Translate

۱۳۹۷ مرداد ۳۰, سه‌شنبه


 🔴 ماموران وزارت اطلاعات آخوندی که در آمریکا دستگیر شدند، چگونه اطلاعات جاسوسی شده را به ایران انتقال می‌دادند؟ 

@sourentochannel
🔻دفتر دادستانی آمریکا-ناحیه کلمبیا-۲۰ اوت۲۰۱۸:
🔸بنا‌به کیفرخواست در ماه ژوئیه ۲۰۱۷ دوستدار Doostdar (یکی از ماموران دستگیر شده رژیم ایران در آمریکا) از ایران به آمریکا سفر کرده تا که اطلاعات جاسوسی در مورد نهادها و افرادی که دولت ایران به‌عنوان دشمن آن رژیم تلقی می‌کند را جمع‌آوری کند.

🔸اطلاعاتی درباره منافع اسراییل و یهودیان و افراد وابسته به‌ MEK (سازمان مجاهدین خلق ایران)، گروهی که از سرنگونی دولت کنونی ایران حمایت می‌کند، جمع‌آوری کند.

 🔸در ۲۱ژوئیه ۲۰۱۷ دوستدار «رو هر چاباد هاوس» Rohr Chabad House یک نهاد یهودی در شیکاگو را شناسایی کرده که شامل گرفتن عکس از اقدامات امنیتی حوالی این تأسیسات بوده است.

🔻جاسوسی از تظاهرات و جلسات مجاهدین در آمریکا
🔸در ۲۰سپتامبر قربانی متهم است که در تظاهرات مجاهدین خلق شرکت کرده و در خلال آن از افراد شرکت‌ کننده در این تظاهرات علیه رژیم کنونی ایران عکس گرفته است.

🔸در دسامبر ۲۰۱۷ یا حوالی آن دوستدار از ایران به آمریکا بازگشته و با قربانی (مامور دیگر وزارت اطلاعات که دستگیر شده است) در منطقه لس‌آنجلس تماس می‌گیرد. در خلال ملاقات دوستدار به قربانی حدود ۲۰۰۰دلار نقد می‌پردازد و قربانی به او ۲۸عکس برداشته شده از تظاهرات مجاهدین در سال ۲۰۱۷ می‌دهد که بسیاری از آنها دارای دستنویس شناسایی افرادی بوده که در عکس‌ها بوده‌اند. 

🔸این عکس‌ها همراه با رسید ۲۰۰۰دلاری در چمدان دوستدار پیدا شد که آنها را مخفی کرده بود. آنهم زمانیکه دوستدار در ترانزیت فرودگاهی در آمریکا در مسیر بازگشت از ایران در دسامبر ۲۰۱۷ بود.

🔸کیفرخواست همچنین متهم می‌کند که قربانی بعد از مطلع ساختن دوستدار که برای انجام یک نشست توجیهی حضوری می‌خواهد به ایران برود، حوالی مارس ۲۰۱۸ به ایران رفته است.

🔸بعد از آن حوالی ۴ماه مه قربانی در کنوانسیون ایران آزاد برای حقوق‌بشر مربوط به MEK (سازمان مجاهدین خلق ایران) در سال ۲۰۱۸ در و اشنگتن دی.سی شرکت می‌کند. در خلال کنفرانس قربانی از سخنرانان و حضار عکس برمی‌دارد که شامل هیاتهایی از سراسر آمریکا بوده‌اند.

🔸در ۱۴مه دوستدار با قربانی تماس می‌گیرد تا که شیوه‌های سری را که قربانی برای تهیه این اطلاعات برای ایران باید استفاده کند را توضیح دهد.

@sourentochannel

۱۳۹۶ بهمن ۵, پنجشنبه

درخواست کمک از ملت

سارينا ازسرپل‌ذهاب بدلیل نداشتن کانکس بیمار شد و درگذشت. سرمای شدید در کرمانشاە در راھست و جان ھزاران زلزلە زدە در معرض خطر 
گور پدر مسئولین نظام فاسد نجاست خوار اسلامی 

🔴 مایک پنس گفت: «در نهایت، زمانی فرا می‌رسد که کشورهای اروپایی باید تصمیم بگیرند می‌خواهند با ایالات متحده همراه شوند یا اینکه می‌خواهند در توافق به شدت معیوب با ایران بمانند.»!


نئولیبرالیسم و تاریخ شرمنده

🔸 سی سال پیش نئولیبرالها غره از تک قطبی کردن نظم جهان، میگفتند به سرمایه داری اگر کمی وقت بدهید خودش را متوازن و متعادل میکند. میگفتند سرمایه آن هم در شکل جهانی شده اش مثل «قانون ظروف مرتبطه» عمل میکند و از کشوری به کشور دیگر میرود، از جایی به جایی دیگر و با خود کار و شغل می‌آورد و به تدریج مساوات و برابری بیشتری به ارمغان می‌آورد. هرگونه نقد سرمایه داری را با برچسبی به سوسیالیسم استبدادی و غیرانسانی شوروی میچسباندند و میگفتند هرگونه آلترناتیو نظام سرمایه داری نوعی تقسیم فقر است ولی سرمایه داری با تولید ثروت در نهایت وضع فقرای جامعه را هم بهتر میکند. 

🔹آنها دروغ میگفتند. آنها این کلمات را برای خفه کردن دهان هرگونه منتقد و مطالبه هرگونه عدالت نسبی و رفاه نسبی میگفتند. منظور آنها از سرمایه داری، نئولیبرالیسم بود، سرمایه داری افسار گسیخته و مطلقا بدون لجام و قید و بند. منظور آنها از آزادی، آزادی مطلق بازار و آزادی ثروتمندان برای استفاده از ارزان‌ترین نیروی کار و نپرداختن مالیات بود. حالا جهانی شدن به آنها اسلحه‌ای داده بود که با آن هر دولت و هر نهاد حامی مردم عادی را هم تهدید میکردند. میگفتند: «مالیات ما را بالا میبرید؟ نمیگذارید با کنار گذاشتن قانون کار، نیروی کارگرانتان را ارزان کنیم؟ قهر میکنیم و میرویم به ویتنام، میرویم به اندونزی، میرویم به کشوری در قلب آفریقا، میرویم به جایی که کار و جان آدمی قیمتش نزدیک صفر باشد و دولتهای فاسد یک دلار مالیات از ما نگیرند و دادگاهی ما را برای کشته شدن کارگران در سوانح کار محکوم نکند.»

🔸 مشابه این بحثها در ایران هم بود. تا سخنی از لزوم مهار دست و پای آلوده سرمایه‌داران میشد میگفتند اینها هدفشان ایجاد کره شمالی است. تا سخنی از لزوم تعدیل نابرابریهای اقتصادی میشد میگفتند اینها سوسیالیست هستند و میخواهند فقر را تقسیم کنند. تا سخنی از افزایش مالیات ثروتمندان میشد میگفتند اینها باعث فرار سرمایه میشوند. هیچ کدام از چهار دولت پس از جنگ، یعنی آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی، احمدی نژاد و روحانی، هرگز توضیح ندادند چطور در دهه شصت و در زیر بمباران، و در زیر محاصره‌ای که نفت هم نمی‌توانستیم بفروشیم، کسی در این کشور گرسنه سر زمین نمیگذاشت و احساس عدم تبعیض مبنای همبستگی و اتحاد ملی بود که چنان حماسه‌ای را در جنگ خلق ‌می‌کرد. 

🔹حالا امروز گاردین به نقل از خیریه آکسفم نوشته چهل و دو نفر بالانشین این سیاره معادل سه میلیارد و هفتصد میلیون نفر فرودست این سیاره ثروت دارند. نوشته هر یک روز در میان یک میلیاردر (میلیاردر دلاری یعنی کسی که ثروتش حداقل چهار هزار و ششصد میلیارد تومن باشد) به جمع میلیاردرهای زمین افزوده شده. نوشته هشت میلیاردر بزرگ جهان معادل نصف جمعیت زمین ثروت دارند. نوشته در یکسال گذشته به ثروت پنجاه درصد فرودست زمین یک ریال اضافه نشده. نوشته هشتاد و دو درصد ثروت جهان در سال گذشته به جیب یک درصد جمعیت پولدار آن رفته است. نوشته ثروت صاحب سایت آمازون فقط در ده روز اول سال گذشته شش میلیارد دلار بالا رفته. 

🔸 گاردین نوشته فقط افزایش ثروت میلیاردرهای جهان در سال گذشته هفت برابر پولی است که برای از بین بردن «فقر مطلق» لازم است. نه خود ثروت بلکه افزوده ثروت. یعنی اگر میلیاردرهای جهان فقط یک هفتم افزوده ثروت یکسال گذشته شان را خرج کنند، هیچ کودکی از فقر بهداشتی نمیمیرد و هیچ انسانی سر گرسنه به بالین نمیگذارد. آن سه میلیارد و هفتصد میلیون نفر عدد نیستند. انسانهایی هستند که در سال دو هزارو هجده، مثل بردگان پیش از تاریخ کار میکنند و در سنین پایین از فقر بهداشتی و غذایی می‌میرند. اما پولدارها پول خردشان را هم برای خاموش کردن صدای گریه این گرسنگان بیرون نمی‌اورند. به جایش دیوارهای دور خانه‌شان را بلندتر و امن تر میسازند تا از خشم آنان در امان باشند.

🔹 این سیاره برای بقا هم نیازمند «نجات» است. برای منفجر نشدن نیازمند حرکت به سوی عدالت است. نیازمند به یاد آوردن وعده انقلاب مستضعفین و محرومین است. برای آنکه کلیت تاریخ از هستی خویش شرمنده نشود. و من و تو خود بخشی از آن وعده‌ایم.
https://www.instagram.com/p/BeQIU5SBsmH/

⭕️همواره زمانی فرا می‌رسد که باید میان تماشاگر بودن و عمل یکی را برگزید؛ ✅ این معیار #انسان شدن است!

⭕️همواره زمانی فرا می‌رسد که باید میان تماشاگر بودن و عمل یکی را برگزید؛ ✅ این معیار #انسان شدن است!

برای انسان نادان چه پاداشی بهتر از این!

#اسلام_دین_شهوت
#فاحشه_های_مغزی

دوزخ زرتشتی

۱۸۰۰ سال پیش از مسیح، دین زرتشت سخن روز قیامت را مطرح کرده و آتشگاهی را توصیف می‌کند که انسان‌های نیک آتش آن را چون شیر و عسل؛ و انسان‌های پلید آن را چون آهن گداخته بر جان خود احساس می‌نمایند. روح مرده سه روز در کنار جسد می‌مانَد و سحرگاهانِ روز چهارم به‌سوی پل چینوت در قلهٔ کوه البرز (بلخ) روان می‌شود. در آنجا دادگاهی در حضور ایزدان سروش، رشن و اشتاد و با نظارت ایندرا و میترا برگزار می‌گردد و با ترازو به کارهای نیک و زشت او رسیدگی می‌شود تامعلوم شود کدامین کفهٔ ترازو سنگین‌تر است. سپس انسان نیک‌سرشت از راهی نورانی به‌سوی پردیس (بهشت)، و انسان گناهکار به دره‌ای پرتاب می‌شود و دیوها او را از آنجا به دوزخ می‌رانند)[۵][۶][۷]

آیا با دانش می‌شود ماوراءالطبیعه را رَد کرد؟ بخش دوم و پایانی (۲/۲)

این ادعا که فراتر از حواس بسیاری چیزها وجود دارند هم ظاهراً پیشنهاد می‌کند که ما دیدگاه تنگ‌نظرانه‌مان را بگشائیم برای روش‌های دیگر دانستن. اما چه روش‌هایی منظور این نوشته هست؟

اگر به حرف این افراد توجه بکنید مجموعه‌ای از حس غریزی و تمرکز بر شهود و روایت‌های شخصی از اثرات بلورها منظور است. این نمونه‌ای معمول از شیوه استفاده از رمز و راز است وقتی فرد با شواهد علمی مخالف نظراتش روبرو می‌شود. دانش موفقیت خارق‌العاده‌ای در یافتن چیزهایی که بلافاصله قابل دیدن نیستند داشته است از اشعه ایکس تا کهکشان‌های دوردست.

هیچ دلیلی ندارند فکر بکنیم دانش به این قدرت‌های ماورایی که می‌رسد ناتوان می‌شود. در واقع بیشتر این ادعاها می‌تواند موضوع تحقیق علمی باشد. در مورد بالا دانش توانست نشان بدهد که این ادعا نادرست است. اما می‌بینید که کامنت‌گذار با وارونه نمایی حقیقت با اتهام‌زنی تنگ‌نظری و گرفتن ژست تواضع در مقابل دانشمندان مغرور، همه این یافته ها را انکار می‌کند.

یک ادعای جالب دیگر این است که وجود شکاکین در این‌گونه تجربیات، اثرشان را خنثی می‌کند. به زبان ساده، می‌بایست دل داد تا شاهدشان بود. مثلاً کسانی که ادعا می‌کنند می‌توانند فکر دیگران را بخوانند وقتی مورد پژوهش قرار می‌گیرند، شکست می‌خورند.

در این مواقع مدافعین می‌گویند دلیلش این‌ست که محققین به این کار ایمان نداشتند. اما آیا واقعاً وجود محقق بد دل، باعث می‌شود که این اثرات را خارج از حیطهٔ علم بدانیم؟ به هیچ‌وجه.

در واقع باز می‌شود یک پژوهش انجام داد که در آن، یک بار پژوهشگر بد دل به صورت مخفی ناظر باشد و یک بار غایب و ببینیم که آیا اثرات ماورایی یافت می‌شود یا نه. به علاوه، ما چیزهای دیگری هم می‌دانیم از جمله اینکه بسیاری از کسانی که مدعی داشتن این نیروها بوده‌اند، مشت‌شان باز شده و اینکه بسیاری از تردست‌ها می‌توانند حقه‌هایی با اثرات یکسان اجرا بکنند و همهٔ شواهدی که برای این اثرات آورده می‌شود، نتیجه مشاهدات شخصی است و همچنین ما می‌دانیم راه‌های زیادی هست که فرد باور بکند واقعاً قدرت ماورایی دارد بدون اینکه واقعاً خارق‌العاده باشد.

مذهبی‌ها هم معمولاً از دامان همین مغلطه آویزان می‌شوند وقتی به طور مثال نشان داده شد که دعا کردن باعث شفای بیماران نمی‌شود. می‌گویند خدا را نمی‌شود آزمود. به بیان دیگر، خدا دوست ندارد وقتی نظاره‌اش می‌کنند کارش را بکند.

یا با دانش می‌شود ماوراءالطبیعه را رَد کرد؟ بخش نخست (۱/۲)

بسیاری از ادعاهای ماورایی از سوی دانشمندان مورد بررسی قرار گرفته‌اند. مثلاً دو استاد روان‌شناسی به نام‌های فرانک و ویلیامز، اثر ماورایی بلورها که توسط فرقه‌های عصر جدیدی تبلیغ می‌شود را مورد آزمون قرار دادند. آن‌ها یک سری بلورهایی که از مغازه‌های این فرقه‌ها قابل خریداری بود تهیه کردند و یک تعداد هم تقلبی‌اش را تهیه کردند. بعد هم بدون اینکه خودشان یا افراد مورد آزمون بدانند این‌ها را بین‌شان تقسیم کردند.

نتیجه این بود که چه بلور واقعی بود چه تقلبی، افراد با در دست گرفتن‌شان احساس تمرکز بیشتر و انرژی بیشتر حس می‌کردند. آن‌ها نتیجه گرفتند اثر نسبت داده شده به بلورها، در واقع در مغز انسان‌هاست.

اما واکنش افراد در رویارو شدن با شواهدی که نادرستی باورهایشان را نشان می‌دهد چیست؟ یک کامنت‌گذار در وبلاگی که نتایج تحقیق روی بلورها را منتشر کرده بود چنین نوشت: فراتر از طیف مریی نور بسیار چیزهای دیگر هست همینطور فراتر از حواس پنجگانه. ناتوانی از اثبات چیزی به معنای رد وجودش نیست. بسیار چیزها هنوز مانده که کشف بشود. برای یافتن بایستی فراتر از تصوراتت بنگری‌.

همان‌طور که می‌بینید، سه جمله اول همگی صحیح هستند در واقع بدیهی هستند. بسیار چیزها فراتر از طیف نور مریی هست مثل اشعه ایکس. به علاوه شکی نیست که ناتوانی از اثبات وجود چیزی به معنای اثبات نبودش نیست. صد البته که بسیار چیزها مانده که کشف بشود. با این حال هر سه این جملات وارد بحث با نتایج این پژوهش نمی‌شوند. آن پژوهش شواهد قانع کننده‌ای بدست داده که اثراتی که مردم به بلورها نسبت می‌دهند نتیجه خاصیت بلورها نیست بلکه اثر تلقین است.

ضروری است تأکید کنم آنچه اینجا آشکار شده، نبود شواهد وجود نیست بلکه شواهدی قابل اتکا در نبود این اثرات است. با این‌حال ببینید که چطوری کامنت گذار با معکوس کردن قضیه ادعا می‌کند هنوز نبود این اثر اثبات نشده است/ ادامه دارد...

هوشنگ معین زاده


دوزخ در ادیان ابراهیمی ( یهودیت)

در تورات نامی از دوزخ برده نشده‌است، هر چند خداوند خاطیان را به عذاب تهدید می‌کند، اما این عذاب‌ها همه دنیایی اند. یهودیان اولیه همچون اقوام بدوی، به دوزخی به نام «شیول» باور داشتند که ارواح نیکوکار و بدکار به یکسان در ظلمات عدم آگاهیِ آن فراموش می‌شدند. باور به قضاوت الهی و دوزخ و بهشت، بعدها و احتمالاً بر اثر برخورد با زردشتیان و مصریان و یونانیان در میان یهودیان پیدا شد.[۴]

مسیحیت

در بخش‌های متقدم عهد جدید (نامه‌های پولس و پطرس، دو تن از بزرگ‌ترین شخصیت‌های مسیحیت پس از مسیح) سخنی از دوزخ نیست، و در انجیل‌ها (که بعدتر نوشته شده‌اند) تنها اشارهٔ مختصری به دوزخ شده‌است. دوزخ مسیحی در قرن دوم و بر اثر سختی‌های متحملهٔ نوکیشان از سوی قدرتمندان، شکل گرفت و ترکیبی بود از دوزخ اساطیری یونان و روم و دوزخ یهودی. این تصویر ابتدا مبهم و پریشان بود، و بعدها توسّط آباء کلیسا و مدرسیان، منظم و منسجم شد.[۴]

بهائیت

در دیانت بهایی جهنم دارای تعبیری متفاوت از اسلام است. بهاییان به جهنم به عنوان تنبیه‌گاهی که انسان در آن آزار و اذیت جسمانی شود اعتقاد ندارند و جهنم را کاملاً روحانی می‌دانند. آن‌ها اعتقاد دارند که روح گناهکار پس از مرگ در مراتب پایین جهان بعدی می‌ماند و صعود نمی‌کند و عدم رضای خدا از اعمال انسان در دنیا سبب واپس‌ماندن روح در دنیای بعد از مرگ و همانا باعث عذاب آن است و جهنم همین است.[۱۵]

بر اساس باورهای اسلامی، جهنم هفت طبقه دارد.

بر اساس باورهای اسلامی، جهنم هفت طبقه دارد و هرچه پایین‌تر برود، جای افراد بدتر است. عذاب‌های دوزخ هم روحی هستند هم جسمی. برخی جهنمیان همیشه در آنجا می‌مانند و برخی دیگر پس از مدتی بخشوده می‌شوند و به بهشت می‌روند.[۸] تنها راه خلاصی از جهنم یا پایان کیفر مقرر است یا شفاعت شفیعان.[۹] گناهان برخی کسان چنان سنگین است که در آن جاودانه می‌شوند.[۱۰] جهنم جای عمل نیست و بنابر این نمی‌توان در آنجا با عمل صالح خویش را از عذاب رهانید.[۱۱

درقرآن کریم از عذاب‌های دوزخ بشرح زیر یادشده است

شدت عذابها-اتش دائمی-غذاها و نوشیدنی‌های مرگبار مانند زقوم حمیم غسلین ضریع غساق صدید مهل و لباس‌هایی چون صهر مقامع سرابیل و قطران-بادکشنده-سایه سوزان-کندن پوست-زندان و زنجیر-اب داغ-اتش از بالا و پائین و اطراف-قصد خروج کنند دوباره بازگردانده می‌شوند-هیزم آتش سنگ و انسان است-از دلها آتش برمی‌خیزد-اتشی طلب کننده باصدای وحشتناک و متحرک

جعفر صادق در مورد جهنم چنین می‌گوید:

آتش دنیا یک بخش از ۷۰ بخش آتش جهنم است، آتش جهنم ۷۰ بار با آب خاموش شده سپس شعله‌ور گردیده تا به آتش دنیا تبدیل گشته است و اگر چنین نبود هیچ انسانی طاقت تحمل آتش را نداشت![۶] جهنم (Gehenna) نام دره ای است در نزدیکی اورشلیم (بیت المقدس) که در جنوب کوه صهیون واقع است. Gey Ben Hinom St[۷

مقداری تفکر

وأَنذِرِ النَّاس يوم يأْتِيهِم الْعذَاب فَيقُولُ الَّذِينَ ظَلَمواْ ربنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجلٍ
قَرِيبٍ نُّجِب دعوتَك ونَتَّبِعِ الرُّسلَ أَولَم تَكُونُواْ أَقْسمتُم من قَبلُ ما لَكُم من
زوالٍ ﴿ابراهيم 44﴾
ترجمه:و مردم را از روزى كه عذاب بر آنان مىآيد بترسان پس آنان كه ستم
كردهاند مىگويند پروردگارا ما را تا چندى مهلت بخش تا دعوت تو را
پاسخ گوييم و از فرستادگان [تو] پيروى كنيم [به آنان گفته مىشود] مگر
شما پيش از اين سوگند نمىخورديد كه شما را فنايى نيست (44 (
این قسمت👈( شما پيش از اين سوگند نمىخورديد كه شما را فنايى نيست) مدعي است كه كفار در
دنيا گفته اند كه ما (كافران) فنا يا زوال نداريم. كدام فرد عاقلي در جهان
چنين ادعائي كرده است كه قرآن مطرح كرده است؟ اين خطاي واضح،
مفسران را به دردسر انداخته و اينگونه چاره جوئي كرده اند كه منظور از
زوال نداشتن عدم انتقال به قيامت است كه تلاش بيهوده اي است چون
معاد حيات دوباره است نه مرگ. بعلاوه معني آيه عكس مقصود قرآن و
مفسران مي شود. وقتي كافران مي گويند ما نابود نمي شويم يعني با مردن
به حيات دوباره اي در قيامت مي رسيم كه قطعا منظور قرآن اين نيست.

رضاشاه قبرستان حسن‌آباد را به پارک تبدیل کرد. وقتی به بهانه قبر مادرش که آنجا بود خواستند مانع او شوند گفت: مرده‌پرستی را کنار بگذارید! به قبر مادر من چکار دارید؟ این قبرستان باید پارک شود!

رضاشاه قبرستان حسن‌آباد را به پارک تبدیل کرد. وقتی به بهانه قبر مادرش که آنجا بود خواستند مانع او شوند گفت:  مرده‌پرستی را کنار بگذارید! به قبر مادر من چکار دارید؟ این قبرستان باید پارک شود!

کتاب ادبیات مشروطه نوشته میرزا

📚کتاب ادبیات مشروطه نوشته میرزا فتحعلی آخوند زاده صفحه۹۷
که خیلی خوب توضیح میدهد که چگونه حجاب وسیله ای برای به خدمت دراوردن زن برای مرد و سلطه گیری مرد بر زن و تبعیض علیه زنان است

#آشنایی_با_مغالطات 🎯🎯#مغالطه_ی_علت_جعلی

این مغالطه دو شکل دارد:

🎯الف) شکل اول اینگونه است که وقتی چیزی به عنوان "علت" یک پدیده معرفی شود که فی الواقع علت آن پدیده نیست.

مثال 1: 
امروزه تجربه نشان داده است که افزایش قانون های پیچیده، موجب افزایش جرم و جنایت می شود. (در این مثال شخص مغالطه کننده می خواهد افزایش جرم و جنایت در جامعه را ناشی از این علت بداند که قانون گذاران کشورها، به وضع قوانین زیاد مبادرت می کند؛ در حالیکه در تحلیل واقع بینانه، هرگز نمی توان قوانین زیاد را علت افزایش جرم به حساب آورد)

مثال 2:
وقوع خشکسالی به علت وفور گناهان است.


🎯ب) شکل دوم مغالطه ی علت جعلی وقتی است که بخشی از علت به عنوان کل علت معرفی شود.

مثال1:
ما در دهه ی اخیر شاهد افت تحصیلی شدیدی در مدارس راهنمایی و دبیرستان های کشور بوده ایم؛ واضح است که آموزگاران و دبیران در انجام وظیفه ی خود بسیار کوتاهی کرده اند. (روشن است که افت تحصیلی دانش آموزان می تواند ناشی از علل بسیاری باشد از جمله: تغییرات متون درسی، سطح پایین آموزش در دوران ابتدایی، برنامه های مفرح تلویزیون و... اما شخص مغالطه کننده با چشم پوشی نسبت به علل و عوامل دیگر، تنها علت افت تحصیلی را کم کاری معلمان معرفی می کند)

مثال 2:
رکود اقتصادی ناشی از تحریم های دشمن است.


#مغالطات
#محمد_مهدی_حاتمی

سران جمهوری اسلامی از خامنه ایی زنازاده گرفته تا همه وزارتخانه ها دزد جنایتکار و ضد ایرانی هستند.هم میهن برخیزیم ایران را پس بگیریم


از دروغهای کثیف همیشگی

از دروغهای کثیف همیشگی

آغوش باز اسلام

ندر این آغوش باز:

❶ ۱۰۰۰ نفر در دره گرگان، گردن زده شدند.
❷ ۵۴۰۰۰ نفر در شهر گرگان، کشته شدند.
❸ ۲۳۰۰ نفر در خوزستان، سیستان و تیسفون اعدام شدند.
❹ ۴۰۰۰۰ نفر در شهر گور، قتل عام شدند.
❺ ۱۰۰۰۰۰ هزار نفر در شهر استخر کشته شدند.
❻ ۴۰۰۰۰ نفر در طبس، هرات و کهستان قتل عام شدند.
❼ ۷۰۰۰۰ نفر در شهر ری و الیس گردن زده شدند.
❽ ۵۰۰۰۰ نفر در چالوس، رویان و سرخس اعدام شدند.
❾ ۸۰۰۰۰ نفر در نیشابور کشته شدند.
⑩ ۲۰۰۰۰۰ در شوشتر، رامهرمز، شاپور، بادغیس و کرمان کشته شدند. 

👈 لذا من‌ حیث المجموع، لااقل حدود ۷۰۰ هزار نفر از کودکان، زنان و مردان ایران‌زمین، اعم از جوان و کهنسال، در جنگ با تازیان، به طرز بسیار فجیعانه کشته و مُثله شدند.



 فتوح البلدان، ص ۶۵
کتاب الفتوح، ص ۲۲۳
کتاب الفتوح، ص ۲۸۲
کتاب الفتوح، ص ۲۱۵
تاریخ ابن بلخی، ص ۱۱۶
تاریخ طبری، ج ۴، ص ۱۴۹۱
تاریخ طبری، ج ۵، ص ۱۹۷۵
تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۰۱۱
تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۱۱۶
تاریخ ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۰۸

ایرانیان با آغوشی باز اسلام را پذیرفتند....

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺎﻓﯿست ﺟﺎﯼ ﺍﻓﺮﺍﺭ ﺁﮔﺎﻩ ﻭ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﯼ ﺁﻥ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﻭ ﺍﺣﻤﻖ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﯿﺪ !!

✍️ #ﻭﯾﻨﺴﺘﻮﻥ_ﭼﺮﭼﯿﻞ 

شان نزول ایه ۵۹ احزاب؛

👈ای پیغامبر بگو به زن های خود و به دختر هایت و به زنان مومنان بگو تا روسری های خویش بر خود فرو افکنند  آنان این کار برای اینکه از (کنیزان) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و خداوند آمرزنده و بخشنده است 

📚قرآن،سوره احزاب،آیه ۵۹

☑️نوشته اند شان نزول این آیت این است که شبها در مدینه فاسقان بیرون میشدند و متعرض زنها بودند و ازاد زن و کنیز که برای حاجتی بیرون میشدند لباس آنها یکسان بود و شناخته نمی شدند این آیت آمد که زنها از کنیز ها شناخته شوند و متعرض آزاد زنان نکردند .....

📚تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار ج ۲، ص ۲۶۲ 

☑️بله حجاب برای این است که زن برده از زن ازاد مشخص شود و به آزاد تعرض نشود ولی خب اگر به برده تعرض شود عیبی ندارد و کنیز نباید حجاب داشته باشد.

از "قرآن در کشتی مطلا" در قم رونمایی شد

این کشتی طول سه متر، عرض یک متر و ارتفاع یک متر است. 
روی این کشتی که از طلا ساخته شده است کل قرآن حکاکی شده است.
این کشتیِ طلایی ۷۰ کیلویی که توسط یک هنرمند ایرانی با ورق‌های طلا ساخته شده است، قرار است به حرم امام حسین در #عراق اهدا شود.

به گزارش ‌ایسنا‌، حجت الاسلام والمسلمین صفر فلاحی ‌در آئین رونمایی از کشتی قرآنی مطلا در موزه آستان حرم حضرت فاطمه معصومه ‌عنوان کرد: این اثر فاخر و ارزشمند و برگزاری چنین مراسمی نشان دهنده جایگاه عظیم قرآن کریم است و ما را نسبت به وظایف خود نسبت به قرآن آگاه می‌سازد.

معاون فرهنگی و نشر معارف قرآن و عترت آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه افزود: ما قدردان این هنر ارزشمند هستیم که در خدمت قرآن کریم است.

وی تصریح کرد: امید است بتوان شاهد تکرار چنین آثار فاخری در زمینه معارف قرآنی و اسلامی باشیم و چنین هنرهایی هنرمندانه خلق شود.

حجت الاسلام والمسلمین فلاحی بیان کرد: امید است هر یک از ما بتوانیم دین خود را نسبت به قرآن کریم ادا کنیم و در معرفی آن به شیوه‌های مختلف اهتمام ورزیم چرا که قرآن کریم بر گردن همه ما حق دارد..

بسیاری از کودکان کار در گوشه گوشه‌های خیابان‌های کشور از حقوق اولیه خود محروم هستند و هنوز مدارس فرسوده و کپری در کشور فراوانند....

💢نظر شما چیست؟
میلیون‌ها #فقیر ایرانی و هیولای گرسنگی


اگه هفتاد کیلو طلا رو به کارگرای نیشکر هفت‌تپه (و امثالهم)، بازماندگان زلزله‌ی کرمانشاه، بازنشسته‌های دولت، بیمه‌ی سلامت، زنان و مردان زندانی، گرم‌ خونه‌های شهرها یا حتی خرید چارتا خونه در شرف تخریب اختصاص می‌دادین، طبعا دین‌ و ایمون مردم سفت‌تر از حالا بود.

‍"پیدایش شیعه"

شیعه هنگامی پیش آمد که مردی یهودی بنام «عبدالله بن سبأ» تظاهر به اسلام و محبت اهل بیت کرد و دربارۀ حضرت علی رضی الله عنه غلو نمود و مدعی شد که رسول الله صلی الله علیه و سلم وی را به جانشینی خویش برگزیده است، و پس از مدتی حضرت علی رضی الله عنه را به درجة الوهیت (خدایی) رساند، کتاب‌ها و مراجع شیعی کاملاً به این مطلب اعتراف دارند. قمی، نوبختی و کشی که از شیوخ بزرگ شیعه‌اند در کتاب‌های(۱) خود به وجود عبدالله بن سبأ اعتراف کرده‌اند و همگی او را نخستین کسی می‌دانند که مقوله‌ی امامت و رجعت علی رضی الله عنه را مطرح کرده و به لعن ابوبکر، عمر، عثمان، و دیگر اصحابش پرداخته است، و چه دلیلی قوی‌تر از اعتراف!؟.
بغدادی می‌گوید: «سبئیه پیروان عبدالله بن سبأ هستند، همان کسی که دربارۀ علی رضی الله عنه غلو نمود، و ابتدا او را پیامبر و سپس خدا معرفی کرد». نیز می‌گوید: «ابن السوداء (عبدالله بن سبأ) فردی یهودی الأصل و از اهل حیره بود که به اسلام تظاهر کرد و برای اینکه نزد اهل کوفه ریاست و پذیرشی داشته باشد، به آنان گفت که در تورات خوانده است که هر پیامبری وصیی دارد و وصی حضرت محمد صلی الله علیه و سلم علی است».
شهرستانی درباره ابن سبأ آورده که: او نخستین کسی است که قائل به وجود نصی مبنی بر امامت علی رضی الله عنه بوده است، و می‌افزاید که سبئیه اولین فرقه‌ای هستند که به «توقف»، ‌«غیبت» و «رجعت» معتقد شدند، و پس از مدتی شیعه با آن همه اختلاف و فرقه‌های متعددی که دارند،‌ اعتقاد امامت و خلافت و وجود نص و وصیت را از سبایی‌ها به ارث بردند،‌ این عقیده زائیدۀ فکر ابن سبأ است، و به مرور زمان فرق شیعه، و نظریاتشان به ده‌ها فرقه و نظریه تبدیل شد. 
و اینگونه شیعه بدعت وصیت،‌ رجعت، غیبت و فراتر از آن،‌ اعتقاد به الوهیت ائمه(۲) را به پیروی از عبدالله بن سبأ یهودی، رواج داد.

(۱)_نگا: قمی «المقالات والفرق ص21-10، نوبختی «فرق الشيعة» ص20-19، و براى مطالعه روایات متعددى که کشی درباره عبدالله بن سبأ و عقاید وى آورده،‌ به کتاب وى «رجال کشى» روایت شماره 170 إلى 174 از صفحۀ 106 تا 108 مراجعه بفرمایید.

(۲)__اللالكائي، أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (1/22-23).

‌ با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛ چرا که اگر خدایی باشد، باید خرد را بیش از ترس کورکورانه ارج نهد.

✍️ #توماس_جفرسون
📃 #نامه_به_پیترکار

انواع كمكهاى مختلف به #جوجه_آخوندها

١- بيمه تامين اجتماعى
٢- كمك هزينه مسكن
٣- وام ازدواج
٤- شهريه بيت رهبرى
٥- شهريه بيت مكارم
٦- كمك براى يافتن مسكن
اين فقط بخشى از چپاول ايران توسط اين ويروسهايت

ایران یک نام جاودانه‌ی دیگر یافت: #ویدا_موحد دختر خیابان انقلاب


🔻فروش دختران🔻

➖قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ﴿۲۷ قصص﴾ 
ترجمه: [شعيب به موسي]گفت من میخواهم يكى از اين دو دختر خود را به نكاح تو در آورم به اين [شرط]كه هشت سال براى من كار كنى و اگر ده سال را تمام گردانى اختيار با تو است و نمیخواهم بر تو سخت گيرم و مرا ان شاء الله از درستكاران خواهى يافت(27)

🔹👆🏽مشاهده مي كنيد كه اينكار فروش صريح زن است. فروش زنان، توهينی به زن و ظلمی به مرد است. با فروش زن، زن آزادی خود را از دست می دهد و بصورت كنيزجنسي براي مرد در مي آيد و از طرف ديگر مرد هم بايد مبلغ هنگفتي براي خريد زن بپردازد كه ظالمانه است. فروش زن از هزاران سال پيش ادامه داشته، مثل در قوانين حمورابی مربوط به 3800سال پيش وجود داشته و در قرآن و اسلام هم راه يافته است و در اسلام به آن صداق يا مهريه مي گويند. نكته غير معقول ديگر در اين آيه اين است كه شعيب مي گويد من نمی خواهم به تو سخت بگيرم!! آيا 8 - 10سال نوكري و كارگري يك مرد برای ازدواج با يك زن، كار سختی نيست؟!!!

ماتریالیسم دیالکتیک

ماتریالیسم دیالکتیک یک اصل علمیست که بر چهار قانون استوارست ارتباط، حرکت تضاد وتکامل قانون ارتباط که میگوید تمام ذرات جهان بهم پیوسته ودر هم اثرگذارهستند قانون دوم این ذرات بهم پیوسته جهان در حال تعقیر وجنبش دائمی است همه چیز نسبی وسپری شوندن هست قانون تضاد آنچه حرکت وتعقیر را موجب میشود نه یک نیروی خارجی بلکهاز تضاد درونی ذرات هست از تضادی که درذات پدیده ها ست و در آخر قانون تکامل بدین معنا که تضاد درونی پدیده هاتعقیری راکه پدید می آورد تکرار کیفیت سابق آن نیست بلکه مرتبا وضع نوتر وبغرنجتر وکاملتری به وجود میاد خب شاید یک مقدار مشکل باشه واسه برخی دوستان حالا من مثالی میزنم که موضوع را متوجه شن دوستان عزیز ببینید دوستان تز وآنتی تز وسنتز رو در نظر داشته باشید زمانی که یک دانه گندم در دل خاک قرار میگیرد این را تز میگوئیم در دل خاک بخاطر تضاد درونی که درذات پدیده هاست وموجب حرکت درونی میشود این حرکت بیولوژیک بخاطر تضادیست که درون دانه هست دانه شروع به رشد میکند وخود را نفی میکند ودیگر دانه نیست زمانی که در دل خاک رشد میکند این تضاد درونی که باعث میشود دانه خود را نفی کند آنتی تز هست ودر مرحله سوم که سنتز هست گیاه سر از خاک بیرون آورده وتکامل میابد یعنی جوانه را نفی میکند وبه گیاه تبدیل میشود پس تز قرار گرفتن دانه در دل خاک آنتی تز حرکت بیولوژیک دانه بر اساس تضاد درونی که دانه را نفی میکند وجوانه میشود وسنتز هم که تکامل گیاه ونفی جوانه امیدوارم توانسته باشم توضیح قابل درکی ارائه داده باشم اما این در مورد حرکت بیولوژیکی رشد گیاه بود حال در مورد اجتماع نیز همین است مارکس دوران زندگی بشر را به پنج قسمت تقسیم میکند یک کمون اولیه که انسانها یک جامعه اشتراکی داشتند دوم برده داری  سوم ارباب رعیتی چهارم سرمایه داری وپنجم این بورژواژی وسرمایه داری تا آنجا در استثمار کردن طبقه محروم پیش میرود که کارگر دیگه چیزی برای از دست دادن ندارد ویکباره با یک انقلاب بورژوازی را سرنگون میکند وجامعه کمونیستی ایجاد میشود حال اینجا کمون اولیه تز میشود برده وارباب  فئودالیسم وسرمایه داری مراحل رشد تضاد ودرعین حال تحول یافتن هست که آنتی تز هست این مراحل در نفی کمون اولیه که تز هست پیش میرود وآنتی تز هست ومرحله کمونیست پایانی مرحله تکامل هست ونفی بیعدالتی یا آنتی تز که میشود سنتز پس کمون اولیه تز هست مراحل رشد بیعدالتی از برده داری وفئودالیسم وبورژوازی میشود آنتی تز ومرحله کمونیست که نفی دوران سه گانه بیعدالتی هست میشود سنتز

متافیزیک چیست(1)

ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺩﺭ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺘﺎ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﻭ ﯾﺎ ﻣﺎﺑﻌﺪ ﺍﺳﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻣﺎﺩﻩ، ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ، ﻣﺎﺑﻌﺪ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻭ … ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﮐﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ﺩﯾﻨﯽ ﻭ ﺩﯾﻨﮕﺮﺍﯾﺎﻥ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ . ﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﯿﺨﺪﺍﯾﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ . ﺍﺷﺨﺎﺻﯽ ﮐﻪ ﺻﺪﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﻭ ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﻀﻞ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻋﺎ ﻧﻮﯾﺴﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺑﺎ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻣﻀﺤﮑﯽ ﭼﻮﻥ ‏« ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮑﯽ، ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﻨﻔﯽ‏» ﻭ … ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﮐﺎﻧﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺑﺠﺎﯼ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ، ﺍﺯ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ پست ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺗﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﯿﺴﺖ ﻭ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻄﻮﺭ ﻣﺘﻨﻮﻉ ﺩﺭ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺍﯼ ﻣﯿﺪﻫﺪ . ﺍﺭﺳﻄﻮ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻓﻼﻃﻮﻥ ﺣﮑﯿﻢ ‏( Philosopher ‏) ﻭ ﻋﺎﻟﻢ ‏( Scientist ‏) ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﺘﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ‏( ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺧﻮﺍﺏ، ﺣﮑﻮﻣﺖ، ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ، ﺣﺮﮐﺖ، ﺍﺧﻼﻕ، ﺑﯿﺎﻥ، ﺣﯿﺎﺕ ﻭ (… ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﻟﯿﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﯾﮏ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺍﻟﻤﻌﺎﺭﻑ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﻠﻮﻡ ﻭ ﺍﯾﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺩﻭﺭﺍﻧﻬﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ ﻣﺮﺟﻊ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺟﺪﯾﺪ ﺗﺮ ﻭ ﺍﯾﺪﻩ ﻫﺎﯼ
ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺗﺮ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺠﺎﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻃﺮﺡ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﺍﺭﺳﻄﻮ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯿﺸﺪ ﻭ ﺍﺭﺯﺵ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ، ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮐﻬﻨﻪ ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺩﯾﻨﯽ ﻣﺜﻞ ﺍﺭﺳﻄﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ . ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻝ که  ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭ ﮐﯽ ﺁﻓﺮﯾﺪ؟ ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﺪ؟ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﺳﻄﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺣﺮﮐﺖ ، ﯾﺎ ﻋﻠﯿﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻟﻮﻫﯿﺖ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪ . ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺭﺳﻄﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﻧﻈﺮﯼ ﻭ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻭ … ﺍﻣﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﺳﻄﻮ ﮐﻪ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻤﯿﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻭﯼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﺍﺭﺳﻄﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ‏«ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ‏(ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﻭﻟﯽ ﻭ ﯾﺎ ﺣﮑﻤﺖ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ«(، ‏«ﺣﮑﻤﺖ ‏»، ﯾﺎ ‏«ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻫﺴﺘﯽ‏» ﻧﺎﻣﯿﺪ ‏(ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ‏) ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺭﺳﻄﻮ ﻭ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﻭﯼ ﺑﻌﺪ ﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ . ﭼﻮﻥ ﺍﺭﺳﻄﻮ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻃﺒﯿﻌﯿﺎﺕ ﻭ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﻧﻮﺷﺖ، ﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﻧﻮﺷﺖ، ﺁﻧﺮﺍ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ، ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﯾﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻟﺬﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﯿﺎﺕ ﮔﺮﻓﺖ . ﻭ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﺑﻄﻮﺭ ﮐﺎﻣﻼً ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﺪ .
ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﻨﺠﮕﺎﻧﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﮐﺜﺮ ﻓﻼﺳﻔﻪ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﭘﻨﺞ ﺷﺎﺧﻪ ﻣﺠﺰﺍ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﻨﺪﯼ ﮐﺮﺩ .
ﻓﺎﺭﺳﯽ /ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ /ﺣﻮﺯﻩ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺳﺶ
ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ /Metaphysics/ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ؟
ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﻨﺎﺳﯽ /Epistemology /ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ؟
ﺍﺧﻼﻗﯿﺎﺕ /Ethics /ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻦ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟
ﺳﯿﺎﺳﺖ/ Politics/ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻧﯿﺮﻭ ﭼﻪ ﺍﻋﻤﺎﻟﯽ ﺭﻭﺍ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟
ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﻨﺎﺳﯽ /Esthetics/ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻫﻨﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ؟
ادامه دارد»>

انجمن آنتی‌تئیست‌های ایران (دختران_خیابان_های_انقلاب)

گفته شد نام دختر خیابان انقلاب که با برافراشتن روسری خود ظاهرا #خشتک جمهوری‌اسلامی را سر چوب، پرچم کرد #ویدا_موحد است. 

به همین مناسبت و از آنجا که خیابان انقلاب دختر و پسران دیگری هم دارد با خیابان مورد اشاره گفتگو کردیم. 

💢 ما:
لطفا خودتان را معرفی کنید.

✖️ خیابان انقلاب:
بنام خدا، من پدر یا مادر، یا هر دوی شماها هستم.

 💢 ما:
چی شد که تشکیل خانواده دادید؟

✖️ خیابان انقلاب: 
والا در واقع، خانواده ما را تشکیل داد. ما اولش فقط یه کم آسفالت بودیم که بعد دهن ملت روی ما آسفالت شد و به مقام سرپرستی خانواده رسیدیم.

 💢 ما: 
آیا شما دختر دیگری هم دارید؟

✖️ خیابان انقلاب: 
ما یا انقلاب؟

 💢 ما: 
راستش خودم هم از سوال خودم یک مقدار گیج شدم الآن. اول یک انقلابی شد بعد اسم شما را گذاشتند خیابان انقلاب که از قضا دو طرفه هم هست. بعد از یک مدتی برداشتند وسط شما یک خط ویژه کشیدند. بعد فهمیدیم از این دست خیابان که انقلاب شد خوب بوده، از آن‌دست خیابان اگر بخواهد هر انقلابی بشود بطور یک‌طرفه با آدم برخورد انقلابی می‌کنند.

✖️ خیابان انقلاب: 
خب

 💢 ما: 
خب و کوفت! پرسیدم شما دختر دیگری هم دارید؟

✖️ خیابان انقلاب: 
ما یک عالمه  دختر داریم. هم خودمان هم انقلاب‌مان. یعنی یک عالمه دختر انقلابی داریم که به‌خاطر همین انقلاب کارد به انقلاب‌شان رسیده. فقط هم ما اینطوری نیستیم. همسایه بغلی‌های ما هم یک عالمه دختر و پسر انقلاب دارند. مثلا سال ۸۸ دختر یکی از همسایه‌های ما در خیابان امیرآباد به‌طور خودجوش توسط یک موتور سوار انگلیسی کشته شد.

 💢 ما: 
چرا تمام این اتفاقات در شما و همسایه‌های‌تان می‌افتد؟

✖️ خیابان انقلاب: 
والا این دیگر از بدبختی ماست. هم دانشگاه توی ما هست هم هی از اول انقلاب نماز جمعه توی ما کردند هم زرت و زرت روی سر و صورت ما راهپیمائی خودجوش می‌پاشند، خب دختر و پسرهای ما هم اگر بخواهند در خط انقلاب جلو بروند طبیعتا باید از خیابان انقلاب رد بشوند دیگر.

 💢 ما: 
شما از این موضوع ناراحتی؟

✖️ خیابان انقلاب: 
ما دو جور پسر دختر داریم. یک‌سری‌شان فرزند ناخواسته هستند که ما به خودمان آمدیم دیدیم اینها به خودشان می‌گویند فرزند انقلاب. بخدا اصلا نفهمیدیم کی ما را حامله کرد که همچین فرزندانی پس انداختیم. همه هم دور از جان شما بدبو و بدترکیب. یک‌سری فرزند هم داریم که عاشق‌شان هستیم. این پدرسگ‌ها یک کاری کردند که ما همه‌ش باید یا نگران فرزندان خواسته‌مان باشیم. خیلی وقت‌ها هم توسط همان فرزندان ناخواسته داغ‌دار این فرزندان‌مان که عاشق‌شان هستیم می‌شویم.

 💢 ما: 
خیلی ممنون که آسفالت خود را بما دادید.

✖️ خیابان انقلاب: 
اختیار دارید. لطفا روی ما بیشتر راه بروید.

ادامه مقاله ذیل👇

از دیگر سو ، چه بسا یک اعتقاد ، بر اساس یک باور ناصحیح تبدیل به یک اصل خدشه ناپذیر و مقدس شده باشد. و اینموارد با سنگ محک نقد و بررسی مشخص خواهد شد. بستن راه نقد و بررسی از نظر اجتماعی و انسانی نیز فاقد منطق و عقلانیت است. در نهایت چه بسا دلایل منتقد مقرون به صحت باشد ، و این مطلب باید طبق اصل اخلاقی و انسانی احترام به آزادی بیان و عقیده نشر یابد و کسی حق ندارد اعتقاد خود را معیار تحمیل بر دیگران قرار دهد.

۲) توهین فحاشانه: این توهین بجای اینکه به توهین با محتوای نقد نزدیک باشد ، به توهین با محتوای فحاشی نزدیک است و با آن پهلو به پهلو میزند. یعنی شخص منتقد ، نسبتی به مولفه میدهد ، که علاوه بر توهین بودن ، خصوصیت فحاشی را نیز در خود دارد و بنوعی ناسزا است. یعنی سزاوار مولفه نیست. در واقع آن توهین قابلیت انتساب خود را از دست میدهد. در چنین مواردی نقد از ابتدا بی پایه بنظر میرسد ، اما قطعاً بی پایه نیست. بعنوان مثال ( شخصی میگوید پیامبر اسلام زنازاده بوده است.) این مطلب در ذات خود توهین است و فحاشی را نیز در خود دارد. اما نکته بسیار مهمی وجود دارد ، و آن اینست که چه بسا منتقد برای گفته خود شواهدی و اسناد و مدارکی را ارائه کند. برای همین ابتدا باید مدارک و مستندات او را مورد دقت نظر قرار داد. اگر حرفهای او مقرون به صحت بود باید توهین بظاهر فحاشانه او را توهین نقادانه پذیرفت ، و اگر شواهدش ناکافی بود این توهین را توهین فحاشانه دانست. وجه افتراق توهین نقادانه و فحاشانه در این است که در دومی نسبتی ناپسند و قبیح همچون ( زنا زادگی ) به شخصی نسبت داده شده است و باید بتوان آنرا با توجه به عرف اجتماعی نشان داد. در واقع هدف در توهین نقادانه خیرخواهی است و در توهین فحاشانه ، هدف تخریبی است.
نکته مهمی که باید توجه داشت این است که ، در دایره نقد و بررسی علمی باید نقد و توهین را با سعه صدر بیشتر تحمل کرد و در واقع دایره نقد را فراخ تر در نظر گرفت تا اثرات مثبت تری داشته باشد. در واقع نقد را بهتر است تفسیر موسع نماییم و توهین را تفسیر مضیق. زیرا هر چه دایره توهین را کوچک تر بگیریم اساساً راه توهین نقادانه مسدود خواهد شد.

فحاشی= فحاشی همان ناسزا و بدگویی است و در اینجا منظور از ناسزا و بدگویی ، استفاده از کلمات قبیح ، مستهجن ، و غیر اخلاقی عرفی است که غالبا برای تخریب ، از سر خشم و ناراحتی ، غیر عقلایی و غیر قابل انتساب باشد را گوییم. مصادیق آنرا هر انسان اخلاقمدار و عالِم هم میداند. با توجه به موارد مطروحه شاید بتوان معیاری هر چند حداقلی این سه واژه در ذهن داشت. مطالب بیشتر در کانال

بررسی واژگان نقد، توهین و فحاشی در گستره علمی ما

یکی از مشکلات و معضلات جامعه ما ، بیان عقیده و ابراز نظر است. چه از نظر شکلی ، و چه محتوایی.
این مطلب زمانی مهم جلوه میکند که بدانیم ارائه آن عقیده و نظر وارد حوزه های اعتقادی دینی ، قومی و فرهنگی شده ، و میتواند منجر به تنش گردد.
فضای مجازی نیز بمثابه جامعه ای کوچک تر ، ولی با میزان ارائه نظر و عقیده بیشتر ، در حوزه های وسیعتر ، از این آسیب بدور نیست.
غالب افراد این فضا ، اندیشمندانی هستند که قصد دارند عقاید و نظرات خود را در مقام منتقد ،در نقد و بررسی علوم و مولفه های حوزه های اجتماعی به اشتراک گذارند. اما این اهتمام ، خالی از تنش نیست، مخصوصاً اگر وارد حوزه های علوم ذاتاً تنش زا شود. با توجه به اینکه بارها شاهد این مشکلات بوده ام ، سعی کرده ام در حد بضاعت خود ، یک تعریف حداقلی و یک بررسی اجمالی نسبت به واژگان ( نقد ، توهین ، فحاشی) ارائه نمایم. شاید با شناخت نسبی آنها بتوانیم آستانه تحمل خودمان را در نقد پذیری افزایش داده و هم از دایره نقادی ، پا را فراتر نگذاریم و سبب تکدر خاطر دیگران را با فحاشی و توهین های ناروا فراهم نیاوریم.
در این متن‌کوتاه ، سعی میشود به اندازه توان علمی و درک نویسنده ، مواردی بیان شود که قطعاً خالی از ایراد نیست.

نقد= نوعی گفتگوی دو جانبه ، یا ارائه مطلب از کسی است ، که هدف از آن بررسی یک مولفه باشد. در این بررسی، هدف، آشکار کردن وجوه مختلف آن مولفه ، از نظر درستی یا نادرستی ، خوبی یا بدی و مثل اینهاست.
دایره نقد میتواند وسیع باشد ، یا مضیق شود. اما گاهی این وسعت و کاستی نسبتی مستقیم با مولفه مورد نقد دارد. در مولفه های کم تنش ، مانند بررسی وضعیت اقتصادی یا یک‌مولفه اقتصادی در جامعه ، دایره نقد میتواند گسترده شود. زیرا کمتر سبب تنش خواهد بود. اما اگر مولفه مورد نقد وارد مسائل اعتقادی دینی ، قومیتی یا جنسیتی شود ، چه بسا بکاربردن برخی واژگان ، خیلی زود دایره نقد را کوچک کرده و وارد دایره توهین کند. اصولا آستانه تحمل افراد نیز در نقد مولفه های حوزه های فوق الذکر بسیار کم بوده و بلافاصله وارد موضع گیری شدیدی میشوند. بنابراین ، نقد و بررسی ، نشان دادن زوایای یک‌مولفه است ، از محاسن و معایب اش ، بنحویکه سبب تنش نشود یا تنش زا بوده ولی در مخاطب حساسیتی ایجاد ننماید.

توهین= از وَهن میآید و بمعنای سست کردن ، ضعیف گردانیدن ، خوارشمردن ، سبک داشتن و سبک شمردن و مواردی اینچنینی آمده است. نکته ای که باید توجه داشت ، این است که دایره توهین را باید به درستی شناخت و در مقام نقد و بررسی مورد دقت قرار داد.

الف) گاهی توهین به شخص و شخصیت مخاطب است. چنین مطلبی چون در مقام نقد یک مولفه و متن نیست ، قصدش تخریب شخصیت مخاطب است. این مطلب اصولا مصداق مغالطه حمله به شخص بوده ، ناروا و ناپسند است. زیرا بجای متن ، و یا اعتقاد و گفتار ، به شخص مخاطب حمله میکند.

ب) در مواردی توهین برآمده از نقدی تند است ، که وارد حوزه های تنش آفرین میشود. این مطلب شیوع بسیار زیادی دارد و در مقام نقد و بررسی به کرات اتفاق می افتد. این مطلب فقط در سطح پایین جامعه از نظر علمی واقع نمیشود ، بلکه در سطوح بالاتر جامعه و بین اندیشمندان نیز بسیار شایع است ، و چه بسا با شدت بیشتر.
آنچه که مرز بین نقد و توهین را تا حدودی نامشخص کرده ، همین فقره است. زیرا گاهی تنشهای موجود سهوی اند یا عمدی. گاهی با حسن نیت همراه اند و گاهی دارای سوء نیت اند. مثلا یک‌معتقد به مولفه ای تنش زا ، وقتی مولفه خود را در معرض نقد شدید ، ولی مقرون به صحت میبیند ، و از دادن پاسخ ناتوان است ، سعی میکند شخص نقاد را با گفتن اینکه شما به عقیده بنده توهین نموده اید ، مرعوب کرده و از ادامه نقادی باز دارد. و این همان تالی فاسدی است که بعضاً گریبانگیر فضای علمی و نقادی ماست. در اینجا باید دقت نظر ویژه ای داشت و حتی الامکان با شناخت نسبی ، این حوزه ها را تا حدودی که مقدور است تفکیک نمود. به زعم بنده ، در اینجا باید بین دو گزاره تفکیکی صورت گیرد. ۱) توهین نقادانه و ۲) توهین فحاشانه

۱) توهین نقادانه: گاهی مولفه ی مورد بررسی ذاتاً و فی نفسه توهین اصطلاحی است. مثلا وقتی منتقدی میخواهد در خصوص انسانی بودن قرآن بجای الهی بودن آن وارد نقد شود ، این مطلب فی حد ذاته توهین است. زیرا در مقام پایین آوردن و سبک نمودن جایگاه قرآن است ، که نزد  یک معتقد مسلمان ، الهی است. در نتیجه اگر شخص معتقد بگوید ، شما دارید به عقیده من توهین میکنید ، از نظر تعریف توهین ، بیراه نگفته است. اما باید توجه داشت ، این ادعای شخص معتقد فاقد وجاهت علمی و نقد است. زیرا توهین پنداشتن این نقد ، راه نقادی را خواهد بست و سبب نوعی انسداد علمی خواهد شد. بنابراین باید پذیرفت این توهین در مقام نقد و بررسی است و از نظر علمی که هیچ مطلقیتی را برنمیتابد فاقد وجاهت است.

گفتگوى يک اسلام‌گرا و يک منتقد اسلام

اسلام‌گرا: شما يک ويديو از داعش قرار داده‌ايد و آن‌را به اسلام منسوب كرده‌ايد.
➕منتقد اسلام: بله همينطور است زيرا داعش تمامى اين اعمال را به توصيه قرآن انجام می‌دهد.

اسلام‌گرا: خير داعش ساختهٔ غرب و اسرائيل براى تخريب اسلام است، مثلاً كجا نوشته است سر ببريد يا تجاوز كنيد؟
➕منتقد اسلام: در آيه ٤ از سوره محمد به مسلمانان توصيه كرده است كه سر دشمنان‌تان را ببريد. در آيه ٢٤ سوره نساء نيز اجازه تجاوز به زنان اسير صادر شده است.

اسلام‌گرا: اين موضوعات اولاً مربوط به زمان جنگ است دوماً شروطى دارد كه فقها آن‌را تبيين كرده‌اند.
➕منتقد اسلام: پس شما ادعاى قبلی‌تان را نقض و حرف ما را تأیید می‌کنید؟ البته که با تبصره بدنبال توجيه آن هستيد.

اسلام‌گرا: شما سواد كافى نداريد. اگر سواد دينى داشتيد حتماً اين موضوعات را می‌فهميديد. هر بيسوادى كه نمى‌تواند به اسلام نقد وارد كند.
➕منتقد اسلام: اتفاقاً در اين‌مورد تحقيقات و آگاهى مناسب را دارم. به همين دليل شروع به نقد كرده‌ام و دعوت شما از من براى گفتگو نيز مؤيد اين امر است.

اسلام‌گرا: شما يا مزدور اسرائيل هستيد و يا وهابى هستيد و در نقش نقد اسلام براى وهابيت تبليغ می‌كنيد. همه‌تان بدنبال شهوت‌رانى هستيد.
➕منتقد اسلام: سپاس از پاسخ‌تان تاكنون چنين قانع نشده بودم.

اسلام‌گرا: بايد سر همهٔ شما را بريد و به خواهر و مادرتان تجاوز كرد.
➕منتقد اسلام: واقعاً ديگر قانع شدم كه داعش را غرب ساخته براى تخريب اسلام.

اسلام‌گرا: حرامزاده‌های زنازاده، تخم حرامی‌ها دست‌مان به شما رسید می‌دانیم چکارتان کنیم.
➕منتقد اسلام: سپاس که تا این اندازه منطقی و بزرگوارانه به گفتگو پرداختید.

#فرگشت_کلان (قسمت_پنجم)

فرگشت ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﯽ
ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺣﺎﻓﻈﻪ DNA ﻣﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ 

ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯽﺍﯼ ﮐﻪ ﺳﺮﺥ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺭﮎ ﺗﮑﺎﻣﻞ DNA ﻣﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ .ﻧﻮﻋﯽ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏« ﮐﻮﺳﻪ ﻓﯿﻞ ‏» ﻣﺤﺒﻮﺑﯿﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻧﯿﻮﺯﯾﻠﻨﺪ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﯿﭙﺲ ﻭ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺎﻫﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺭﯼ ﺑﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﺍﺭﺩ .
ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ‏« ﺍﻭﺗﺎﮔﻮ ‏» ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻫﯽﻫﺎ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﺁﺑﺰﯼ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺣﺎﻓﻈﻪ DNA ﮐﺎﻣﻼ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻠﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ، ﻓﺮﺁﯾﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏« ﻣﺘﯿﻼﺳﯿﻮﻥ ‏» ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﮊﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻝﻫﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ . ﺍﮔﺮ ﺩﺭﮎ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﺮﻩﺩﺍﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ ﺣﺎﻓﻈﻪ DNA ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻮﺩ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﮎ ﻧﺤﻮﻩ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ .
ﺟﻮﻟﯿﺖ ﭘﯿﺖ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ، ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : ‏« ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﻣﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﮐﻮﺳﻪ ﻓﯿﻞ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ، ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺗﻨﻈﯿﻢ DNA ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺑﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﺍﺭﺩ ‏» .
ﻧﺎﻡ ﻋﻠﻤﯽ ﮐﻮﺳﻪ ﻓﯿﻞ ‏« ﮐﺎﻟﻮﺭﯾﻨﭽﺎﺱ ﻣﯿﻠﯽ ‏» ‏( Callorhinchus milii ‏) ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ ﺑﻪ ‏« ﺷﺒﺢ ﮐﻮﺳﻪ ‏» ﻧﯿﺰ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺁﺭﺍﻡ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ ﻭ ﻧﯿﻮﺯﯾﻠﻨﺪ ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ .
ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ ﻣﺘﯿﻼﺳﯿﻮﻥ DNA ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻫﯽ، ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ ﺩﺭ ﮐﻮﺳﻪ ﻓﯿﻞﻫﺎ، ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻥ ﺟﺪ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﺮﻩﺩﺍﺭﺍﻥ ﺁﺑﺰﯼ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ 465 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ فرگشت ﻣﻬﺮﻩﺩﺍﺭﺍﻥ ﺁﺭﻭﺍﺭﻩﺩﺍﺭ ﺩﺭ 600 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻗﺒﻞ ﺭﺥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ، ﮐﻮﺳﻪ ﻓﯿﻞ ﯾﮏ ﻓﺴﯿﻞ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻫﺴﺘﻪﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ فرگشت ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﻣﻬﺮﻩﺩﺍﺭﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﻣﺘﺮﺟﻢ : ﻧﺴﺘﺮﻥ ﺻﺎﺋﺒﯽ

رفرنس این ژورنال

🔗 dx.doi.org/10.12688/f1000research.11281.1

#فرگشت_کلان (بخش_چهارم)

🐠 فرگشت/ این ماهی هم اکنون در حال فرگشت برای بقا در خشکی است.

هم اکنون بر روی سیاره ما ماهی هایی هستند که در حال فرگشت برای زندگی در خشکی اند. مطالعات نشان داده که وجود شکارچی ها دریایی این ماهی ها را به سمت خشکی رانده است.

به گزارش انجمن پیشبرد علوم ایرانیان اولین موجودات دوزیست که بر خشکی قدم نهادند حدود 390 میلیون سال پیش فرگشت یافتند.ولی هنوز بر روی اینکه دلیل این مهاجرت به خشکی چه بوده بحث است.چندین فرض و احتمال برای این تغیر مکان در نظر گرفته شده است از جمله: پیداکردن غذای بهتر در خشکی و رفتن به دنبال آن، فرار از  نوسانات کیفی آب، یا فرار کردن به سمت خشکی برای نجات یافت از شکارچیان.

مطالعات اخیر نشان داده که آخرین احتمال(فرار از خطر) دارای مبنای تجربی است.زیست شناسان چهار گونه از ماهی های بِلِنی- نوعی ماهی کوچک استوایی- را که جداگانه در حال فرگشت زندگی دوزیستی بودند را شناسایی کرده اند. به این معنا که این ماهی ها قسمتی از زمان خود را در زیر اب و قسمتی دیگر را برای پرسه زدن در ساحل صرف میکردند.

تِری اُرد محیط شناس فرگشتی میگوید:" مطالعه ما بر روی بلنی های استوایی، اولین باری است که نیروی های راندن ماهی به خشکی را آشکار میسازد."

بلنی ها مدام در حال خورده شدن توسط دشمنشان ماهی های مرجانی هستند. وقتی که امواج بالا می آیند خطر بیشتری برای این بلنی ها وجود دارد. ولی بر روی تخته سنگ ها زندگی کم خطر تر است چرا که جز از حمله ی پرندگان نباید نگران چیزی باشند.

البته برای ما انسان ها غیر ممکن است تا تمام دوران فرگشت این موجودات رو از دوزیستی تا زندگی در خشکی دنبال کنیم،تازه اگر چنین روزی برسد.اما این مطالعه به امکان میدهد تا نیم نگاهی به شرایط محیطی که باعث سازگاری فرگشتی در اجداد ما شد را مورد بررسی قرار دهیم.این تحقیقات در جورنال "طبیعت گرای آمریکایی" چاپ شدند.

آیا فرگشت کلان و خرد داریم؟ (قسمت_سوم)

اگر چندین سال قبل، به یک مسلمان میگفتید که نظریه ای بنام فرگشت وجود دارد و انسان تافته جدابافته از موجودات زنده ی دیگر نیست اول فحاشی میکردند سپس مسخره ات میکردند. اما آتئیستهای ایرانی و کانال های فرگشت به ما این اجازه را دادند که فرگشت را به مسلمانان بقبولانیم و ورژن جدیدی از مسلمانان را ببینیم.
در ورژن قبلی مسلمانان که اخیرا هم پاسخگو بوده ایم مسلمان فرگشت را یک فرضیه میخوانند که درجا رد شده است! یا اگر فشار می آوردیم میگفتند که فرگشت ساخته دانشمندان آتئیست است و برای از میان بردن مسلمانان است! 
اکنون شاهد ورژن جدیدی از مسلمانان هستیم که بخشی از فرگشت را به نفع خود مصادره به مطلوب میکنند.
باید بدانیم در علم زیست شناسی برای نشان دادن میزان تفاوت از واژه های خرد، کلان برای فرگشت استفاده میشود اما مسلمانان از این قضیه سو استفاده کرده اند و فرگشت کلان را نپذیرفته و خرد را پذیرفته اند. 👈این در حالی است که اینگونه نیست و فرگشت یک نظریه است نه دو نظریه با نامهای؛
۱. فرگشت خرد
۲. فرگشت کلان
هر دو این موضوعات در نظریه فرگشت هستند. اما چون بخش دوم به نفع آنها نیست آنرا از فرگشت جدا کرده اند! حرکت هوشمندانه ای است اما متاسفانه آتئیست ها در این موارد تحقیقات بهتر و کاملتر داشته اند.
طبق سخن بابای زئوس ،فرگشت کلان چون قرآن و اسلام را نابود میکند پس شواهد برایش وجود ندارد و فکت نیست و..........!
قابل توجه است که فرگشت هم نظریه است هم فکت.
 نه تنها فکت👉
که این هم یکی از سوتی های جناب بابای زئوس است.
🔥 فرگشت یک حقیقت و یک تئوری(نظریه) علمی است 🐬

🔗آکادمی علوم آمریکا
🔗 http://www.nas.edu/evolution/TheoryOrFact.html

سوال مهم؛
آیا شواهد و مدارکی برای فرگشت کلان داریم؟
جواب بله. نه تنها شواهد بلکه فسیل ها و مدارک زیادی وجود دارد و علاوه بر این روز به روز نظریه فرگشت نیز در زمینه فسیلی کاملتر میشود. شواهد فرگشت کلان کدام ها هستند؟ پاسخ در پست بعدی....
ادامه دارد.........

شواهدی برای فرگشت خرد(خرد تکامل به قول بابای زئوس) (قسمت_دوم )

🐒 شواهد از فرگشت حیوانات شهری میگویند

امروزه محیط زیست ما نسبت به صد سال قبل به طرز شگفت انگیزی تغییر کرده است. از طرف دیگر بر اساس نظریه فرگشت، تغییر محیط بر روی صفات گونه های مختلف تاثیر گذار است، بنابرین ممکن است این تغییرات نه تنها بر رروی انسان بلکه بر روی حیواناتی که در محیط های شهری زندگی می کنند اثر گذار بوده باشد. پروفسور «مارک جانسون»، استاد دانشگاه تورنتو و دکتر «جیسون مونشی ساوت» از دانشگاه نیویورک برای پاسخ دادن به این سوال تحقیقات گسترده ای را صورت داده اند که نشان می دهد موجودات ساکن در محیط های شهری در حال فرگشت هستند.

آنها در مطالعه خود به افزایش طول منقار سهره و چرخ‌ریسک در انگلیس و آمریکا اشاره کرده اند که دلیل آن تلاش برای سازگاری بیشتر با جعبه هایی است که در خیابان های این شهرها به منظور غذادهی به پرندگان نصب شده اند. در برخی نقاط دیگر ماهی ها و حیوانات خانگی در برابر آلودگی زیست محیطی در حال مقاوم شدن هستند. گونه های جدیدی از پشه ها نیز در تونل های زیرزمینی و فاضلاب ها مشاهده شده است. برخی حیوانات از جمله پرندگان و موش های ساکن در شهرها نسبت به همنوعان روستایی خود از مغز بزرگتری برخوردار بوده و باهوش تر شده اند. علاوه بر این در برخی شهرهای آمریکا سایز دست و پای مارمولک کرک دار در حال افزایش است اما دلیل آن هنوز مشخص نشده است.

گفتنی است نمونه های مذکور تنها بخش کوچکی از حیواناتی هستند که در اثر تغییرات بیش از حد در محیط های شهری در حال فرگشت هستند. محققان عقیده دارند که مواردی از قبیل نور مصنوعی، آسفالت، آجر و شیشه، آلودگی، تونل های سیمانی و دیگر زیرساخت ها در این دگرگونی زیستی نقش اصلی را ایفا می کنند.
مقاله اصلی؛
🔗 http://science.sciencemag.org/content/358/6363/eaam8327

فرگشت صحیح است یا تکامل؟ (قسمت_اول)

فرگشت:
در زبان فارسی "تکامل" به معنی کامل شدن و تکمیل است. درحالیکه Evolution اصلا به این مفهوم نیست. ریشه لغت تکامل از عربی است، ولی خود عرب‌زبانان از این لغت برای برگردان Evolution استفاده نمی‌کنند. در زبان عربی برابر اولوشن «تطوّر» است -به مفهوم تغییر و تحول- که برابر کاملاً درستی است. شاید یکی از دلایل بدفهمی رایج فارسی‌زبان نسبت به این پدیده همین واژه اشتباه تکامل باشد. فرگشت از برابر نهاده‌ های فرهنگستان است و بهتر است به جای تکامل به کار رود. البته برابرهای دیگری برای Evolution پیشنهاد شده از جمله: 

برآمدن (برآیش)؛ فرارویش؛ دگرگونش؛ تطوّر؛ تحول؛ و فرگشت.
واژه فَرگَشت در این میان بیشترین تناسب معنایی را با برابر اصلی دارد. فر (پیشوند) + گشت (گشتن و تغییر یافتن). «فر» در اینجا اسم نیست و از این جهت به معنی فرّه و جلال و شکوه نیست، بلکه یک پیشوند است به مفهوم پیش رفتن و ادامه روند همین طریق داریم؛ فرسایش = فر + سایش. ساییدن متمادی و ادامه‌دار.

برابرنهاده‌های درست پیشنهادی:

evolution = فرگشت
evolutionary = فرگشتی
evolutionist = فرگشت‌شناس
evolutionary biology = زیست‌شناسی فرگشتی
biological evolution = فرگشت زیستی
convergent evolution = فرگشت همگرا
co-evolution = هم فرگشت

متن فوق از "واژه نامه فارسی ویکی" برداشت شده است.
پس تکامل واژه ای صحیح نیست!❌
و در زیست شناسی همیشه از واژه ی Evolution استفاده میشود که این ترجمه در زبان فارسی اشتباه بوده است.

برهان‌ِ #تنظیم_شدگی 💥آیا جهان ما طراحی شده است؟ (قسمت_اول)

Fine Tuned Universe Argument 
(یا مباحثه گیتی تنظیم شده) می‌گوید:
 ⚡️ اعداد، ارقام و ثابت‌هایی در جهان ما وجود دارند، که با تغییر هر چند بسیار جزئی در یکی از آن‌ها، بنیان جهان ما فرو می‌ریخت و امروز و به شکل کنونی نه انسانی وجود داشت، نه زمینی، نه کهکشانی و نه اصولاً جهانی. 
⚡️به طور مثال با تغییری جزئی در هریک از ثابت‌ها (همچون ثابت کیهان‌شناسی، سرعت نور، ثابت گرانش، ثابت پلانک، جرم الکترون/پروتون/نوترون، نسبت جرم پروتون به الکترون، ثابت جفت گرانشی و یا ثابت هابل) جهان باید در خود فرو می‌ریخت یا با سرعت زیاد منبسط شده و در سردی و تاریکی می‌مرد. 
⚡️در واقع به شکلی واضح این مقادیر دقیقاً در با همان دقتی وجود دارند که وجود تمام جهان و مارا شکل امکان‌پذیر می‌کند و ما زندگی خود را مدیون دقت بسیار بالای چنین ثابت‌ها و مقادیری هستیم.

⚡️ولی شاید این لطف جهان هستی با ما سردرگم کننده ترین مفهوم هستی و بزرگترین پرسش تاریخ بشر نیز باشد. 
✨چگونه این دقت بالا در این اعداد به وجود آمده است؟ 
✨مکاتب مختلف و دانش بشر سعی کرده‌اند این سوال را بی‌جواب نگذارند.

⚡️در ادامه‌ی مطلب سعی می‌شود به شکلی اجمالی به اکثر موارد گوشه نظری داشته باشیم.
برای پاسخ به پرسشی که در این مباحثه ارائه می‌شود، بایستی با دو رویکرد‌های مختلف به این گزاره آن را تشریح می‌کنیم:
1️⃣ مباحثه‌ی گیتی تنظیم شده برای حیات
2️⃣ مباحثه‌ی گیتی تنظیم شده برای وجود جهان

💥۱: برای دانشمندان رد کردن این فرضیه که جهان و قوانینش به هدف پیدایش حیات به وجود آمده‌اند، کار سختی نبود.
⚡️با توجه به جهان هستی می‌توان آنقدر موارد و گزینه‌هایی یافت که در تضاد با تشکیل حیات در کره‌ی زمین باشند، که تصور این که جهان برای وجود ما تنظیم شده، مضحک جلوه می‌کند.

✨ برای رد این مباحثه به ارائه‌ی چند مورد زیر کفایت می‌کنیم:
⚡️شرایط حجم بسیار بزرگی از فضا آن قدر بد است که هرگونه حیات در کسری از ثانیه نابود و هیچ می‌شود.
⚡️چرخش کهکشانی روزی ما را در نزدیکی یک انفجار بزرگ کیهانی قرار خواهد داد که می‌تواند در یک چشم به هم زدن حیات را محو کند.
⚡️سیل، زلزله، آتشفشان، تسونامی، گردباد و همه اتفاقات طبیعی که با تمام توان آثار حیات را نابود می‌کنند، نمی‌توانند نشانه‌هایی خوبی از سازگار بودن طبیعت با موجودات و تلاش برای برقراری حیات باشند.
⚡️۹۹ درصد از کل موجودات زنده‌ی روی کره‌ی زمین تا کنون منقرض شده‌اند. 
⚡️هیچ توضیحی برای این سوال که  👈چرا یک دایناسور ۶۰ تنی باید میلیونها سال زندگی کرده و سپس ناگهان نابود شود؟  وجود ندارد، حیات بشر و دیگر موجودات امروزی می‌توانست بدون انقراض این تعداد عظیم حیوانات نیز ممکن باشد.
⚡️بیماری‌های فراوانی که در چند ساعت و یا روز می‌توانند ما را از پا در بیاورند.
⚡️بیماری‌های وحشتناکی همچون ابولا یا مالاریا که روزانه باعث مرگ هزاران کودک بی‌گناه شده و یا بیماری‌های حیوانی از جمله جنون گاوی یا نیوکاسل که مرگ بخش عظیمی از حیوانات را در پی دارند.

 👈پس ایده‌ی یک جهان هدف‌مند و تنظیم شده برای حیات در حالی که فقط مقدار بسیار بسیار ناچیزی از آن قابلیت به وجود آوردن حیات را دارد، پوچ می‌نماید. 
مثل این می‌ماند که ما کارخانه‌ای برای ساخت یک کالا داشته باشیم که در هر سال میلیون‌ها تن زباله تولید می‌کند ولی خروجی کالای آن فقط یک عدد در هر سال باشد.

#ادامه_دارد 

مذهب دشمن بشریت است و فقط برای غارتگران و استعمارگران جان میدهد. توپ مرواری_صادق هدایت

مذهب دشمن بشریت است و فقط برای غارتگران و استعمارگران جان میدهد. توپ مرواری_صادق هدایت

دستور اسلام به عدم علم آموزی زنان ، بزرگترین توهین اسلام به زنان است

پیامبر اسلام از علم آموزی و خواندن و نوشتن زنان نهی کرده است که علمای شیعه با سند صحیح و معتبر چنین نقل کرده اند :

علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن النوفلي ، عن السكوني ، عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال قال رسول الله صلى‌ الله‌ عليه‌ وآله  لا تنزلوا  النساء  بالغرف ولا تعلموهن الكتابة وعلموهن المغزل وسورة النور.

📗الكافي- ط الاسلامية نویسنده : الشيخ الكليني    جلد : 5  صفحه : 516

📙من لا يحضره الفقيه نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 374

📘بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء نویسنده : العلامة المجلسي    جلد : 103  صفحه : 261

✍️ترجمه : امام صادق می گوید : پیامبر گفت : زنان را در بالاخانه ها ننشانید و به آن ها نوشتن نیاموزید ؛ بلکه ریسندگی و سوره نور آموزش دهید.

💢بررسی سندی 

1️⃣علي بن ابراهيم بن هاشم:

قال النجاشي : القمي، ثقة في الحديث، ثبت، معتمد، صحيح المذهب.

📒معجم رجال الحديث، ج 12 ص 212، رقم: 7830.

2️⃣ابراهيم بن هاشم:

أقول: لا ينبغي الشك في وثاقة إبراهيم بن هاشم...

📔معجم رجال الحديث، ج 1 ص 291، رقم: 332.

3️⃣ نوفلی: 

وی در کتاب رجال شیخ و رجال برقی از اصحاب امام رضا شمرده شده که در ری ساکن بود و همان جا دفن شد. نجاشی در شرح حالش می‌گوید: « ابو عبد الله شاعر و ادیب کوفی است که ساکن ری شد و همان‌جا فوت کرد. برخی از قمی‌ها می‌گفتند وی در آخر عمرش غلو می‌کرد  -خدا بهتر می‌داند!- ولی دلیلی بر این مطلب ندیدیم

📙رجال نجاشی صفحه 39
📔رجال  برقی صفحه 54

2️⃣راوی بعدی سکونی: که این شخص هم معتبر بوده و بیش از 1000 حدیث از وی در کتب اربعه شیعه وجود دارد
📚رجال نجاشی صفحه 27
ا📚الفهرست صفحه 50

🔺همچنین به تصریح علمای شیعه این روایت قابل قبول ، معتبر است:

🍃 آیت الله شیخ محمد سند این روایت را موثق می داند : 👈👈موثقة 👉👉السكوني عن أبي عبد الله (ع) قال: قال رسول الله (ص): «لا تنزلوا النساء بالغرف ولا تعلموهن الكتابة

📗سند العروة الوثقى، كتاب الإجتهاد و التقليد نویسنده : الشیخ محمد السند    جلد : 2  صفحه : 189

⁉️ به نظر شما علت وحشت پیامبر اسلام از علم اموزی زنان چیست ؟

۱۳۹۶ دی ۲۴, یکشنبه

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

حافظ

ستاره‌ها نهفته

نه بسته‌ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ستاره‌ها نهفته
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گريه با من
هوای گريه با من

اصل اسلام


اصل اسلام

قرآن، سوره النساء (4) آیه 89

وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا.

دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید.

اصل اسلام

قرآن، سوره التوبة (9) آیه 29

قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الآْخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ.

بكشيد آنان را كه ايمان نيارند به خدا و روز آخر و حرام ندارند آنچه را كه حرام كرده است خدا و رسولش و نمى گروند به كيش حقّ از آنان كه داده شدند كتاب را تا جزيه پردازند از دسترنج خود (با دست خود يا به جاى خود) و ايشانند سرافكندگان

اصل اسلام

قرآن، سوره التوبة (9) آیه 28

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.

ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است.

اصل اسلام

اصل اسلام


قرآن، سوره المائدة (5) آیه 38

وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.

و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.

💥برهان نظم (بخش_یازدهم)

●اجزاء آفریده های زمینی روشن هستند اما اجزاء جهان روشن نیست. خیلی وقتها ما میتوانیم با اطمینان بالا راجع به اجزاء آفریده های زمینی صحبت کنیم، مثلاً ساعت از چرخ دنده ها و فنر ها و غیره تشکیل شده است اما اجزاء جهان برای ما مشخص نیستند، گروهی از دانشمندان معتقدند بیشتر جهان را چیزی فرا گرفته است که اصلاً ما نمیدانیم آن چیز چیست بنابر این اجزاء آفریده های زمینی برای ما روشن هستند حال آنکه اجزاء جهان اینگونه نیستند.

    ●جهان ماهیتی موهوم دارد. برخی از فلاسفه مانند برتراند راسل بر این نظر هستند که جهان ماهیتی موهوم دارد (3) و واژه «جهان» بی معنی است. دلیلش هم این است که به سختی میتوان تعریفی درست و منطقی از جهان ارائه کرد، بحث در این مسئله البته بسیار مفصل است اما همینقدر در توضیح کافی است که نمیتوان تعریفی جامع افراد و مانع اغیار ارائه داد و همچنین غیر از جهان چیزی وجود ندارد که بتوان جهان را با آن تعریف کرد یا چیزی اعرف (شناخته شده تر) از جهان وجود ندارد. من شخصاً دلایل کافی از جانب راسل یا هواداران این نظریه دریافت نکرده ام اما به هر روی این هم یک دیدگاه فلسفی است که باید خداباوران آنرا رد کنند و اثبات کنند که اینگونه نیست و جهان واژه ای سودمند اما بی معنی نیست و واژه و مفهوم جهان دارای مصداق عینی است.

آیا جهان مجموعه ای منظم است؟

خداباوران معمولاً به برخی از پیچیدگی های زمین و هستی اشاره میکنند و از آنها نتیجه میگیرند که جهان منظم است. مثلاً میگویند اگر قطر زمین نصف این میبود که اکنون هست آنگاه شب و روز سریع تر به هم تبدیل میشدند و حیات روی زمین نمیتوانست وجود داشته باشد. اگر خورشید نصف مقداری که الان با زمین فاصله دارد با زمین فاصله میداشت آنگاه همه گیاهان و موجودات روی زمین نابود میشدند پس کائنات منظم است! از افرادی که چنین مسائلی را مطرح میکنند باید پرسید که آنها انتظار دارند اگر جهان خدایی نمیداشت چگونه میبود؟ معلوم نیست چرا خداباوران به میلیاردها سیاره ای که فاصله آنها از خورشید به قدری نیست که گیاهان در آنها برویند اشاره ای نمی‌کنند، و همانطور که از نظم موجود بر روی زمین نتیجه میگیرند که نیاز به ناظمی دارند، از بینظمی روی آن سیارات و میلیونها کهکشان و ستاره ای که هر ثانیه نابود میشوند نتیجه نمیگیرند که آن ستاره ها و سیاره ها و کهکشانها ناظمی ندارند! ممکن است میلیونها خداباور بگوید از بین رفتن آن ستاره ها نیز از روی بی نظمی نیست، و او در واقع درست میگوید، همانگونه که در آینده خواهیم گفت نظم اساساً خاصیت ذاتی یک مجموعه نیست و هیچ مجموعه ای را نمیتوان با توجه به تعریف غایی از نظم بی نظم و یا منظم دانست و از آن در یک استدلال استفاده کرد، بنابر این اگر خداباور چنین پاسخی بدهد، پاسخ او درست است اما تیری است که او به سمت خودش رها کرده چون این سخن او دقیقاً چیزی است که برهان نظم را بی ارزش میکند زیرا نشان میدهد که هیچ چیز را نمیتوان نامنظم دانست.

💥برهان نظم (بخش_دهم)

آفریننده زمینی طبیعی هستند، اما خدا طبیعی نیست. همه مجموعه های منظمی که روی زمین ساخته میشوند (مانند ساعت) توسط یک موجود طبیعی ساخته شده اند. آیا این مجموعه به اصطلاح منظم (کائنات) را نیز یک موجود طبیعی ساخته است؟ آیا خداوند یک موجود مادی است یا یک موجود مجرد؟ اگر قیاس ما صحیح باشد باید به این نتیجه برسیم که کائنات که یک مجموعه منظم هست نیز توسط یک موجود فیزیکی و مادی (دارای جرم و اشغال کننده فضا) پدید آمده است، آیا خداوند چنین موجودی است؟ بنابر این گویا خداوند تنها استثنا در میان خلق کننده ها است و موجودی طبیعی نیست لذا این دو خالق (خالق زمینی و خدا) از این جهت نیز به هیچ عنوان یک شکل نیستند. در واقع هنگامی که میگوییم چیزی ماوراء طبیعی است، هیچ چیز نمیگوییم بجز آنکه آن چیز طبیعی نیست، یعنی عبارت ماوراء طبیعی در مورد چیستی یک چیز توضیحی نمیدهد مگر آنکه آنچیز شبیه هیچ چیز دیگری که ما تابحال دیده ایم و دیگران نیز می بینند نیست. و خدا چنین وضعیتی را دارد بنابر این هرگز نمیتوان این دو آفریننده را حتی شبیه هم دانست!

    ●آفریننده های زمینی بطور گروهی کار میکنند، اما خدا انفرادی کار میکند. تجربه ما در مورد مجموعه های زمینی نشان میدهد که آنها معمولاً توسط کارگران و متفکرین مختلف ساخته شده اند. یک ساعت محصول تحقیقات و دانش و افعال ده ها و شاید صد ها شخص است. آیا کائنات را هم چندین خداوند ساخته اند؟ شاید دلیل وجود چند خدایی در برخی ادیان همین باشد که آنها خواسته اند آفریننده شان را بیشتر شبیه آفریننده های زمینی کنند، اما ادیان جدید دیگر به فعلّیت گروهی بین خدایان معتقد نیستند بلکه برخی از آنها روی این مسئله تاکید دارند که خدا شریکی ندارد و با کسی کاری را انجام نمیدهد. و این نیز تفاوت دیگری در کنش آفرینش زمینی و الهی است.

    ●آفریده های زمینی قابل تجربه هستند اما جهان قابل تجربه نیست. ما میتوانیم با اکثر آفریده های زمینی رابطه معرفتی مبتنی بر تجربه بطور مستقیم برقرار کنیم اما برای برقرار کردن چنین رابطه ای با جهان لازم است که خارج از جهان قرار گیریم و این امر محال است لذا این نیز از تفاوتهای اساسی جهان است با آفریده های زمینی.

اصل اسلام

قرآن، سوره المائدة (5) آیه 33

إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ.

سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

اصل اسلام

قرآن، سوره الأحزاب (33) آیه 61

مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا.

اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختی کشته شوند.

💥برهان نظم (بخش_نهم)

آیا خدا با آفریننده های زمینی، آفریده های زمینی با جهان و آفرینش جهان با آفرینش هایی که روی زمین انجام میگیرد یکسانند؟

همانگونه که گفته شد در استدلالهایی که مبتنی بر تمثیل هستند، دو چیز که با یکدیگر مقایسه میشوند باید بسیار به هم شبیه باشند تا مقایسه مقایسه ای درست باشد، حال آنکه در مقایسه خدا با آفریننده های زمینی و جهان هستی با آفریده های زمینی تفاوت فاحش وجود دارد و این گونه قیاس را اصطلاحاً «قیاس مع الفارق» مینامند، یعنی مقایسه دو چیز و محکوم کردن دومین چیز به حکمی که بر نخستین چیز روا است علی رغم اینکه آن دو چیز با یکدیگر اختلافات فاحش دارند.از این رو برهان نظم مبتنی بر تمثیل برهانی بسیار ضعیف است و در تلاش برای اثبات وجود ناظم برای جهان شکست میخورد. در این بخش به برشمردن تعدادی از تفاوتهای میان این دو چیز که با یکدیگر مقایسه میشوند میپردازیم.

 ●آفریننده زمینی هر چیزی را از چیز دیگر می آفریند، اما خدا همه چیز را از نیستی آفریده است. 
همه مجموعه های منظمی که بر روی زمین ایجاد شده اند (بعنوان مثال ساعت) از مواد و اجزای دیگری ساخته شده اند (چرخ دنده، فنر و…). و اصولا از لحاظ علمی میزان انرژی و ماده در تمام کائنات همواره میزانی برابر است و ماده و انرژی هیچ کدام بوجود نمی آیند و هیچ کدام نیز از بین نمیروند بنابر این هیچ چیزی در این دنیا از عدم و نیستی پدید نمی آید. همه چیز از چیزهای دیگر پدید آمده است. ساعت ساز ساعت را از نیستی خلق نکرده است او تنها مواد را به شکلی با هم ترکیب کرده است و کنار هم چیده است و به قولی هیچ شيء ای از لا شيء  پدیدار نمی‌شود. هستی از هستی می آید نه از نیستی. علاوه بر این دلیل علمی، دلایل فلسفی نیز برای اثبات این قضیه وجود دارند اما برای جلوگیری از بیش از حد گسترده شدن این مبحث فعلاً آنرا بدیهی فرض میکنیم. حال آیا خداوند نیز اشیاء را به هم تبدیل کرده است و سر هم کرده است و نتیجه اش کائنات شده است؟ خیر خداوند بطریقه ای کاملا ضد علمی ناگهان همه  چیز را از نیستی هست می‌کند! اگر «خلقت» به معنی «ترکیب» است میتوان آنرا منطقی و فیزیکی دانست اما اگر «خلقت» ساخته شدن و پدید آمدن از هیچی است (به معنی مذهبی آن) ، نمیتوان آنرا علمی دانست! دردنیا خالق به معنی مذهبی اش وجود ندارد و ساعت خالق ندارد (کسی ساعت را از نیستی پدید نیاورده است) بلکه تنها ترکیب کننده و مکتشف وجود دارد.

💥برهان نظم (بخش_هشتم)

همین مسئله بسیار ساده و روشن در رد تمامی براهین نظم مبتنی بر تمثیل که معمولاً از افراد عامی شنیده میشود برای افرادی که روش تمثیل و در کنار آن استقرا را به درستی درک میکنند بیش از کافی است اما افزون بر این، این دسته از براهین نظم تمثیلی از مشکل دیگری نیز رنج میبرند و آن عدم وجود حد اوسط، وجه شبه یا قدر مشترک چشمگیر بین حد اصغر و حد شبیه است. در توضیح باید گفت که تمثیل را معمولاً منطقیون بر چهار رکن تقسیم میکنند، برای روشن تر شدن این مطلب تمثیلی را مثال میزنیم.

1- باز یک حیوان تخم گذار است.

2- باز یک پرنده است.

3- قرقی یک پرنده است.

4- قرقی یک حیوان تخم گذار است.

حال با این تمثیل میتوان هریک از ارکان تمثیل را اینگونه با مثال تعریف کرد:

حد اصغر، اصل یا مثال: چیزی است که حکمی را در موردش میدانیم. در این مثال «باز».

حد شبیه، فرع: چیز دوم است که میخواهیم حکم را در موردش بدانیم. در این مثال «قرقی».

حد اکبر یا حکم: خود حکم است که درستی  آن برای چیز نخست میدانیم و میخواهیم درستی آنرا برای چیز دوم نیز بدانیم. در این مثال «تخم گذار بودن».

حد اوسط، وجه شبه یا جامع: شباهتی که بین حد اصغر و حد اکبر وجود دارد. در این مثال «پرنده بودن».

حال روشن است که تنها در صورت فراهم بودن تمامی این ارکان ممکن است تمثیلی منعقد شود و بتواند ما را به حدس (و نه یقین) درست بودن حکم برساند، و الا اگر حتی تنها یکی از ارکان فراهم نباشد یک تمثیل حتی نمیتواند ما را به همان حدس هم برساند. در برخی از زمینه ها و موضوعات مانند فقه از تمثیل با فرنام «قیاس» یا حتی «قیاس تمثیلی» نیز یاد میکنند حال آنکه قیاس در منطق به چیز دیگری اطلاق میشود، ذکر این نکته از آن جهت اهمیت دارد که استدلالهای تمثیلی برهان نظم مبتنی بر مغلطه ای هستند که با فرنام «قیاس مع الفارق (False Analogy)» خوانده میشود. این مغلطه هنگامی صورت میگیرد که وجه شبه در میان حد اصغر یا مثال و حد شبیه چشمگیر نباشد. روشن است که هرچه در یک تمثیل وجه شبه ها کمیت بیشتری داشته باشند یا به عبارت دیگر چیستی و ماهیتی حد اصغر و حد شبیه در یک تمثیل نزدیک تر به هم باشد، آن تمثیل قوی تر است  و هرچه کمتر باشد در مقابل تمثیل ضعیف تر است.  حال اگر با در نظر گرفتن این مسئله به برهان نظم نگاه کنیم خواهیم دید که نه تنها در میان جهان و مجموعه های منظم زمینی همچون ساعت تفاوت فاحش وجود دارد بلکه میان آفریننده فرضی جهان (خدا) و آفریننده های زمینی (مثلاً ساعت ساز) تفاوت های فاحش وجود دارد، افزون بر این باید توجه داشت که در براهین تمثیلی نظم تنها یک وجه مشترک وجود دارد و آن نظم است، و این تعداد کم مشترکات بین دو چیز که با هم مقایسه میشوند نیز از قوت این استدلالها میکاهد. لذا برهان های تمثیلی نظم نه از ارزش یقینی برخوردار هستند و نه حتی از اسلوب منطقی درستی پیروی میکنند، چنین براهینی تنها تمثیلهای غلطی هستند که عوام را فریب میدهند. در ادامه به ذکر چند مورد از این تفاوت ها خواهیم پرداخت.

💥برهان نظم (بخش_هفتم)

⚡️مبتنی بر تمثیل بودن، بزرگترین اشکال برهان نظم است. 🔥🔥

در منطق سه راه برای استدلال کردن شناخته میشوند، قیاس (Deduction، کل به جزء)، استقراء (Induction، جزء به کل) و تمثیل (Analogy، جزء به جزء)، که غیر از قیاس دیگر راه ها مفید یقین نیستند یعنی نمیتوان با استقراء و یا تمثیل بطور قطعی حکمی را صادر کرد. گروهی از براهین نظم که توسط متکلمان و فلاسفه دینی مطرح میشوند مبتنی بر تمثیل هستند یعنی از حکمی که بر جزئی حاکم است و بر اساس شباهت آن جزء با جزئی دیگر، همان حکم را بر جزء دوم نیز حاکم میدانند. به عبارت دیگر از آنجا که دو چیز، در مورد یا مواردی به یکدیگر شباهت دارند، حدس زده میشود که در چیزهای دیگر هم با هم شباهت داشته باشند و همان احکام و قواعدی که در مورد چیز اول درست هستند در مورد چیز دوم نیز درست باشند.  بنابر این اساساً مفید یقین نیستند بلکه تنها نتیجه آنها میتواند ظن، یا حدس و گمان باشد.

بنابر این روشن است که «برهان نظم» در واقع یک برهان کامل نیست و نمیتواند چیزی را اثبات کند، بلکه در صورت درست بودن تمامی فرضهای بدیهی، نظری و تجربی نیز این استدلال تنها ما را به این نتیجه میرساند که ممکن است خدا وجود داشته باشد نه اینکه خدا قطعاً وجود دارد. دلیل اینکه من این ایراد را مهمترین ایراد برهان های تمثیلی نظم میدانم این است که این ایراد ماهیتی منطقی دارد و ایراد منطقی درست به یک برهان فلسفی بیش از هر برهان فلسفی آن برهان را زیر سوال میبرد زیرا منطق از قطعیتی بسیار بالاتر از براهین فلسفی برخوردار است و پدر دانش است.

💥برهان نظم (بخش_ششم)

تقریر برهان نظم نسخه های مبتنی بر تمثیل و نقد آنها

ویلیام پالی (1734-1805) در کتاب خود «یزدانشناسی طبیعی» (2) مینویسد:

«فرض کنید پای من هنگام رد شدن از یک سنگلاخ به یک سنگ برخورد کند. من بعد از این تصادف با خود بگویم این سنگ از کجا آمده است؟ احتمالا پاسخ خواهم داد که این سنگ از ابتدا آنجا بوده و درک پوچی این پاسخ شاید زیاد آسان نباشد. اما فرض کنید من از میان یک سنگلاخ رد میشوم و یک ساعت روی زمین پیدا میکنم و به این فکر خواهم کرد که این ساعت از کجا آمده، آیا در آن هنگام نیز اگر من بگویم این ساعت از گذشته و از ابتدا در آنجا بوده، این پاسخ مسخره نخواهد بود؟»

وی از این گفته خود نتیجه میگیرد که بنابر این ساعت چون یک سیستم و مجموعه هدف مند است حتما توسط کسی خلق و تولید شده و کسی بوده که قسمت های مختلف ساعت را کنار هم چیده باشد بنابر این جهان هستی با تمام ویژگیهای پیچیده اش چگونه میتواند سازنده ای نداشته باشد و تصادفی پدید آمده باشد؟!

این دسته از تقریرها از برهان نظم براهینی شهودی و تمثیلی هستند، و این دو از ضعف های این برهان بشمار میروند، زیرا برای پذیرش این برهان یک شخص باید یک اصل را با شهادت قبول کند، و آن اصل وجود نظم در دنیا است. برهان های شهودی یک درجه پائینتر از برهانهای منطقی (که نیاز به هیچگونه احساس و شهادتی ندارند) در قدرت اثبات یک ادعا هستند، اما از آن مهمتر این است که این براهین مبتنی بر تمثیل هستند و این خود بزرگترین مشکل آنهاست.

۱۳۹۶ دی ۲۳, شنبه

برتراند_راسل

برای انسان بودن احتیاجی به مذهب نیست !
‏اگر نمیتوانید درست را از نادرست تشخیص دهید ،
‏کمبود فهم و شعور است ، نه مذهب ..!

برای دیدن نقشی که باور قلبی در پرورش خشونت اسلام بازی می‌کند.

ما تنها باید بپرسیم که چرا این روزها این همه مسلمانان می‌خواهند خویش را تبدیل به بمب نمایند؟

پاسخ: چون قرآن چنین کنشی را مانند فرصت شغلی نشان می‌دهد. شهادت و جهاد را از باورهای اسلامی بکاهید، کنش‌های بمب‌گذاران انتحاری به طور کامل نابخردانه می‌شود. همانگونه که جشن و سرور همگانی که همیشه پس از مردن این افراد انجام می‌شود، نابخردانه به چشم می‌خورد.

این باورهای ویژه را بیافزائید و تنها شگفت‌زده شد که چرا شمار بمب‌گذاری انتحاری این اندازه کم است هر کسی که بگوید؛ آموزه های اسلامی کاری با تروریسم ندارد و آسمان ما پر شده از امواج روضه‌ خوان‌هایی که چنین ادعایی دربارهٔ اسلام دارند تنها با کلمات بازی می‌کنند.

زمانی که فراخوان و دعوت بالای برای شهادت در پرتو این واقعیت دیده شود که اسلام میان مرجع دینی و حکومتی تفاوتی نمی‌گذارد! به معنای واقعی کلمه همزاد قرآنی ترور جلوی چشم می‌برد.

در تراز دولت، خواست یک مسلمان برای چیرگی و تسخیر جهان، فرمانی از سوی خداست.

در تراز فردی، متافیزیک شهادت یک پایه منطقی نهایی برای قربانی نمودن خود برای این هدف، فراهم می‌آورد همانگونه که برنارد لوئیس گفته: از زمان پیامبر، اسلام (اندیشه‌ها و یاد مسلمین با بکارگیری نیروی سیاسی و نظامی پیوند خورده است) در جایی که بردباری و ناهمسانی ادیان در نگر است متافیزیک اسلام به طور ویژه بدشگون است.

💫سم هریس/ پایان ایمان

آیت الله حسنی ؛ امام جمعه تگزاس معروف به آیت الله کابوی


💥برهان نظم (بخش_پنجم)

دلیل چهارم- انسان انگاری  (Anthropomorphism). انسانهای باستانی عادت داشته اند که طبیعت را نیز انسان انگارانه نگاه کنند یعنی همواره فرض میکرده اند شخصی پشت اتفاقهایی که اطرافشان می افتد قرار دارد یا به عبارت دیگر علت های فاعلی را پشت بسیاری از مسائل که اثبات فاعلی بودن علت آنها وجود ندارد، مسلم فرض میکردند. همین باور بوده است که باعث شده است انسانها برای تمامی چیزهایی که اطرافشان اتفاق می افتد الهه و خدا و رب النوع درست کنند و این دیدگاه بصورت توحیدی تکامل یافته است. چنین گرایشی در آدمی ناشی از نا آگاهی او از طبیعت و علت های طبیعی بوده است و هرچه بشر دانشش نسبت به محیطش بیشتر شده است از تعداد خدایانش کاسته شده است تا اینکه بشر امروزی تعداد خدایانش به صفر رسیده است. برای توضیح این مسئله مثال جالبی وجود دارد و آن این است که فضانوردی یک مجسمه یخی را به یک آدم فضایی هدیه میدهد. فضانورد بعد از مدتی آدم فضایی را میبیند و احوال او را جویا میشود، آدم فضایی به فضانورد میگوید که بسیار ناراحت است چون بعد از اینکه مجسمه یخی اش را به خانه اش برده و روی بخاری گذاشته است، یک نفر آنرا دزدیده است. فضا نورد برای او توضیح میدهد که کسی آن مجسمه را ندزدیده است، بلکه یخ جامد است و نقطه ذوبی دارد و در حرارت مشخصی تبدیل به مایع میشود. در این مثال به روشنی میتوان انسان انگاری را دید، یعنی چون آدم فضایی از یک علت طبیعی (ذوب شدن یخ در دمای مشخص) نا آگاه بوده است یک علت فاعلی (شخصی که دزد است) را علت ناپدید شدن یخ دانسته است و این همان حکایت خداباورانی است که به دلیل نا آگاهی ناشی از بیسوادی و یا نا آگاهی کلی بشر نسبت به برخی وقایع و علت های طبیعی، یک علت فاعلی (خدا) را علت پدیده هایی میدانند و برهان نظم تکرار همین عادت باستانی بشری است.

دلیل پنجم- نیز در فلسفه دین به «خدای حفره ها» (God of the gaps) شهرت یافته است. خدای حفره ها به نگرشی در خداباوری گفته میشود که در آن هر اتفاقی که ذهن انسان میتواند آنرا تحلیل و تشریح کند از حوضه فعلّیت های خدا خارج میشود و بطور کلی هر آنچه انسان با دانش اش از تحلیل و تشریح آن عاجز است به خدا نسبت داده میشود. وجه تسمیه این اصطلاح آن است که در دانش بشری حفره هایی وجود دارد و این حفره ها را بسیاری از انسانهای باستانی یا انسانهای عامی امروزی با خدا پر میکنند. بسیاری از مواردی که خداباوران معمولاً برای نشان دادن اینکه خدایی وجود دارد بیان میکنند در واقع دارای علت های طبیعی هستند. برای نمونه خداباوران میپرسند که اگر خدا وجود نداشته باشد چطور ممکن است مجموعه ای همچون چشم انسان با آن همه پیچیدگیهایش بوجود بیاید؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت: نخست اینکه برای توضیح اینکه چرا چشم انسان بگونه ای هست که هست، در شاخه هایی از علم از جمله بیولوژی توضیحات علمی و کافی آورده شده است. دوم اینکه اگر خداباور نمیداند که چرا چشم آدمی به شکلی است که هست، نباید اینرا فرض کند که خدا علت پدید آمدن چشم است. بلکه باید به نادانی خود نسبت به این قضیه بسنده کند و در صورتی که واقعاً حقیقت جو است به دنبال دلایل حقیقی و علت های طبیعی برای پاسخ دادن به چنین پرسشهایی بگردد. اینگونه پرسشها که در آنها مسئله ای نادانسته مطرح میشود و سپس نتیجه گرفته میشود که خدا آنها را انجام داده همگی مصداقهایی از مفهوم خدای حفره ها هستند و توجه به این مسئله در بسیاری از افراد ممکن است موجب بیخدایی شود.

💥برهان نظم (بخش_چهارم)

دلایل محبوبیت و گسترش برهان نظم

گذشته از ایرادهای اساسی که برهان نظم دارد، خوب است در مورد اینکه چرا برهان نظم فراگیرتر از سایر براهین هست نیز دلایلی آورده شود زیرا گاهی اینگونه تحلیل های روانی باعث میشود افرادی بفهمند که چرا در مورد مسئله ای احساس خوبی دارند و دلیل اصلی تمایلشان به یک مفهوم را که دلیلی روانی است بازشناسند و این خود گاهی سبب این میشود که افراد دیگر به باوری گرایش نداشته باشند. برای توضیح اینکه چرا برهان نظم اینقدر فراگیر است میتوان دلایل زیر را در نظر گرفت:

دلیل نخست- ساده بودن- برهان نظم روشی ساده است برای پاک کردن صورت مسئله. آدمی موجودی است بسیار پرسشگر و کنجکاو، انسانها از زمانی که روی کره زمین پیدا شده اند همواره به دنبال یافتن «علت ها» بوده اند، و میخواسته اند علت هر چیزی را بدانند و تا یافتن علت واقعی یک چیز آرام و قرار نداشته اند، اما روشی بوجود آمد که به انسانها کمک کرد به آرامشی کاذب در این مواقع برسند، و آن روش این بود که آنها خدا را بعنوان علت هر چیزی  که علتش را نمیدانستند انتخاب کردند و این ساده ترین راه بود برای کنار گذاشتن سوالهای اساسی. برای نمونه در ذهن انسان باستانی همواره این پرسش وجود داشته است که علت رعد و برق چیست؟ چه پاسخی ساده تر و قانع کننده تر از این برای وی وجود داشته است که رعد و برق نشانه خشم خدایان است؟ آری بسیاری از انسانها پاسخ های ساده را دوست دارند و حتی پاسخ ساده اما غلط را به پاسخ درست ولی پیچیده ترجیح میدهند و از دلایل گسترش برهان نظم همین سادگی اش است.

دلیل دوم- شهودی بودن. برهان شهودی برهانی است که نیاز به شهادت (دیدن یا حس کردن) دارد. بر خلاف براهینی همچون براهین وجودی انسلم، امکان و وجوب، صدیقین، کیهانشناسی، حرکت، اخلاقی و سایر براهین که اکثراً تنها جنبه نظری دارند و در بیشتر مواقع نیازی به تجربه و شهود ندارند، تقریرهایی از برهان نظم کاملاً مبتنی بر شهود هستند، بویژه تقریرهای تمثیلی برهان نظم که در آینده به آنها خواهم پرداخت. اذهان نا آشنا با فلسفه و تفکر نقادانه معمولاً دل خوشی از براهین صرفاً نظری و یا منطقی ندارند و ترجیح میدهند بصورت نقدی چیزی را بپذیرند که مبتنی بر شهود باشد و محک تجربه به میان بیاد.. برای نمونه بعید است که بتوان به یک شخص روستایی درس نخوانده برهان صدیقین یا حتی امکان و وجوب را آموخت و او را از این طریق خداباور کرد، اما به سادگی میتوان شاخه گندم را به وی نشان داد، نظم آنرا برای وی تشریح کرد و سپس نتیجه گرفت که این شاخه گندم را خدایی آفریده است. لذا شهودی بودن یک برهان گرچه در ذهن فلاسفه از ارزش یک برهان و قوام آن میکاهد اما در نزد عوام بر ارزش یک برهان می افزاید.

دلیل سوم- انسان مرکزی (Anthropocentric). انسان مرکزی یعنی این دیدگاه که همه چیز برای انسانها آفریده شده است یا انسانها مهمترین و اصلی ترین چیز در کائناتند. البته این ترجمه از خود من است و ممکن است واژه های مناسبتری برای انتروسنتریسم یافت شود و بکار گرفته شود. انسانها از قدیم میدیدند که بسیاری از امکانات برای زیستن آنها فراهم است و این باعث شده بود به این اندیشه بیافتند که این جهان را شخصی برای ما آفریده است، شعر معروف «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری» نیز تقریباً به همین ایده اشاره دارد. انسانها از این رفاه نسبی نتیجه میگرفتند که باید کسی برای آنها این محیط را فراهم آورده باشد یعنی چون برای جهان هدفی میدیدند و آن هدف هم انسان بود، این هدف را احتمالاً باید کسی بوجود آورده باشد. اشکال این انسانها این بود که فکر میکردند طبیعت برای آنها آفریده شده است و نمیدانستند که آنها خود سازگار با طبیعت تکامل یافته اند و خود جزوی از طبیعتند، این دیدگاه تا امروز نیز باعث میشود که برهان نظم که تقریباً همین حرف را میزند در نزد عوام دارای محبوبیت باشد.

«جامعه سکته ای»

بسته شدن رگهای تغذیه قلب منجر به سکته  قلبی میشود . بدن آدمی تا اندازه و درصد مشخصی میتواند  مواد زاید و‌سمی و نامناسب و چربی وشیرینی و سیگار و..را جذب و در خود هضم کند، اگر مصرف اغذیه نامناسب وورود مواد سمی در بدن زیاد شود، نه تنها جذب و‌هضم آن برای بدن مشکل میشود، بل منجر به مسدود شدن  رگهای تغذیه قلب و‌سکته قلبی میشود.سکته مغزی نیز بدلیل مسدود شدن و نرسیدن خون به قسمتی از مغز است.

جامعه نیز به مثابه یک بدن عمل میکند. تا اندازه و درصد مشخصی نا هنجاریها و آسیبهایی  همچون جرم و‌جنایت و فقر و بیکاری را در خود هضم میکند. آمار جرم و جنایت و فقر و بیکاری که افزایش یافت، بخشها و‌قسمتهایی از آن جامعه از حرکت می افتد و به اصطلاح«سکته» میزند. در یک جامعه سکته ای ، نهادها و ارگانهای مختلف آن هماهنگی لازم را با یکدیگر ندارند و عملا بخشهایی از آن مختل شده.این سکته ها به میزان شدت و حدت آن به گونه های مختلف خود را در جامعه نشان میدهد  که میتوان با شناسایی عوامل بروز سکته به مداوا و یا  برگشت جامعه  امیدوار بود . روشنفکران جامعه نیز بمانند رگهای خونی مسئول رساندن خود به مغز جامعه هستند، آنجایی که جامعه تفکر میکند که چگونه غذا بخورد، چطور زیست کند و‌چگونه نفس بکشد. شریانهای خون رسانی به مغز که مختل شد و روشنفکران آن جامعه نتوانستند مسئولیت خود را درست انجام دهند، جامعه سکته مغزی میزند، قسمتهایی از آن فلج میشود، قدرت «بینایی» و «تکلمش« گرفته میشود،اخلاق در آن میمیرد، تعادل ندارد، لنگ لنگ میزند،دو بینی میگیرد، مانند کودک خودادراری میکندو میرود که آهسته آهسته به ورطه مرگ کشیده شود..شناسایی علائم و‌مشخصات سکته نیز وظیفه «متفکرین»  جامعه است..

💥برهان نظم (بخش_سوم)

افزون بر آثار علمای مذاهب در خود قرآن نیز میتوان آیاتی یافت که بطور غیر مستقیم به برهان نظم بر میگردند، مثلا به آیه زیر توجه کنید:

سوره الغاشیه آیه ۱۷:

أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ
آيا آنها به شتر نمي‏نگرند چگونه آفريده شده؟

بسیاری از مفسرین معتقدند این آیه و آیات دیگر از این دست به نوعی به پیچیدگی ها و نظم موجود در شتر اشاره دارد و نتیجه آن این است که خدا آنرا آفریده است و بدون آفریدگار نمیتواند اینچنین پیچیده باشد. قرآن تقریباً استدلال روشنی برای اثبات وجود خدا نیاورده است و وجود خدا را مسلم فرض کرده است. بنابر این روشن است که در صورت باطل بودن برهان نظم و درست بودن نظر این مفسرین مبنی بر دلالت آیه یاد شده بر برهان نظم، آنگاه کتاب قرآن نمیتواند از منبعی الهی باشد. شاید به همین دلیل باشد که خداباوران مسلمان نمیخواهند دست از برهان نظم بردارند، هرچند که سالهاست این برهان به تیغ نقد تکه تکه شده است، زیرا مسلمانان اصرار دارند هرآنچه در قرآن آمده است درست است و افزون بر این شیعیان نیز باید تا ابد آنچه امامان نادانشان گفته اند حقیقت مطلق بپندارند، زیرا آنها را دارای علم لدنی و الهی میدانند و نمیخواهند قبول کنند که امامانشان حتی در مسائل دینی از برخی علمای دینی هم عقب تر بوده اند چه برسد به مسائل فلسفی و منطقی.

💥برهان نظم (بخش_دوم)

هدف از نوشتن این نوشتار آن است که نشان داده شود چرا برهان نظم دارای ضعف های فراوان است و نمیتواند وجود خدا را اثبات کند. امیدواریم این نوشتار بتواند افرادی که بواسطه برهان نظم خداباور هستند را متقاعد کند که برهان نظم دلیل خوبی برای باور داشتن به خدا نیست و من از این طریق کمکی هرچند کوچک به افراد کرده باشم تا از خرافات و موهومات فاصله بگیرند.

🔥نمونه هایی از برهان نظم در آثار اسلامی

دسته ای از متفکران مسلمان را فلاسفه و متکلمین تشکیل میدهند که نسبت به سایر متفکرین، همچون فقها، محدثین و عالمان به سایر علوم اسلامی، طبیعتاً با منطق، استدلال و فلسفه آشنایی بیشتری داشته اند، در میان این افراد کمتر به برهان نظم چنگ زده میشود، حتی گاهی این افراد برهان نظم را «فاسد» نامیده اند (1)، اما در میان سایرین میتوان گفت که برهان نظم تقریباً رایج ترین برهانی بوده است که آنها برای اثبات خدا بدان چنگ میزده اند. مثلاً در میان شیعیان کتابی با فرنام «توحید مفضل» اشتهار و محبوبیت دارد که تقریباً در تمام آن به چیزهایی که پیچیده به نظر میرسند اشاره شده است و تلاش شده است که این پیچیدگی ها به خدا نسبت داده شود. این کتاب را مفضل بن عمرو از شاگردان امام صادق و از راویان مطرح شیعی نوشته است و شیعیان معتقدند این کتاب نتیجه کلاسهای درسی است که مفضل از امام صادق دریافت کرده است، البته اشتباهات فاحشی در این کتاب در توضیح اتفاقهای طبیعی دیده میشود اما مسئله مهم این است که این کتاب خبر از کم بضاعتی امام صادق از خداشناسی و فلسفه دین دارد، و الا وی از براهین بهتری برای اثبات وجود خدا استفاده میکرد. افزون بر بزرگان مذهب تشیع که بطوری محسوس بر برهان نظم تکیه کرده اند، در مذاهب دیگر نیز عموماً تنها برهانی که مردم عادی و علمای یاد شده استفاده میکنند برهان نظم است. برای نمونه فخر رازی از علمای بزرگ اهل تسنن میگوید:

«بررسی احکام و اتقان مشهود در آسمانها و زمین، بویژه در ترکیب بدن انسان و منافع فراوان و بدائعی که در او به ودیعت نهاده مایه شهادت فطرت هر انسان فرزانه ای به این است که آن، جز از تدبیر حکیم علیم، صادق نخواهد شد و این روش، دلالت بر ذات و بر عالم بودن او دارد.» مباحث مشرقیه، ج 1، ص 451.