Translate

۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

"كاش تهران بودم"

اگه بیست سال پیش بود و الان تهران بودم، به‌دو می‌رفتم جلوی زندان اوین با تمام حجم گلو شعار می‌دادم که «زندانی سیاسی آزاد باید گردد». اگه می‌ترسیدم که دستگیر شم باز می‌رفتم جلوی اوین و لااقل از فاصله‌ی چند متری، مردم رو همراهی می‌کردم. اگه بدجور می‌ترسیدم و وحشت داشتم از زندان، لااقل می‌رفتم به یکی از رستوران‌های اوین‌درکه تا نقشی توی ایجاد ترافیک دمِ زندان اوین داشته باشم. نمی‌دونم دقیقن الان چند تا کالجی جلوی جهنمِ اوین‌ند، اگه اونجا نیستین بدونین داستان بزرگ الان داره جلوی اوین اتفاق می افته، شعر اونجاست، شعور اونجاست، چرا خونه‌اى آخه!؟

هیچ نظری موجود نیست: