از دیگر سو ، چه بسا یک اعتقاد ، بر اساس یک باور ناصحیح تبدیل به یک اصل خدشه ناپذیر و مقدس شده باشد. و اینموارد با سنگ محک نقد و بررسی مشخص خواهد شد. بستن راه نقد و بررسی از نظر اجتماعی و انسانی نیز فاقد منطق و عقلانیت است. در نهایت چه بسا دلایل منتقد مقرون به صحت باشد ، و این مطلب باید طبق اصل اخلاقی و انسانی احترام به آزادی بیان و عقیده نشر یابد و کسی حق ندارد اعتقاد خود را معیار تحمیل بر دیگران قرار دهد.
۲) توهین فحاشانه: این توهین بجای اینکه به توهین با محتوای نقد نزدیک باشد ، به توهین با محتوای فحاشی نزدیک است و با آن پهلو به پهلو میزند. یعنی شخص منتقد ، نسبتی به مولفه میدهد ، که علاوه بر توهین بودن ، خصوصیت فحاشی را نیز در خود دارد و بنوعی ناسزا است. یعنی سزاوار مولفه نیست. در واقع آن توهین قابلیت انتساب خود را از دست میدهد. در چنین مواردی نقد از ابتدا بی پایه بنظر میرسد ، اما قطعاً بی پایه نیست. بعنوان مثال ( شخصی میگوید پیامبر اسلام زنازاده بوده است.) این مطلب در ذات خود توهین است و فحاشی را نیز در خود دارد. اما نکته بسیار مهمی وجود دارد ، و آن اینست که چه بسا منتقد برای گفته خود شواهدی و اسناد و مدارکی را ارائه کند. برای همین ابتدا باید مدارک و مستندات او را مورد دقت نظر قرار داد. اگر حرفهای او مقرون به صحت بود باید توهین بظاهر فحاشانه او را توهین نقادانه پذیرفت ، و اگر شواهدش ناکافی بود این توهین را توهین فحاشانه دانست. وجه افتراق توهین نقادانه و فحاشانه در این است که در دومی نسبتی ناپسند و قبیح همچون ( زنا زادگی ) به شخصی نسبت داده شده است و باید بتوان آنرا با توجه به عرف اجتماعی نشان داد. در واقع هدف در توهین نقادانه خیرخواهی است و در توهین فحاشانه ، هدف تخریبی است.
نکته مهمی که باید توجه داشت این است که ، در دایره نقد و بررسی علمی باید نقد و توهین را با سعه صدر بیشتر تحمل کرد و در واقع دایره نقد را فراخ تر در نظر گرفت تا اثرات مثبت تری داشته باشد. در واقع نقد را بهتر است تفسیر موسع نماییم و توهین را تفسیر مضیق. زیرا هر چه دایره توهین را کوچک تر بگیریم اساساً راه توهین نقادانه مسدود خواهد شد.
فحاشی= فحاشی همان ناسزا و بدگویی است و در اینجا منظور از ناسزا و بدگویی ، استفاده از کلمات قبیح ، مستهجن ، و غیر اخلاقی عرفی است که غالبا برای تخریب ، از سر خشم و ناراحتی ، غیر عقلایی و غیر قابل انتساب باشد را گوییم. مصادیق آنرا هر انسان اخلاقمدار و عالِم هم میداند. با توجه به موارد مطروحه شاید بتوان معیاری هر چند حداقلی این سه واژه در ذهن داشت. مطالب بیشتر در کانال
۲) توهین فحاشانه: این توهین بجای اینکه به توهین با محتوای نقد نزدیک باشد ، به توهین با محتوای فحاشی نزدیک است و با آن پهلو به پهلو میزند. یعنی شخص منتقد ، نسبتی به مولفه میدهد ، که علاوه بر توهین بودن ، خصوصیت فحاشی را نیز در خود دارد و بنوعی ناسزا است. یعنی سزاوار مولفه نیست. در واقع آن توهین قابلیت انتساب خود را از دست میدهد. در چنین مواردی نقد از ابتدا بی پایه بنظر میرسد ، اما قطعاً بی پایه نیست. بعنوان مثال ( شخصی میگوید پیامبر اسلام زنازاده بوده است.) این مطلب در ذات خود توهین است و فحاشی را نیز در خود دارد. اما نکته بسیار مهمی وجود دارد ، و آن اینست که چه بسا منتقد برای گفته خود شواهدی و اسناد و مدارکی را ارائه کند. برای همین ابتدا باید مدارک و مستندات او را مورد دقت نظر قرار داد. اگر حرفهای او مقرون به صحت بود باید توهین بظاهر فحاشانه او را توهین نقادانه پذیرفت ، و اگر شواهدش ناکافی بود این توهین را توهین فحاشانه دانست. وجه افتراق توهین نقادانه و فحاشانه در این است که در دومی نسبتی ناپسند و قبیح همچون ( زنا زادگی ) به شخصی نسبت داده شده است و باید بتوان آنرا با توجه به عرف اجتماعی نشان داد. در واقع هدف در توهین نقادانه خیرخواهی است و در توهین فحاشانه ، هدف تخریبی است.
نکته مهمی که باید توجه داشت این است که ، در دایره نقد و بررسی علمی باید نقد و توهین را با سعه صدر بیشتر تحمل کرد و در واقع دایره نقد را فراخ تر در نظر گرفت تا اثرات مثبت تری داشته باشد. در واقع نقد را بهتر است تفسیر موسع نماییم و توهین را تفسیر مضیق. زیرا هر چه دایره توهین را کوچک تر بگیریم اساساً راه توهین نقادانه مسدود خواهد شد.
فحاشی= فحاشی همان ناسزا و بدگویی است و در اینجا منظور از ناسزا و بدگویی ، استفاده از کلمات قبیح ، مستهجن ، و غیر اخلاقی عرفی است که غالبا برای تخریب ، از سر خشم و ناراحتی ، غیر عقلایی و غیر قابل انتساب باشد را گوییم. مصادیق آنرا هر انسان اخلاقمدار و عالِم هم میداند. با توجه به موارد مطروحه شاید بتوان معیاری هر چند حداقلی این سه واژه در ذهن داشت. مطالب بیشتر در کانال
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر