امام محمد غزالی طوسی یکی از بزرگترین فقه ها و متکلمین جهان اسلام در کتاب تهافت الفلاسفه به آراء فلاسفه اسلامی یورش میبرد و در انتهای کتابش در حکمی نهایی به سه سبب امثال بوعلی و دیگر فیلسوفان را تکفیر میکند.
آن سه سبب شامل (۱) اعتقاد فیلسوفان به قدیم بودن عالم و اعتقاد قرآن به حادث بودن آن، (۲) اعتقاد فلاسفه به روحانی بودن معاد و مخالفت قرآن با آن، (۳) اعتقاد فیلسوفان به علم کلی خدا بر امور، بدون آگاهی از جزئیات ، در برابر ادعای قرآن بر علم الله در همه امور اعم از کلی و جزعی.
اما سبب نگاه و تکفیر فلاسفه توسط غزالی بی سبب و خالی از وجه نبود. در قرآن الله آنچنان با تعریف و تمجید و مطلقیت از خود حرف زده که در همه امور جایی برای اندک شکی برای مولفه ای باقی نگذاشته است. او خود را در همه امور دارنده مطلق آن اوصاف میداند.
حال نگاهی به علم خداوند در قرآن میاندازیم و ادعای او را با توجه به امور واقع بررسی میکنیم.
نخست باید بدانیم الله در قرآن قبل از خلقت همه چیز را با علم خود مرتب و حتی ثبت کرده است.
آیه ۷۰ سوره حج👈 آیا نمیدانستند خداوند آنچه را در آسمان و زمین است میداند .همه اینها در کتابی ثبت است.
نکته دیگر اینکه الله آنقدر به این کتاب ( لوح محفوظ)خود اعتقاد و اطمینان داشته و علم خود را قبل از خلقت و مشی خود را در امور بهترین دانسته و جای دگرگونی را نیز لحاظ کرده است که در آیه ای دیگر میگوید
آیه ۲۷ سوره کهف👈 آنچه را از کتب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن. هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمیسازد و هرگز پناهگاهی جز او نمیابی.
تا اینجا مشخص است که الله خلقت خود را بر اساس علم مطلق و قبلی خود طبق حکمت بالغه خلق کرده و در کتابی نیز ثبت و ضبط نموده است و گفتارش نیز دگرگونی و تبدیل و تبدل نمیپذیرد.
تا اینجا مشخص است که خدا علم به کلیات را میداند. اما نسبت به امور جزعی بندگان چطور؟؟
به آیاتی که الله با آن در خصوص علم به جزئیات قدرت نمایی میکند خواهم پرداخت
آیه ۷۷ سوره بقره👈 آیا آنها نمیدانند خداوند آنچه را پنهان میدارند یا آشکار میکنند میداند
آیه ۷۸ سوره توبه👈 آیا نمیدانستند که خداوند اسرار نجواهای آنها را میداند و خداوند دانای همه غیبها است
آیه ۳۸ سوره ابراهیم👈 پروردگارا تو میدانی آنچه را ما پنهان و یا آشکار میکنیم و چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست
این آیات مشتی از خروارها آیاتی است که مطلق علم خدا بر جزئیات را تصریح میکند.
اما همه این موارد رجز خوانی و ادعاهای الله است که باید دید در مرحله عمل نیز ثابت میشود؟؟
حال به یک واقعه تاریخی و آیات رسیده در آن اشاره میکنیم که مرتبط با این علم الله است.
👈در زمان جنگ بدر که اولین جنگ جدی تاریخ اسلام است ، مسلمانان برای غارت کاروان بیرون میروند ولی با سپاه ارسالی مشرکین که برای محافظت از کاروان آمده بودند روبرو میشوند. کاروان از محلی دیگر عبور میکند و دو سپاه رو در روی هم قرار میگیرند. مسلمین نخست خواستار باز گشت میشوند چون تعداد خود را حدود ۳۱۳ نفر در برابر بیش از ۹۰۰ نفر دیدند. اما این مطلب بر محمد و الله گران آمده و آیه ای میفرستد تا به مسلمانان امیدواری بدهد.
آیه ۶۵ سوره انفال👈 ای پیامبر مومنان را به جنگ تشویق کن. هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند پیروز میگردند چرا که آنان گروهی هستند که نمیفهمند.
کاری به نفهمی اشاره شده به مشرکین ندارم ولی الله در اینجا وعده میدهد که اگر استقامت بورزند هر مسلمان حریف ده نفر مشرک میشود.
اما ظاهرا این وعده آنقدر بی منطق و بدور از علم خداوند بوده که پس از این آیه دوباره آیه ای میاورد که باید به مفاد آن دقت ویژه مبذول گردد
آیه ۶۶ سوره انفال👈 هم اکنون ( الان) خداوند به شما تخفیف داد و دانست( علم) که در شما ضعفی است. اگر یکصد نفر با استقامت از شما باشند بر دویست نفر پیروز میشوند و اگر یک هزار نفر باشید بر دوهزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهید کرد و خدا با صابران است.
اولین نکته اینکه نسبت نفهمی را از مشرکان برداشته ، شاید متوجه شده حکم اولیه را که بر اساس نفهمی صادر نموده چقدر بی سبب است.
دومین نکته این است هر مسلمان در این آیه با همان شرط استقامت فقط حریف دو نفر مشرک میشود و هشت نفر کمتر شده است از آن ادعای اولیه
اما مشکل اصلی این است که خدا از دو واژه استفاده میکند که نشان میدهد او علم به جزئیات ندارد.
اولین واژه الان در آیه است که میگوید هم اکنون . و این نشان میدهد از این لحظه مسئله ای جدید حادث شده. حال آن مسئله چیست؟
دومین واژه کلمه علم در قرآن است که بمعنای دانست است. یعنی خدا هم اکنون متوجه شد که در شما ضعف است. پس در واقع خدا به سبب یک امر حادث که همان اوضاع و احوال مسلمین بوده و او تازه متوجه شده هشت نفر را تخفیف داده و ظاهرا نفهمی مشرکین هم بکار نیامده.
با توجه به علم قبلی خدا ، ثبت این علوم در کتاب، عدم دگرگونی در گفتار خدا و اشاره به علم در همه امور اعم از جزعی و کلی چنین واقعه ای را چگونه میتوان تحلیل نمود؟؟
این واقعه و این آیات نشان میدهد که خدا هر چقدر رجز بخواند و خود را متصف به اوصاف مطلق کند ولی در عمل مجبور به پذیرش رفتار بندگان و پس گرفتن سخنان و خلف وعده میشود.
در آینده به موارد دیگری نیز اشاره خواهم داشت
آن سه سبب شامل (۱) اعتقاد فیلسوفان به قدیم بودن عالم و اعتقاد قرآن به حادث بودن آن، (۲) اعتقاد فلاسفه به روحانی بودن معاد و مخالفت قرآن با آن، (۳) اعتقاد فیلسوفان به علم کلی خدا بر امور، بدون آگاهی از جزئیات ، در برابر ادعای قرآن بر علم الله در همه امور اعم از کلی و جزعی.
اما سبب نگاه و تکفیر فلاسفه توسط غزالی بی سبب و خالی از وجه نبود. در قرآن الله آنچنان با تعریف و تمجید و مطلقیت از خود حرف زده که در همه امور جایی برای اندک شکی برای مولفه ای باقی نگذاشته است. او خود را در همه امور دارنده مطلق آن اوصاف میداند.
حال نگاهی به علم خداوند در قرآن میاندازیم و ادعای او را با توجه به امور واقع بررسی میکنیم.
نخست باید بدانیم الله در قرآن قبل از خلقت همه چیز را با علم خود مرتب و حتی ثبت کرده است.
آیه ۷۰ سوره حج👈 آیا نمیدانستند خداوند آنچه را در آسمان و زمین است میداند .همه اینها در کتابی ثبت است.
نکته دیگر اینکه الله آنقدر به این کتاب ( لوح محفوظ)خود اعتقاد و اطمینان داشته و علم خود را قبل از خلقت و مشی خود را در امور بهترین دانسته و جای دگرگونی را نیز لحاظ کرده است که در آیه ای دیگر میگوید
آیه ۲۷ سوره کهف👈 آنچه را از کتب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن. هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمیسازد و هرگز پناهگاهی جز او نمیابی.
تا اینجا مشخص است که الله خلقت خود را بر اساس علم مطلق و قبلی خود طبق حکمت بالغه خلق کرده و در کتابی نیز ثبت و ضبط نموده است و گفتارش نیز دگرگونی و تبدیل و تبدل نمیپذیرد.
تا اینجا مشخص است که خدا علم به کلیات را میداند. اما نسبت به امور جزعی بندگان چطور؟؟
به آیاتی که الله با آن در خصوص علم به جزئیات قدرت نمایی میکند خواهم پرداخت
آیه ۷۷ سوره بقره👈 آیا آنها نمیدانند خداوند آنچه را پنهان میدارند یا آشکار میکنند میداند
آیه ۷۸ سوره توبه👈 آیا نمیدانستند که خداوند اسرار نجواهای آنها را میداند و خداوند دانای همه غیبها است
آیه ۳۸ سوره ابراهیم👈 پروردگارا تو میدانی آنچه را ما پنهان و یا آشکار میکنیم و چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست
این آیات مشتی از خروارها آیاتی است که مطلق علم خدا بر جزئیات را تصریح میکند.
اما همه این موارد رجز خوانی و ادعاهای الله است که باید دید در مرحله عمل نیز ثابت میشود؟؟
حال به یک واقعه تاریخی و آیات رسیده در آن اشاره میکنیم که مرتبط با این علم الله است.
👈در زمان جنگ بدر که اولین جنگ جدی تاریخ اسلام است ، مسلمانان برای غارت کاروان بیرون میروند ولی با سپاه ارسالی مشرکین که برای محافظت از کاروان آمده بودند روبرو میشوند. کاروان از محلی دیگر عبور میکند و دو سپاه رو در روی هم قرار میگیرند. مسلمین نخست خواستار باز گشت میشوند چون تعداد خود را حدود ۳۱۳ نفر در برابر بیش از ۹۰۰ نفر دیدند. اما این مطلب بر محمد و الله گران آمده و آیه ای میفرستد تا به مسلمانان امیدواری بدهد.
آیه ۶۵ سوره انفال👈 ای پیامبر مومنان را به جنگ تشویق کن. هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند پیروز میگردند چرا که آنان گروهی هستند که نمیفهمند.
کاری به نفهمی اشاره شده به مشرکین ندارم ولی الله در اینجا وعده میدهد که اگر استقامت بورزند هر مسلمان حریف ده نفر مشرک میشود.
اما ظاهرا این وعده آنقدر بی منطق و بدور از علم خداوند بوده که پس از این آیه دوباره آیه ای میاورد که باید به مفاد آن دقت ویژه مبذول گردد
آیه ۶۶ سوره انفال👈 هم اکنون ( الان) خداوند به شما تخفیف داد و دانست( علم) که در شما ضعفی است. اگر یکصد نفر با استقامت از شما باشند بر دویست نفر پیروز میشوند و اگر یک هزار نفر باشید بر دوهزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهید کرد و خدا با صابران است.
اولین نکته اینکه نسبت نفهمی را از مشرکان برداشته ، شاید متوجه شده حکم اولیه را که بر اساس نفهمی صادر نموده چقدر بی سبب است.
دومین نکته این است هر مسلمان در این آیه با همان شرط استقامت فقط حریف دو نفر مشرک میشود و هشت نفر کمتر شده است از آن ادعای اولیه
اما مشکل اصلی این است که خدا از دو واژه استفاده میکند که نشان میدهد او علم به جزئیات ندارد.
اولین واژه الان در آیه است که میگوید هم اکنون . و این نشان میدهد از این لحظه مسئله ای جدید حادث شده. حال آن مسئله چیست؟
دومین واژه کلمه علم در قرآن است که بمعنای دانست است. یعنی خدا هم اکنون متوجه شد که در شما ضعف است. پس در واقع خدا به سبب یک امر حادث که همان اوضاع و احوال مسلمین بوده و او تازه متوجه شده هشت نفر را تخفیف داده و ظاهرا نفهمی مشرکین هم بکار نیامده.
با توجه به علم قبلی خدا ، ثبت این علوم در کتاب، عدم دگرگونی در گفتار خدا و اشاره به علم در همه امور اعم از جزعی و کلی چنین واقعه ای را چگونه میتوان تحلیل نمود؟؟
این واقعه و این آیات نشان میدهد که خدا هر چقدر رجز بخواند و خود را متصف به اوصاف مطلق کند ولی در عمل مجبور به پذیرش رفتار بندگان و پس گرفتن سخنان و خلف وعده میشود.
در آینده به موارد دیگری نیز اشاره خواهم داشت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر