حاکم فرهمندی نباید اختیار بیابد اراده‌اش را بر ملت تحمیل کند. *

دموکراسی آن نیست که بتوان با رای مردم کسی را به مقامی منصوب کرد بلکه دموکراسی آنست که بشود آنکه در مسند قدرت است را با رای مردم  از قدرت عزل کرد .


در جامعه برخوردار از دموکراسی


*هیچ کسی در هیچ مکانیزمی نباید اختیاراتی بر ملت بیابد که بعداً نتوان جز به جنگ و جبر از او پس گرفت.*


*هیچ فضیلتی اعم از زهد , علم. , قول , عهد و سوابق ضمانت نمی‌کند که شخص منافع خودش یا صنف و گروهش را در پای حقیقت و یا پای مردم قربانی کند. *


*پس قدرت باید محدود، موقت، قابل نظارت و قابل استرداد باشد.*


*این سر رشته ای است که اگر در جامعه ای گم شود زندگی زندان و جهنم می‌شود و هر بار وعده تازه‌ای برای رهایی و رستگاری ما را به دنبال خود می‌کشد تا روزی برسد که بتوان از جهنمی که خود ساخته‌ایم  نجات یابیم.*


  در سال ۲۰۱۹ سارکوزی رئیس جمهور قبلی فرانسه به دلیل فساد مالی تحت تعقیب قرار گرفت , اگر سال ۱۹۶۹ مردم طبق میل ژنرال دوگل رای داده بودند، احتمالاً امروز دوگل به شدت فردی منفور شده بود مثل ژنرال فرانکو، معمرقذافی، موگابه، صدام حسین ... 

و تا آخر عمر دوگل رئیس جمهور می ماند و هرگز بدون جنگ داخلی و انقلاب و شورش نمی‌شد با پایان گرفتن دوران حکومت،  قدرت را از او گرفت و به منتخبی دیگر انتقال داد، چه رسد به تحت تعقیب قرار دادن رئیس جمهور مجرم یا جنایتکار. 


 *درس گرفتن از تاریخ شرطِ عقل است و مجازات درس نگرفتن , تکرار تمام مصایب تاریخ .*


https://t.me/SourentoChannel



۱۳۹۹ دی ۴, پنجشنبه

محمد بن عبدالله و اخلاق(3/3)

 


و بر ضد او برخاستند) (همان)

بنابر این میبینیم که مشرکین قبل از اقدام عملی سعی کردند برای بار آخر محمد را از این عمل غیر اخلاقی بازدارند. اما ادامه متن میگوید ( ابوطالب کس فرستاد و پیغمبر خدا بیامد. بدو گفت برادرزاده من، اینان سران و پیران قوم اند و از تو انصاف میخواهند، که به خدایانشان ناسزا نگویی و آنها نیز تو را با خدایانت واگذارند.) ( همان)


اما محمد از آنها میخواهد که شهادتین بگویند و مسلمان شوند. وقتی مشرکین چنین اجباری را میبینند قبول نمیکنند و سپس محمد میگوید اگر خورشید را هم در دست من قرار دهید به چنین کاری که شما میخواهید تن نخواهد داد. در اینجاست که طبری میآورد ( قریشیان خشمگین شدند و برخاستند و گفتند به خدا ، به تو و خدایت که چنین فرمانت داده اند ناسزا خواهیم گفت) (همان. ص ۸۶۹)



بنابر این میبینیم که پیامبر اسلام با ناسزا و دشنام گویی به خدایان نه تنها سنت اخلاقی و قاعده اخلاقی را رعایت نکرده بلکه این عمل را کاملا خدایی میدانسته است. بعدها که کار دشنام گویی از هر دو طرف افزایش یافت و محمد در موضع ضعف قرار گرفت ، دیگر دشنام دادن را صلاح ندید. چون در وضعیت اقلیت بود و ترجیح داد دشنام ندهد.


این وضعیت سبب دشمنی اعراب شد و دست به اجحاف به پیامبر دشنام گو زدند. پیامبری که برای اعتقادش دادن دشنام را روا میدید. اما امروزه بدون تساهل و تسامح اگر کسی به خدایش و او و ائمه و صحابه دشنام دهد واجب القتل دانسته و روامداری را جایز نمیداند.


چگونه میتوان ادعای اجرای اخلاق را از کسی که آمدنش را سبب کرامت اخلاقی میدید قابل قبول دانست وقتی روا نمیدارد کاری را که قبلا او در حق دیگران کرده. و یا کاری را که در گذشته در حقش انجام ندادند او در حق آنان انجام داد.


در پایان قضاوت را بعهده خوانندگان گرامی میگذارم تا بتوانند ادعای این پیامبر مدعی اخلاق را با قواعد اخلاقی بسنجند.


https://t.me/SourentoChannel

محمد بن عبدالله و اخلاق(2/3)

 


آیا این آیه فی البداهه آمده که قاعده اخلاقی را تبیین کند؟ یا در صدد این است که رفتار غیر اخلاقی پیامبر و مسلمین را نکوهش کند؟


در اینجا به متون تاریخی خواهیم پرداخت.


ابن سعد در کتاب طبقات میگوید( رسول خدا پنهان و آشکار مردم را به اسلام دعوت می فرمود و گروهی از جوانان و مردم ناتوان دعوت خدا را پذیرفتند. بطوری که شمار اشخاصی که به او ایمان آورده بودند زیاد شدند و کافران قریش هم از آنچه پیامبر میفرمود چندان ناراحت نمیشدند. فقط هرگاه پیامبر از کنار انمجنهای آنها عبور میفرمود اشاره میکردند که این پسر بچه خاندان عبدالمطلب مدعی است که از آسمانها با او صحبت میشود . همچنین بودند تا آنکه خداوند متعال الهه های آنان را که غیر از خدا میپرستیدند مورد سرزنش قرارداد و یادآور شد که پدران ایشان که در حالت کفر مرده اند ، بدبخت و نابود شده اند. در این هنگام آنان نسبت به رسول خدا ستیزه گری و دشمنی را آغاز کردند.) (طبقات الکبری، ابن سعد، ج۱، ص۱۸۷)


در این روایت تاریخی بصراحت آمده که محمد به تبلیغ دینش مشغول بوده و کافران نیز از او ناراحت نمیشدند. این ناراحتی زمانی آغاز شده که الله و محمد شروع کردند بر خدایان و اجداد این افراد اهانت کردن و دشنام دادن. آیات بسیار زیادی در قرآن در این خصوص وجود دارد که نشان میدهد مسلمانان از آزادی دین در سرزمین حجاز با چاشنی اهانت به مشرکین استفاده کرده اند. آیاتی که مشرکین را چهارپا، انعام، بوزینه و خوک و زنا زاده و نفهم میخواهد از اینگونه اند. این مطلب در خصوص تساهل و تسامح و روامداری مشرکین با اسلوب فکری آنها همخوان است. چون آنها با تعدد خدایان مشکلی نداشتند و اگر خدای جدیدی هم در کنار خدایشان قرار میگرفت سبب کدورت آنها را فراهم نمیکرد. این خدای ادیان توحیدی است که نگاه دیکتاتوری و توتالیتر دارد و فقط خودش را تحمل میکند و خواستار اجرای فرمان خودش در کلیه شئونات پیروانش هست.


اما دین محمد که نامش را به ابراهیم مزین کرده از روش توهین و اهانت ابراهیم به خدای مردمش نیز استفاده ها برده و سنت او را به مسلمین یادآور میشود که دشنام و اهانت به ادیان و خدایانشان در اخلاق زیستی و اعتقادی یک مسلم هم جاری و ساری است.


طبری در جلد اول تاریخ سترگش در صفحه ۱۷۸ از دشنام گویی ابراهیم به خدای قومش پرده برمیدارد. او مینویسد( جوانی را شنیدیم که از آنها یاد میکرد و نامش ابراهیم بود. یعنی جوانی که ناسزا و عیب بتان میگفت و استهزاء میکرد . که جز وی هیچکس چنین سخنان نگفته بود)

در اینجا هم میبینیم ابراهیم ، پیامبر الله  دشنام گویی به خدایان قومش را در دستور کار دارد و ظاهرا این بی اخلاقی ها در سنت پیامبران الله وجود داشته است.


اما به سر داستان محمد باز میگردیم.

ابن اسحاق نیز همانند ابن سعد گزارش میدهد و طبری آنرا در تاریخش میآورد که ( و چون پیغمبر دعوت خدای آشکار کرد و قوم را به اسلام خواند، قومش از او دوری نگرفتند و رد نکردند. تا وقتی که از خدایان آنها عیب گرفت که به انکار وی برخاستند و بر ضد او همسخن شدند. ( تاریخ طبری، ج۳، ص۸۶۷)

بنابراین میبینیم که در اینجا هم مورخ بزرگ مسلمان گزارش میدهد که مشرکین اهل مدارا بودند و با پیامبر اسلام کاری نداشتن تا او شروع به ناسزا گویی و عیبجویی پرداخت.


اما ادامه مطلب که گزارشات را دقیق تر ارائه میکند میگوید تعدادی از بزرگان قریش به نزد ابوطالب میروند و میگویند ( ای ابوطالب . برادرزاده ات ناسزای خدایان ما میگوید و بر دین ما عیب میگیرد و عقول ما را سبک میشمارد و پدرانمان را گمراه میداند. یا وی را از ما بدار یا او را بما واگذار) ( طبری ج۳ ، ص۸۶۸)


میبینیم که محمد شروع به دشنام و توهین نسبت به خدای مشرکین و بزرگان و پدران آنها میکند در حالیکه همین کار در دین اسلام سبب مرگ گوینده میشود.


اما مطلب باز هم ادامه دار است. زیرا محمد بدون توجه به این مطلب کماکان به دشنام و ناسزاگویی و اهانت مشغول است. مشرکین دوباره به سراغ ابوطالب میروند

(ای ابوطالب، تو به سن و شرف و مقام پیش ما ممتازی. از تو خواستیم که برادرزاده ات را از ما بازداری و باز نداشتی. به خدا نمیتوانیم دید که پدران ما را ناسزا گوید و عقول ما را سبک شمارد و از خدایان ما عیب گیرد. یا او را از ما بدار، یا بر ضد تو و او برخیزیم تا یکی از دو گروه از میان برود) ( تاریخ طبری، جلد سوم. ص ۸۶۸)


در اینجا نیز میبینیم که وقتی مشرکین میبینند پادرمیانی ابوطالب نتیجه بخش نیست با او اتمام حجت میکنند.


اما مطلب کماکان ادامه دار میشود بنحویکه مشرکین دوباره بسمت ابوطالب میروند و میگویند ( گروهی از قریشیان با همدیگر گفتند ، پیش ابوطالب رویم و درباره محمد گفتگو کنیم، که انصاف ما دهد. و او را از ناسزاگویی خدایان ما باز دارد. ما نیز وی را با خدایانش واگذاریم که بیم داریم این پیر بمیرد و نسبت به محمد کاری از ما سرزند و عربان عیب ما گویند که وی را رها کردند تا عمویش بمرد


https://t.me/SourentoChannel

محمد بن عبدالله و اخلاق(1/3)

 محمد بن عبدالله و اخلاق




در سلسله بررسی های شخصیت پیامبر اسلام و رفتارهای او در دادگاه اخلاق اینبار به وجهی از شخصیت و اخلاق او که در پرتو احکام نیز مستقر شده خواهیم پرداخت.

در حوزه اخلاق ، قاعده ای وجود دارد که از آن به Golden Rule تعبیر میشود. یعنی قاعده طلایی.

این قاعده که در اغلب مکاتب اخلاقی بعنوان اصل مسلم پذیرفته شده ، در اندیشه علمای اخلاق جایگاه ویژه ای دارد. در کتاب مکالمات کنفوسیوس و اندیشه های یونانی نیز آمده و بعدها در کلامی منتسب به مسیح و حتی نقل شده از علی بن ابیطالب هم وجود دارد.

این قاعده بشکل خلاصه میگوید هر آنچه را برای خود میپسندی ، برای دیگران نیز بپسند. و یا  آنگونه با دیگران رفتار کن که مایلی با تو همانگونه رفتار شود.


در این مقاله به بررسی رفتار محمد بن عبدالله پیامبر اسلام با  پیروان ادیان دیگر خصوصا مشرکین ، با نگاه تطبیقی خواهیم بود تا بررسی کنیم که چگونه این قاعده طلایی کارکردش را از دست میدهد.


در جامعه عرب حجاز ، مشرکین که اعتقاد به وجود بتها داشتند و آنرا واسطه بین خود و خدایشان که اتفاقا نامش الله بوده که محمد آنرا برای نام خدای خود شناختگری کرده ، یک تساهل و تسامح گسترده ای برقرار  بوده است. اعراب به پیروان دیگر ادیان نیز آزادی داده بودند. کما اینکه در بین آنها یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، و حنفا نیز وجود داشته اند و گزارشی از جنگهای مذهبی وجود نداشته بغیر از برخی ادعاها مثل حمله ابرهه به مکه که بررسی درستی این واقعه در این مقال نمیگنجد. اما اعراب با پیروان دیگر ادیان و بتها هیچ مشکلی نداشته اند.


در اسلام قاعده ای وجود دارد و آن اینکه دشنام و ناسزا به الله و پیامبر و در مذهب اهل تسنن به صحابه، و در مذهب تشیع به ائمه مشمول حکم (سبّ )شده ، و گوینده آن به مرگ محکوم خواهد شد.


این روایات آنقدر زیاد است که این متن را فقط با دو روایت از شیعیان مزین میکنیم و اطلاع از این نوع روایات را در کتب مختلف به دوستان واگذار میکنیم. کثرت این احادیث با یک جستجوی ساده در دسترس خوانندگان گرامی خواهد بود.


محقق حلّی در شرایع الاسلام ،جلد چهارم، صفحه ۵۵۱ میگوید : هر کس امام را دشنام دهد جایز است او را بکشند. و شیخ صدوق نیز در الهدایه آورده کسی که یکی از امامان را ناسزا گوید، از همان لحظه ریختن خونش حلال است.


شهیدین ( شهید اول و شهید ثانی) نیز در روضه البهیه آورده اند که دشنام دهنده پیامبر یا یکی از امامان کشته میشود و جایز است هر کس بر او دست یافت وی را بدون اذن امام بکشند. ج۹، ص ۱۹۴


در تحریر الوسیله جلد دوم صفحه ۴۲۹ نیز آمده ( هر کس که پیامبر را دشنام دهد واجب است هر کس که بشنود او را بکشد. و همچنین است اگر یکی از امامان را دشنام دهد، و در ملحق کردن فاطمه زهرا به امامان در این حکم ، وجهی وجود دارد) نکته مهم این است که صاحب این‌کتاب در گذشته نیز برای سلمان رشدی بخاطر نوشتن یک رمان بنام آیات شیطانی حکم قتل صادر کرده بود.

همین احکام ،امروزه نیز دستمایه فقهایی است که برخی خوانندگان را بخاطر خواندن ترانه ای صرفا به ظن توهین به امامی بنام علی النقی مرتد و واجب القتل بدانند.


حال ببینیم چرا محمد که دوست ندارد به خدایش دشنام دهند خود چنین عملی را انجام میداده؟ و اگر دشنام گویی سبب مرگ افراد میشود ، چرا فقها، سختگیری اعراب مشرک را بر پیامبر غیر اخلاقی میدانستند و آنها را مذموم میدانند. سبب اینکه چرا نمیخواهید همانگونه با خودتان رفتار شود که شما رفتار کرده اید چیست؟ و چرا نمیپسندید همانگونه که انجام داده اید دیگران هم انجام دهند؟


ارزش قاعده طلایی اخلاق در نزد پیامبر اسلام و فقها تا چه اندازه است؟ و آیا محمد پیامبری متساهل و متسامح بوده ، آنطور که عده ای سعی دارند با دروغ پردازی به این مطلب دامن بزنند؟ آیا احترام به عقاید در اسلام وجود داشته و دارد؟


قطعا در هر دینی مقدسات آن برای پیروانش محترم است ، و برای دیگران اعتباری ندارد. صحابه در نظر شیعه ارزش امام را ندارند و در نزد اهل سنت مقامشان بس بالاست و بلعکس. حال با ذکر این مقدمات وارد چگونگی برخورد محمد و شخصیت نبوی او با قاعده طلایی خواهیم شد.


الله در قرآن میگوید«وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»


و آنهايى را كه جز خدا مى‌خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم. آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ايشان را از آنچه انجام مى‌دادند آگاه خواهد ساخت.


سوره الأنعام / آیه ۱۰۸ 


در آیه بالا بصراحت آمده به کسانی که خدایان دیگر را میپرستند دشنام ندهید. تا آنها نیز مقابله به مثل نکنند. اما

ادامه...


https://t.me/SourentoChannel

۱۳۹۹ دی ۳, چهارشنبه

⚜ اسلام ، جمهوری اسلامی و سلاح اتمی؛ نسخه ای برای بیداری(قسمت چهاردهم)


  با توجه به اینکه آیه شصتم سوره انفال بشکل مطلق و بدون انحصار ، تهیه و تولید هر نوع سلاح و امکانات جنگی و نظامی را اجازه مےدهد ؛ مفسرین نیز سعی نموده اند مجوز تهیه و ساخت پیشرفته ترین سلاحهای نظامی در هر عصر و زمان و مکان را صادر نمایند.


🔸 بعد از کشف ابعاد برنامه اتمی جمهوری اسلامی ، فتوای نامشخص رهبر جمهوری اسلامی را بر فرض صدور ، باید حمل بر تقیّه نمود ، تا بدین ترتیب بتواند از فشار جامعه جهانی بر نظام اسلامی بکاهد.


🔹 با توجه به اینکه حکومت اسلامی بنابر نص قرآن ، انواع هزینه های ناشی از تحریم را مےتواند ذیل عنوان انفاق دسته بندی نماید ، لذا شدت تحریمها چندان فایده بخش نبوده و بیشترین حجم فشار را بر مردم ایران وارد مےکند. لذا تحریمها یا فشار زمانی سودمند خواهد بود که اصل نظام را هدف قرار دهد و حکومت جمهوری اسلامی احساس نماید اساس نظامش در خطر قرار گرفته است.


🔹 خطر تولید و ساخت سلاح اتمی توسط جمهوری اسلامی ، صرفاً متوجه کشورهای منطقه همچون اسرائیل ، عربستان و دیگر کشورها نیست؛ بلکه بیشترین خطر متوجه مردم ایران خواهد بود که حکومت سعی خواهد نمود با نوعی قدرت بازدارندگی بین المللی ، با دست بازتر به سرکوب داخلی بپردازد.


پایان

#SN


https://t.me/SourentoChannel


۱۳۹۹ آذر ۳۰, یکشنبه

⚜ اسلام ، جمهوری اسلامی و سلاح اتمی؛ نسخه ای برای بیداری( قسمت سیزدهم)


 🔹 در کنار تاکیدها و تاییدهای علمای اسلام و مفسرین قرآن ، مبنی بر اینکه حکومت اسلامی مےبایست تمام اهتمام خود را ، حتی در صورت هزینه های فراوان ، جهت دستیابی به انواع سلاحهای پیشرفتهٔ روز به کار گیرد ، ممکن است اقدامات این حکومتها با واکنش جهانی روبرو شود.

🔸 ماده دوم پیمان NPT ، تلاش برای ساخت و تولید و بدست آوردن سلاحهای اتمی را برای کشورهای فاقد این تجهیزات ممنوع کرده و مواد دیگر این پیمان نیز بدنبال کنترل کشورهای متعهد برای عدم ساخت ، محدود نمودن دارندگان این تجهیزات و کنترل کشورها جهت عدم تخلف نسبت به پیمان حکایت دارد. با این وجود نظامهایی همانند جمهوری اسلامی که با رفتار و تفکرات خود کم دشمن تراشی در عرصه بین المللی نکرده اند ، بقا و دوام خود را تا حدود زیادی وابسته به تولید ، نگهداری و در موارد لزوم استفاده از این سلاحها و تجهیزات مےبینند. لذا بدنبال تخلف از این معاهدات بوده و سعی در ایجاد یک نوع حفاظ امنیتی برای خود مےباشند. لازم به یادآوری است که طبق گفته های آیت الله خمینی و دیگر سران نظام ، حفظ حکومت جمهوری اسلامی از اوجب واجبات است ، حتی اگر به تعطیلی احکام اسلامی بیانجامد.


🔹 فقه شیعه جهت رفع سوءظن ها ، ابزاری دیگر در اختیار دارد و در مواقع لازم و ضروری ، قطعاً بکار خواهد بست. این مولفه «تقیّه» است که بشکل خلاصه بدان خواهیم پرداخت.


🔸 واژه «تقیّه» بمعنای پرهیز و پنهان کردن است.(لسان العرب)

شیخ مفید ، از علمای بزرگ جهان تشیع، می گوید: «تقیه» ، پنهان کردن حق ، و پوشاندن اعتقاد به آن ، در برابر مخالفان ، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.(تصحیح اعتقادات الامامیه، ص۱۳۷)


روح الله خمینی ، رهبر جمهوری اسلامی، در کشف الاسرار به تقیه اهتمام ویژه دارد و اشاره مےکند" روا بودن ، بلکه واجب بودن تقیه از روشنترین احکام عقل است. معنی تقیه این است که انسان حکمی را برخلاف واقع بگوید یا عملی را برخلاف میزان شریعت بکند ، برای حفظ خون ، ناموس ، یا مال خود." وی ادامه مےدهد " حکم تقیه از احکام قطعیه خداست ، چنانچه وارد شده که هر کسی تقیه ندارد ، دین ندارد."(کشف الاسرار ، صفحات ۱۲۸ و ۱۲۹)


🔸 قطعاً مستنداتی که آیت الله خمینی بدان ، تقیه را از احکام قطعیهٔ خدا مےداند ، هم در قرآن وجود دارد و هم در روایات شیعه در دسترس مےباشد. بعنوان نمونه آیات ۲۸آل عمران ، ۱۰۶نحل، ۲۵فتح، ۲۸غافر را مےتوان نام برد. و از جمله روایاتِ جایز نمودن تقیه مےتوان به روایت « ان التقیه من دینی و دین آبائی ، و لا دین لمن لا تقیه له» (الکافی ، ج۲ ص۲۲۴)  و « من لا تقیه له لا دین له»(فقه الرضا ،ص۳۳۸) اشاره نمود. چنین روایاتی در تایید وجوب تقیه ، به وفور در کتب روایی شیعیان وجود دارد که از ذکر موارد بیشتر خودداری مےنماییم.


🔹 شیخ مفید مےگوید: همچنین در صورتی که خطری متوجه اموال و دارایی های فرد باشد و یا تقیه سطح امنیت جامعه را افزایش دهد ، مےتوان بعنوان امری جایز بدان نگریست.(اوائل المقالات ، ص۱۱۸)


🔸ماحصل همهٔ روایات و مشئ عالمان شیعی بر آن است که «تقیه» برای حفظ شخص یا اشخاص مسلمان ، در برابر تهدیدات نسبت به جان، دین ، مال ، آبرو و اجتماع آنان واجب و ضروری است. پس این مولفه مےتواند در چنین شرایطی که نظام جمهوری اسلامی بدان گرفتار و دچار شده است حربه ای کارساز باشد.


اشاره به فتوایی ساختگی و غیر روشن و نامشخص(حُرمت ساخت، تولید ، بدست آوردن سلاح اتمی در اسلام)،  آنهم در حالیکه آیات قرآن ، روایات و علمای تفسیر برخلاف آن ، نظر اجماعی داشته اند را مےتوان به راحتی ذیل مولفهٔ «تقیه» دید و دسته بندی نمود. در واقع ظن غالب این است که سید علی خامنه ای ، رهبر فعلی جمهوری اسلامی ، در شرایط سخت فعلی ، دست به استفاده از مولفهٔ تقیه زده است تا بتواند اذهان سیاستمداران نا آشنا به چنین ابزار و همچنین شخصیت های دینی اروپایی و آمریکایی را فریب دهد تا بدین ترتیب بتواند از فشار بین المللی بکاهد.


ادامه دارد...

# SN

https://t.me/SourentoChannel