Translate

۱۳۹۶ دی ۱۷, یکشنبه

از میان تمامی مهملات و لاطائلات به ظاهر کارشناسانه‌ای که این‌روزها در رسانه‌هایی که فقط صدای این رژیم را بازتاب می‌دهند

آنچه که بیش از همه نشانهٔ کوری‌ بود، تقلیل هویت سیاسی-اجتماعی معترضان به فقیر بود. فقیر یک انگِ دولتی‌ست. یک هویت تحمیل شده توسط دولت به حذف‌شدگان و نابرخورداران از رانت و ارزش‌ها.

از نظر این رژیم، فقر و زائده‌های آن یک گناه است. بارها از زبان ملیجک‌های توئیتری و اسکایپی شبکه‌های بی.بی.سی و من‌و‌تو و شرق و شبکه خبر و … شنیده‌ایم که می‌گویند: کسانی که فقیرند، خودشان مقصرند. کار نمی‌کنند. تنبل‌اند. جنم و جربزه پول در آوردن ندارند. آن‌ها هرگز نمی‌گویند: آن‌ها فقیرند، چون فرصت‌ها و امکانات در اختیار آقازاده‌ها، چاپلوس‌ها و سرسپرده‌هاست.

فقر یعنی وضعیت طبیعی محذوفان. این وضع طبیعی در روزهای اخیر غیرطبیعی شد. چرا؟ چون بی‌چیزها خواستند چیزی شوند.خواستند صدا داشته باشند. خواستند بگویند: ای رسانه‌ها و ای کارشناسان ابله! ای خوشحالانی که نگران خودکشی نهنگ‌ها هستید! ای کسانی که همه‌چیز جز زندگی و سرنوشت ما برای‌تان اولویت دارد! ما زندگی و سرنوشت‌تان را از اولویت می‌اندازیم!

این شکل از اعلام حضور، بی‌تردید به جهت بی‌درایتی ۴۰ سالهٔ جمهوری اسلامی در لت‌وپار کردن تمامی مخالفان، جلوگیری از تشکیل سندیکا، جلوگیری از هر شکلی از سازمانیابی غیردولتی و غیر وابسته، بستن مطبوعات آزاد، دستکاری جامعه مدنی، محدود کردن حق انتخاب به بد و بدتر و … به شکلی اجتناب ناپذیر به شکل خشم بروز می‌کند.

این رژیم به واسطهٔ ماهیت محافظه‌کارانه و ارتجاعی‌اش، بلافاصله این خشم را که مرحلهٔ طفولیت هویت‌یابی محذوفان است، به اغتشاش تفسیر می‌کند. تمام حرف همینجاست، آن‌ها به دلیل فرصتی که بیست سال است اصولگرایان و اصلاح‌طلبان از آن‌ها دریغ کرده‌اند، این خواست را به این شکل بیان کرده‌اند.

هیچ نظری موجود نیست: