Translate

۱۳۹۶ دی ۱۷, یکشنبه

خواسته انقلابی و ترس از آن ، خودفریبی از نوع ایرانی(قسمت دوم)

انقلاب ؛ واکنشی اجتماعی است که غالبا از بستر جامعه به طرف هرم قدرت سیر میکند و سبب تحمیل خواسته آن بستر در سطح کلان جامعه شده و مولفه های جدیدی را ایجاد میکند که سبب تغییرات ساختاری میشود.

اصلاحات؛ واکنش حاکمیت در برابر یک ساختار ناکارآمد و تبدیل آن به یک‌مولفه با کارآمدی بیشتر در درون همان ساختار کلی است و غالبا از سوی هرم به بستر سیر میکند.

بنابر این سه ویژگی اصلی و متفاوت این سه مولفه این است که

۱) انقلاب ساختار شکن است، ولی اصلاحات در درون همان ساختار محقق میشود.

۲) انقلاب از بستر به راس هرم میرود و اصلاحات از هرم قدرت به بستر کشانده میشود.

۳) انقلاب مولفه های جدیدی را وارد میکند ولی اصلاحات در جزئیات آن‌مولفه تغییراتی میدهد.

البته میتوان بنابر تعاریف دیگر ، مولفه های دیگری را نیز به این موارد اضافه نمود.

اما نکاتی را که باید مورد دقت قرار داد در این است که اصلاح طلبان معتقد هستند انقلاب درد جامعه ما را دوا نمیکند و راه حل درست و نهایی فقط اصلاحات است. این افراد برای توجیه مطالب خود به چند مولفه اساسی تکیه میزنند که در ادامه بدان خواهیم پرداخت.

مهمترین دلیل این اصلاح طلبان این است که انقلاب ها خشونت بار هستند و اصلاحات بدون خشونت است.( در پاسخ باید گفت عمدتا انقلابها خشونت بار هستند ولی اصلاحات خیر. اما قطعیتی در آن نیست. زیرا ما انقلاباتی داشته ایم که کاملا بدون خشونت بوده اند مثل انقلاب ۱۶۸۸ انگلستان که به انقلاب باشکوه معروف گشته و در آن پادشاه تغییر کرده و مشروطه شده است. اما اصلاحاتی را هم داشته ایم که سالها جنگ را شاهد بوده اند. مثل اصلاحات دینی در همان اروپا که نزدیک به ۳۰ سال جنگ و خونریزی را شاهد بوده است. نکته جالب اینکه انقلاب ایران در سال ۵۷ بسیار کمتر خون به خود دیده است تا اصلاحات رژیم جمهوری اسلامی از بعد از انقلاب. بنابراین انقلابها قطعا خونبار و اصلاحات قطعا بدون خونریزی نیستند و این مطلب دروغی فاحش است. نکته دیگر که باید بدان دقت کرد این است که انقلابها اکثرا خونبار هستند، و دلیل آن هم واضح است. انقلابها زمانی شروع میشوند که اصلاحات ناموفق باشند و یا مولفه ها در داخل اصلاحات نگنجند. و چون انقلاب از بستر جامعه به هرم قدرت سیر میکند معمولا با واکنش قهر آمیز حاکمیت مواجه شده و این کنش و واکنش سبب خونریزی میشود. ولی در اصلاحات ، چون مولفه تغییر را خود حاکمیت اجرا میکند ، کمتر با واکنش شدید مردمی مواجه میشود که ابزار زور را درست ندارند. بنابراین سبب خشونت بار بودن اکثر انقلابها بخاطر سیر وقوع انقلاب و مولفه های انقلابی است که اصلاحات عموما فاقد آن است.)

نکته دیگری که باید توجه داشت این است که اصلاح طلبان معتقدند سیر تحول گام به گام در اصلاحات همراه با آگاهی بوده و خود بستر ساز خودش میباشد. ولی انقلاب ناشی از خشم است و بعد از برهم خوردن ساختار ، دوباره ساختن آن بسیار دشوار است. در پاسخ این مطلب نیز باید گفت ( اصلاحات همواره نتیجه گام به گام ندارد و گاهی بقول لنین یک گام به جلو برمیدارد و دو گام به عقب. بعنوان مثال اصلاحات در ایران که در سال ۷۶ شروع شد یک گام به جلو برداشت و توانست علاوه بر ریاست جمهوری ، مجلس را نیز در دست بگیرد و احزاب اصلاح طلب زیادی بوجود آمد. اما بعد از مدتی در نظام جمهوری اسلامی ، تمام احزاب عمده اصلاح طلبی غیرقانونی شدند، ریاست جموری اش بنابر اقرار خودش یک تدارکاتچی بود، سرانش به زندان افتادند و اشک ندامت ریختن و خودشان را فریب خورده اجانب دانستند و خلاصه نه دو گام ، بلکه بیست گام به عقب رفتن. این سرخوردگی ها در همان انتخابات بعد از خاتمی کاملا مشخص بود و نماینده او یعنی دکتر معین حتی به دور دوم انتخابات هم نرسید و از دل اصلاحات آگاهانه گام به گام ، محمود احمدی نژاد برخاست. نشانه هایی همچون عدم محبوبیت نماینده اصلاحات در دور بعدی انتخابات ، عدم اجرایی کردن سیاستهای اصلاح طلبی ، نبودن حزبی از آنان ، نداشتن روزنامه و ارگان آگاه کننده همه نشان داد اصلاح طلبی در ایران شکست خورده است و حکومت حتی اصلاح طلبی در چهارچوب خود را نیز تحمل نمیکند.)

نکته سوم و مهمتر از همه اینکه باید بدانیم مردم ما چه میخواهند و حرف اصلاحات چیست. این مهمترین بخش مقاله حاضر است.
اصلاحات در ایران که عمده پایگاهش مجمع روحانیون مبارز است ، از همان ابتدا توسط روحانیونی هدایت میشد که هیچگاه قانون اساسی فعلی و حتی حکومت ولایت فقیه را رد نکرده اند. نه موسوی خوئینی ها ، نه عبدالله نوری ، نه کروبی و نه خاتمی هیچگاه خارج از چهارچوب قانون اساسی و نظام ولایت فقیه نیاندیشیده اند. حتی زمانیکه عده ای از نمایندگان مجلس با کارشکنی ولی فقیه در امور تصویب طرح ها و لوایح روبرو شدند و بحث گذر از حاکمیت را مطرح کردند، بزرگان اصلاحات و رهبران آنها از این عده تبری جسته و آنها را از خود بحساب نیآوردند.
نکته اینکه در مرامنامه احزاب اصلاح طلب کار در چهارچوب قانون اساسی و ولایت فقیه به رسمیت شناخته شده است. و هیچگاه بحث بازنگری در قانون اساسی و مواردی اینچنینی مطرح نبوده است. دم خروس این افراد نیز در قیام اخیر مردم ایران بیرون افتاد ، که مردم حاضر در خیابان را اغتشاشگر و آشوب طلب نامیدند. با این حساب دیگر آبرویی برای رهبران و متفکرین این تفکر نماند مگر اینکه بدانیم آنان خواستار حفظ این نظام و این قانون اساسی هستند.

امیدوارم تا اینجا تکلیف برخی از دوستان مشخص شود. آنهائیکه میگویند سران اصلاحات قصد گذر از حاکمیت و قانون اساسی را دارند جز دروغ چیزی نمیگویند. زیرا این افراد نه هیچگاه بحث گذر از حاکمیت و قانون اساسی را مطرح کرده اند و نه حتی با گویندگان چنین تفکری همدلی داشته اند. سهل است که در جنبش اخیر نیز در برابر گویندگان چنین شعاری موضع سرکوب گرفته اند. اینچنین است که مردم فهمیده در خیابان با شعار ( اصلاح طلب ، اصولگرا. دیگه تموم ماجرا) از نیت درونی این افراد مطلع شده اند.

پس میبینیم اصلاح طلبی که بدنبال این رهبران باشد باید به همین نظام پاییند بوده و برای قانون اساسی اش احترام قائل باشد و طبق اصول کلی مرامنامه اصلاح طلبی فقط خواستار اصلاحات جزیی در حوزه های فرهنگی و اقتصادی باشد.‌که البته آن نیز منوط به رای رهبر است و رئیس جمهور اطلاح طلب بنابر اقرار خودش فقط یک تدارکاتچی بیش نیست.

اما اگر دوستانی از اصلاح طلبان وجود دارند که خواسته ای دارند باید نخست خواسته هایشان را مشخص کنند. آنگاه خواهند دانست این خواسته ها با اصلاحات در ایران محقق میشود و یا اینکه باید به صف انقلابیون بپیوندند.

یکی از خواست های بارز مردم عدم حضور ولایت فقیه در راس امور است که نه تنها تناسبی با جمهوریت ندارد ، بلکه یادآور نظام خلیفگانی و خدایگان و بندگی است. آیا میشود چنین ساختاری را با اصلاحات منتفی کرد؟؟؟

بیش از یکصد سال پیش ، وقتی مردم خواستار محدود کردن پادشاه در قالب قانون شدند کار به انقلاب مشروطه رسید. جالب اینکه در انقلاب مشروطه نظام سلطنتی و حتی خود پادشاه از بین نرفتند ، بلکه محدود شدند. این مطلب چون ساختار نظام را بهم ریخت تحت نام انقلاب شناختگری شد. حال چگونه نفی ولایت فقیه انقلاب نشود؟ مگر این مولفه در قالب اصلاحات محقق میشود؟

دگر نکته اینکه بسیاری از اصول مردمی قانون اساسی با قید مبانی اسلامی تخصیص خورده است. رفع محدودیتهایی که بنابر همین مطلب بر مردم و حتی پیروان ادیان دیگر تحمیل شده نیز یکی از خواسته های مردم ماست. آیا چنین قیدی در ساختار قانون اساسی با اصلاحات مقرر میشود؟
بعنوان مثال واژه رجل سیاسی که در قانون اساسی شرط ریاست جمهوری دانسته شده ، بنابر نظر فقهای شورای نگهبان که کار تطبیق شرع را بر قوانین بعهده دارند شامل زنان نمیشود. این قانون تبعیض آمیز که نیمی از افراد جامعه را حقیر تر از بقیه دانسته چگونه با عدم رد اسلام در قانون اساسی مرتفع میشود؟ آیا نوشتن قانون اساسی بدون شرط اسلام و تحمیل شرایط آن ، در پرتو اصلاحات میسر است؟ قطعا خیر.

چگونه میتوان نظارت استصوابی را از جامعه برداشت در حالیکه این نهادها توسط رهبر تعیین میشوند و حتی نظارت بر آنها نیز باید با اجازه رهبری باشد. آیا در پرتو اصلاحات میتوان جامعه ای دموکرات ، دارای آزادیهایی مدنی در تمام سطوح ، قانون اساسی امروزی که در آن مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر نمود عینی داشته باشد را بدست آورد؟؟؟

آیا میتوان در نظامی که ریاست قوه قضائیه  که مرجع تظلمات مردم است و توسط رهبر تعیین میشود و به تخلفاتش نیز رسیدگی نمیگردد را در نظارت مراجع مردمی قرار داد؟ آیا اینها در پرتو اصلاحات مقرر میشود؟

بیایید خودمان را فریب ندهیم.

اصلاحاتی که در طول هشت سال دو قوه مجریه و مقننه را در دست داشت و قادر به جمع آوری گشت ارشاد از خیابان نبود برای دستیابی به حقوق و مطالبات مردم که اکنون فریاد میزنند بسیار حقیر تر است.

نظام جمهوری اسلامی با ساختن احزاب اصلاح طلب زیر نظارت رهبرانی که عمرشان را در خدمت نظام جمهوری اسلامی گذرانده اند ، سعی در ایجاد سوپاپ اطمینانی نموده است که بتواند در موقع لزوم از صف مخالفین خود بکاهد.

بعنوان مثال بخشی از مخالفین خود را که ساده لوح تر از دیگران هستند در صف اصلاح طلبی و به امید واهی دلگرم نگه دارد تا از تعداد انقلابیون بکاهد.

امیدوارم تا دیر نشده اصلاح طلبان ناآگاه مطالبات خود را با آرمانهای اصلاح طلبی بسنجند. اگر با آرمان اصلاح طلبان همخوانی داشت در همان صف بمانند. و اگر نداشت ، خود را فریب نداده و جای نادرست نایستند.

هیچ نظری موجود نیست: