Translate

۱۳۹۹ دی ۴, پنجشنبه

محمد بن عبدالله و اخلاق(3/3)

 


و بر ضد او برخاستند) (همان)

بنابر این میبینیم که مشرکین قبل از اقدام عملی سعی کردند برای بار آخر محمد را از این عمل غیر اخلاقی بازدارند. اما ادامه متن میگوید ( ابوطالب کس فرستاد و پیغمبر خدا بیامد. بدو گفت برادرزاده من، اینان سران و پیران قوم اند و از تو انصاف میخواهند، که به خدایانشان ناسزا نگویی و آنها نیز تو را با خدایانت واگذارند.) ( همان)


اما محمد از آنها میخواهد که شهادتین بگویند و مسلمان شوند. وقتی مشرکین چنین اجباری را میبینند قبول نمیکنند و سپس محمد میگوید اگر خورشید را هم در دست من قرار دهید به چنین کاری که شما میخواهید تن نخواهد داد. در اینجاست که طبری میآورد ( قریشیان خشمگین شدند و برخاستند و گفتند به خدا ، به تو و خدایت که چنین فرمانت داده اند ناسزا خواهیم گفت) (همان. ص ۸۶۹)



بنابر این میبینیم که پیامبر اسلام با ناسزا و دشنام گویی به خدایان نه تنها سنت اخلاقی و قاعده اخلاقی را رعایت نکرده بلکه این عمل را کاملا خدایی میدانسته است. بعدها که کار دشنام گویی از هر دو طرف افزایش یافت و محمد در موضع ضعف قرار گرفت ، دیگر دشنام دادن را صلاح ندید. چون در وضعیت اقلیت بود و ترجیح داد دشنام ندهد.


این وضعیت سبب دشمنی اعراب شد و دست به اجحاف به پیامبر دشنام گو زدند. پیامبری که برای اعتقادش دادن دشنام را روا میدید. اما امروزه بدون تساهل و تسامح اگر کسی به خدایش و او و ائمه و صحابه دشنام دهد واجب القتل دانسته و روامداری را جایز نمیداند.


چگونه میتوان ادعای اجرای اخلاق را از کسی که آمدنش را سبب کرامت اخلاقی میدید قابل قبول دانست وقتی روا نمیدارد کاری را که قبلا او در حق دیگران کرده. و یا کاری را که در گذشته در حقش انجام ندادند او در حق آنان انجام داد.


در پایان قضاوت را بعهده خوانندگان گرامی میگذارم تا بتوانند ادعای این پیامبر مدعی اخلاق را با قواعد اخلاقی بسنجند.


https://t.me/SourentoChannel

هیچ نظری موجود نیست: