نظر نگارنده این متن خیر.
اما آنچه وقوع انقلاب را محتمل تر از بقیه راهها در ایران کنونی نشان میدهد، توجه به ساختار حکومت ، و بسته و مسدود بودن راههای دیگر است.
انقلاب (Revolution)، دگرگونی ساختاری در حکومت و حاکمیت است. زمانی میتوان آنرا در دسترس دید ، که ساختار فعلی، کارایی خود را از دست داده ، و راههای دیگر برای تغییر دشوار و یا در دسترس نباشد.
اصلاحات (Reform)، مجموعه اقداماتی درون ساختاری است، تا بتواند کارکرد حکومت و حاکمیت را مطلوب کند و خواست مردم را برآورد.
در اینکه انقلاب کار مردم است و اصلاحات کار حکومت ، بشکل دقیق نمیتوان تفکیکی انجام داد. حکومت هم میتواند انقلابی عمل کند و مفاهیم کارکردی و ساختاری خود را تغییر دهد. اصلاحات هم میتواند با فشار مردم محقق شود، بدون اینکه ساختار حکومت از بین برود. اما اصولا و غالبا انقلاب امری مردمی است، و از پایین و بستر به نوک هرم قدرت نظر دارد. رفرم و اصلاحات نیز مولفه ای حکومتی است، که بیشتر و اکثر اوقات از سوی نوک هرم به بستر و قاعده تسری میابد.
در اینکه فقط انقلابها خشونت آمیز هستند و اصلاحات و رفرم ها بدون خشونت محقق میشوند، نکات و پیش فرضهای کاملا اشتباهی وجود دارد، که بررسی و مصادیق آن ، در این متن گنجایش بررسی ندارد.
اما برای نمونه اشاره میشود ، انقلاب سال ۵۷ در ایران و حتی انقلابهای مخملی در کشورهای شرق اروپا ، بسیار کمتر از جنبش های اصلاح طلبی دینی ، در اروپای مسیحیت و حتی اسلام کشته داده اند.
البته ، انقلابها بیشتر خونبار هستند ، و این قابل کتمان نیست. اما سبب این خشونتها به شرایط انقلابها برمیگردنند. در واقع انقلاب ، آخرین راه حل است ، و چون آخرین راه حل است ، میتواند خشونت بار تر هم باشد. بیماری را که میتوان با خوراندن قرصی درمان کرد ، اگر در انتهای پیشرفت بیماری اش باشد ، باید با جراحی به سلامت رساند.
اما الزاما هم ، هر چیز خونبار هزینه گزاف و بیهوده نیست. برای تولد فرزند ، جراحی و درد زایمان یک ضرورت است.
در کنار خشونت باری انقلابها میتواند ثمرات شیرینی را هم دید. در کنار بیداری عربی ، کشورهایی مثل تونس توانستند به راحتی بسمت حکومتهای غیر دینی سوق داده شوند ، و اثرات خشونت بار را احساس نکنند. کشورهای اروپای شرقی نیز به همین نحو.
اما انقلاب نیز فی البداهه و بدون مقدمه نمیتواند بوجود آید. کسانیکه درک درستی از سیاست و جامعه ندارند میاندیشند ، مردم به یکباره سمت و سراغ انقلاب میروند. این کاملا خطاست. مردم بدون آزمایش راه حلهای مسالمت آمیز اولیه ، بدون مقدمه راه حل نهایی و غالبا خشونت بار را انتخاب نمیکنند.
مردم راه حلهای پیشنهادی اصلاحات را آزموده اند و آزمودن چندباره آزموده، خطا و بی خردی است.
اصلاحات در ایران، در سال ۷۶ کلید خورد. شخصی که از طبقه اندیشوران بود بر مسند ریاست جمهوری نشست. ولی توان اصلاحات مورد خواست مردم که مدنی و اجتماعی بود را نداشت. حال این مطلب را به مرجع بالاتر ، نهادهای قدرت موازی ، بی لیاقتی و کارنابلدی شخص رئیس جمهور نسبت دهیم ، توفیری برای توجیه در اصل ناموفقی اصلاحات ندارد. او در پایان ، برای توجیه و ناکامی وعده های خود به انتخاب کنندگانش گفت ، منظورش از جامعه مدنی ، همان مدینه النبی است.
از دل همان سرخوردگی و وعده نامحقق هشت ساله اصلاح طلبی ، مردم با سرخوردگی یا اشتیاق ، به سراغ رئیس جمهوری رفتند ، که منافع داخلی و اجتماعی مردم را نه تنها محقق نکرد، با گداپروری و بی برنامه عمل کردن ، وضعیت اقتصادی را نیز نامناسب تر کرد. در سطح بین الملل هم با حمایت کورکورانه از برخی کشورها ، و دادن دشنام و ادبیات سخیفانه ، بر ضد منافع ملی عمل کرد. با وجود ادبیات و رفتار او قطعنامه های متعددی بر کشور و مردم تحمیل شد و مشکلات مردم چند برابر شد. دیگر نه از تاک نشانی بود ، نه از تاکنشان.
در اوج خواسته های مردم در سال ۸۸ ، نظر شخص اول مملکت با همان رئیس جمهور نزدیک بود، هر چند نظر ایندو با بسیاری از مردم و منافع کشور همخوانی نداشت. ولی ابزار سرکوب خس و خاشاک فراهم بود و اصلاحات رنگ باخت. اعترافات تلویزیونی سران و یاران اصلاح طلبی در اشتباهات خود و عامل خارجی بودن ، مضحکه مفید بودن اصلاحات را تمام و کمال به تصویر کشید.
سرخوردگی مردم از اصلاحات بشکل واضحی نمودار شد. خواست مطالبات اجتماعی و مدنی جایش را به لقمه نانی داد که از دست نرود. در انتخابات بعد، بزرگترین نیروی اصلاح طلبی ( عارف) پشت یک اصولگرای میانه رو ایستاد. اصولگرایی که دغدغه اصلی اش حفظ نظام و ساختار آن بخاطر شرایط بد بین المللی بود.
در زمان حضور او اندکی فشارهای بین المللی کاسته شد که آنهم با توجه به هماهنگی او با آقای بزرگ ، دور از دسترس نبود. اما چون ماموریت او تحقق وعده های اجتماعی نبود، خبری هم از گشایش امور اجتماعی نشد. وضعیت معیشتی مردم هم بهبود نیافت ،
اما آنچه وقوع انقلاب را محتمل تر از بقیه راهها در ایران کنونی نشان میدهد، توجه به ساختار حکومت ، و بسته و مسدود بودن راههای دیگر است.
انقلاب (Revolution)، دگرگونی ساختاری در حکومت و حاکمیت است. زمانی میتوان آنرا در دسترس دید ، که ساختار فعلی، کارایی خود را از دست داده ، و راههای دیگر برای تغییر دشوار و یا در دسترس نباشد.
اصلاحات (Reform)، مجموعه اقداماتی درون ساختاری است، تا بتواند کارکرد حکومت و حاکمیت را مطلوب کند و خواست مردم را برآورد.
در اینکه انقلاب کار مردم است و اصلاحات کار حکومت ، بشکل دقیق نمیتوان تفکیکی انجام داد. حکومت هم میتواند انقلابی عمل کند و مفاهیم کارکردی و ساختاری خود را تغییر دهد. اصلاحات هم میتواند با فشار مردم محقق شود، بدون اینکه ساختار حکومت از بین برود. اما اصولا و غالبا انقلاب امری مردمی است، و از پایین و بستر به نوک هرم قدرت نظر دارد. رفرم و اصلاحات نیز مولفه ای حکومتی است، که بیشتر و اکثر اوقات از سوی نوک هرم به بستر و قاعده تسری میابد.
در اینکه فقط انقلابها خشونت آمیز هستند و اصلاحات و رفرم ها بدون خشونت محقق میشوند، نکات و پیش فرضهای کاملا اشتباهی وجود دارد، که بررسی و مصادیق آن ، در این متن گنجایش بررسی ندارد.
اما برای نمونه اشاره میشود ، انقلاب سال ۵۷ در ایران و حتی انقلابهای مخملی در کشورهای شرق اروپا ، بسیار کمتر از جنبش های اصلاح طلبی دینی ، در اروپای مسیحیت و حتی اسلام کشته داده اند.
البته ، انقلابها بیشتر خونبار هستند ، و این قابل کتمان نیست. اما سبب این خشونتها به شرایط انقلابها برمیگردنند. در واقع انقلاب ، آخرین راه حل است ، و چون آخرین راه حل است ، میتواند خشونت بار تر هم باشد. بیماری را که میتوان با خوراندن قرصی درمان کرد ، اگر در انتهای پیشرفت بیماری اش باشد ، باید با جراحی به سلامت رساند.
اما الزاما هم ، هر چیز خونبار هزینه گزاف و بیهوده نیست. برای تولد فرزند ، جراحی و درد زایمان یک ضرورت است.
در کنار خشونت باری انقلابها میتواند ثمرات شیرینی را هم دید. در کنار بیداری عربی ، کشورهایی مثل تونس توانستند به راحتی بسمت حکومتهای غیر دینی سوق داده شوند ، و اثرات خشونت بار را احساس نکنند. کشورهای اروپای شرقی نیز به همین نحو.
اما انقلاب نیز فی البداهه و بدون مقدمه نمیتواند بوجود آید. کسانیکه درک درستی از سیاست و جامعه ندارند میاندیشند ، مردم به یکباره سمت و سراغ انقلاب میروند. این کاملا خطاست. مردم بدون آزمایش راه حلهای مسالمت آمیز اولیه ، بدون مقدمه راه حل نهایی و غالبا خشونت بار را انتخاب نمیکنند.
مردم راه حلهای پیشنهادی اصلاحات را آزموده اند و آزمودن چندباره آزموده، خطا و بی خردی است.
اصلاحات در ایران، در سال ۷۶ کلید خورد. شخصی که از طبقه اندیشوران بود بر مسند ریاست جمهوری نشست. ولی توان اصلاحات مورد خواست مردم که مدنی و اجتماعی بود را نداشت. حال این مطلب را به مرجع بالاتر ، نهادهای قدرت موازی ، بی لیاقتی و کارنابلدی شخص رئیس جمهور نسبت دهیم ، توفیری برای توجیه در اصل ناموفقی اصلاحات ندارد. او در پایان ، برای توجیه و ناکامی وعده های خود به انتخاب کنندگانش گفت ، منظورش از جامعه مدنی ، همان مدینه النبی است.
از دل همان سرخوردگی و وعده نامحقق هشت ساله اصلاح طلبی ، مردم با سرخوردگی یا اشتیاق ، به سراغ رئیس جمهوری رفتند ، که منافع داخلی و اجتماعی مردم را نه تنها محقق نکرد، با گداپروری و بی برنامه عمل کردن ، وضعیت اقتصادی را نیز نامناسب تر کرد. در سطح بین الملل هم با حمایت کورکورانه از برخی کشورها ، و دادن دشنام و ادبیات سخیفانه ، بر ضد منافع ملی عمل کرد. با وجود ادبیات و رفتار او قطعنامه های متعددی بر کشور و مردم تحمیل شد و مشکلات مردم چند برابر شد. دیگر نه از تاک نشانی بود ، نه از تاکنشان.
در اوج خواسته های مردم در سال ۸۸ ، نظر شخص اول مملکت با همان رئیس جمهور نزدیک بود، هر چند نظر ایندو با بسیاری از مردم و منافع کشور همخوانی نداشت. ولی ابزار سرکوب خس و خاشاک فراهم بود و اصلاحات رنگ باخت. اعترافات تلویزیونی سران و یاران اصلاح طلبی در اشتباهات خود و عامل خارجی بودن ، مضحکه مفید بودن اصلاحات را تمام و کمال به تصویر کشید.
سرخوردگی مردم از اصلاحات بشکل واضحی نمودار شد. خواست مطالبات اجتماعی و مدنی جایش را به لقمه نانی داد که از دست نرود. در انتخابات بعد، بزرگترین نیروی اصلاح طلبی ( عارف) پشت یک اصولگرای میانه رو ایستاد. اصولگرایی که دغدغه اصلی اش حفظ نظام و ساختار آن بخاطر شرایط بد بین المللی بود.
در زمان حضور او اندکی فشارهای بین المللی کاسته شد که آنهم با توجه به هماهنگی او با آقای بزرگ ، دور از دسترس نبود. اما چون ماموریت او تحقق وعده های اجتماعی نبود، خبری هم از گشایش امور اجتماعی نشد. وضعیت معیشتی مردم هم بهبود نیافت ،
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر