Translate

۱۳۹۹ دی ۴, پنجشنبه

محمد بن عبدالله و اخلاق(2/3)

 


آیا این آیه فی البداهه آمده که قاعده اخلاقی را تبیین کند؟ یا در صدد این است که رفتار غیر اخلاقی پیامبر و مسلمین را نکوهش کند؟


در اینجا به متون تاریخی خواهیم پرداخت.


ابن سعد در کتاب طبقات میگوید( رسول خدا پنهان و آشکار مردم را به اسلام دعوت می فرمود و گروهی از جوانان و مردم ناتوان دعوت خدا را پذیرفتند. بطوری که شمار اشخاصی که به او ایمان آورده بودند زیاد شدند و کافران قریش هم از آنچه پیامبر میفرمود چندان ناراحت نمیشدند. فقط هرگاه پیامبر از کنار انمجنهای آنها عبور میفرمود اشاره میکردند که این پسر بچه خاندان عبدالمطلب مدعی است که از آسمانها با او صحبت میشود . همچنین بودند تا آنکه خداوند متعال الهه های آنان را که غیر از خدا میپرستیدند مورد سرزنش قرارداد و یادآور شد که پدران ایشان که در حالت کفر مرده اند ، بدبخت و نابود شده اند. در این هنگام آنان نسبت به رسول خدا ستیزه گری و دشمنی را آغاز کردند.) (طبقات الکبری، ابن سعد، ج۱، ص۱۸۷)


در این روایت تاریخی بصراحت آمده که محمد به تبلیغ دینش مشغول بوده و کافران نیز از او ناراحت نمیشدند. این ناراحتی زمانی آغاز شده که الله و محمد شروع کردند بر خدایان و اجداد این افراد اهانت کردن و دشنام دادن. آیات بسیار زیادی در قرآن در این خصوص وجود دارد که نشان میدهد مسلمانان از آزادی دین در سرزمین حجاز با چاشنی اهانت به مشرکین استفاده کرده اند. آیاتی که مشرکین را چهارپا، انعام، بوزینه و خوک و زنا زاده و نفهم میخواهد از اینگونه اند. این مطلب در خصوص تساهل و تسامح و روامداری مشرکین با اسلوب فکری آنها همخوان است. چون آنها با تعدد خدایان مشکلی نداشتند و اگر خدای جدیدی هم در کنار خدایشان قرار میگرفت سبب کدورت آنها را فراهم نمیکرد. این خدای ادیان توحیدی است که نگاه دیکتاتوری و توتالیتر دارد و فقط خودش را تحمل میکند و خواستار اجرای فرمان خودش در کلیه شئونات پیروانش هست.


اما دین محمد که نامش را به ابراهیم مزین کرده از روش توهین و اهانت ابراهیم به خدای مردمش نیز استفاده ها برده و سنت او را به مسلمین یادآور میشود که دشنام و اهانت به ادیان و خدایانشان در اخلاق زیستی و اعتقادی یک مسلم هم جاری و ساری است.


طبری در جلد اول تاریخ سترگش در صفحه ۱۷۸ از دشنام گویی ابراهیم به خدای قومش پرده برمیدارد. او مینویسد( جوانی را شنیدیم که از آنها یاد میکرد و نامش ابراهیم بود. یعنی جوانی که ناسزا و عیب بتان میگفت و استهزاء میکرد . که جز وی هیچکس چنین سخنان نگفته بود)

در اینجا هم میبینیم ابراهیم ، پیامبر الله  دشنام گویی به خدایان قومش را در دستور کار دارد و ظاهرا این بی اخلاقی ها در سنت پیامبران الله وجود داشته است.


اما به سر داستان محمد باز میگردیم.

ابن اسحاق نیز همانند ابن سعد گزارش میدهد و طبری آنرا در تاریخش میآورد که ( و چون پیغمبر دعوت خدای آشکار کرد و قوم را به اسلام خواند، قومش از او دوری نگرفتند و رد نکردند. تا وقتی که از خدایان آنها عیب گرفت که به انکار وی برخاستند و بر ضد او همسخن شدند. ( تاریخ طبری، ج۳، ص۸۶۷)

بنابراین میبینیم که در اینجا هم مورخ بزرگ مسلمان گزارش میدهد که مشرکین اهل مدارا بودند و با پیامبر اسلام کاری نداشتن تا او شروع به ناسزا گویی و عیبجویی پرداخت.


اما ادامه مطلب که گزارشات را دقیق تر ارائه میکند میگوید تعدادی از بزرگان قریش به نزد ابوطالب میروند و میگویند ( ای ابوطالب . برادرزاده ات ناسزای خدایان ما میگوید و بر دین ما عیب میگیرد و عقول ما را سبک میشمارد و پدرانمان را گمراه میداند. یا وی را از ما بدار یا او را بما واگذار) ( طبری ج۳ ، ص۸۶۸)


میبینیم که محمد شروع به دشنام و توهین نسبت به خدای مشرکین و بزرگان و پدران آنها میکند در حالیکه همین کار در دین اسلام سبب مرگ گوینده میشود.


اما مطلب باز هم ادامه دار است. زیرا محمد بدون توجه به این مطلب کماکان به دشنام و ناسزاگویی و اهانت مشغول است. مشرکین دوباره به سراغ ابوطالب میروند

(ای ابوطالب، تو به سن و شرف و مقام پیش ما ممتازی. از تو خواستیم که برادرزاده ات را از ما بازداری و باز نداشتی. به خدا نمیتوانیم دید که پدران ما را ناسزا گوید و عقول ما را سبک شمارد و از خدایان ما عیب گیرد. یا او را از ما بدار، یا بر ضد تو و او برخیزیم تا یکی از دو گروه از میان برود) ( تاریخ طبری، جلد سوم. ص ۸۶۸)


در اینجا نیز میبینیم که وقتی مشرکین میبینند پادرمیانی ابوطالب نتیجه بخش نیست با او اتمام حجت میکنند.


اما مطلب کماکان ادامه دار میشود بنحویکه مشرکین دوباره بسمت ابوطالب میروند و میگویند ( گروهی از قریشیان با همدیگر گفتند ، پیش ابوطالب رویم و درباره محمد گفتگو کنیم، که انصاف ما دهد. و او را از ناسزاگویی خدایان ما باز دارد. ما نیز وی را با خدایانش واگذاریم که بیم داریم این پیر بمیرد و نسبت به محمد کاری از ما سرزند و عربان عیب ما گویند که وی را رها کردند تا عمویش بمرد


https://t.me/SourentoChannel

هیچ نظری موجود نیست: