همچنین معتقد بود که تمام نهادهای دولتی، بویژه نظام آموزشی با ید فارق از دین و کاملا مسّوا باشد، که اغلب نیز این واژه را با جدایی نهادهای دینی و دولت تلقی میکردند و تا حدودی معادل laicisme هم بود. امروزه سکولار مفهموم محدودتری نسبت به گذشته پیدا کرده اما مشخص است که در تاریخ پیدایش، سکولار میل به تاسیس یک نهاد اجتماعی ، سیاسی که ناتورالیست (طبیعتگرا) یا ماتریالیست (ماده گرا) باشد، داشته است یعنی قلمرویی مافوق قلمرو دین. تفاوت سکولاریسم و سکولاریزاسیون: اگرچه معنای سکولاریسم و سکولاریزاسیون ارتباط بسیار نزدیکی دارند اما یکی نیستند. همانطور که دکتر بودن دلیل به جراح بودن نیست. سکولاریسم ایده ای محسوب میشود، برای پاسخ معرفت ها و ارزشها که مستقل از مرجعیت دینی است اما ضرورتا نقش دین رو در امور اجتماعی و سیاسی نفی نمیکند. سکولاریزاسیون فرایند کنار گذاشتن دین از این حیطه هاست. در سکولاریزاسیون نهادها ، سازمانهای اقتصادی ،سیاسی و اجتماعی از سلطه دین خارج میشوند، قبل از سکولاریزاسیون شاید این سلطه مستقیم باشد، یعنی اداره نهادها در دست مراجع دینی باشد مثلا: مثل زمانی که کشیشان مدیر تنها مدارس موجود بودند، یا اینکه بطور غییر مستقیم باشد؛ یعنی اصول دینی مبنای اداره امور باشد مثل هنگامی که حقوق شهروندی بر اساس معیارهای دینی تایین میشد. اگر چه فرایند سکولاریزاسیون میتواند آرام و با گفتگمان باشد اما اغلب اینچنین نبوده است. تاریخ شاهد این بوده که حاکمان دینی برای تحکیم منافع شخصی خود که متوصل به مال و قدرت بوده اند، براحتی این مهم را به دولت واگذار نکرده اند. در نتیجه سکولاریزاسیون اغلب تواًم با انقلاب های سیاسی بوده است . مثال: درفرانسه کلیسا و دولت بعداز انقلاب خونین جدا شدند. در امریکا کمی مصلحت آمیزتر بود اما، بعد از یک انقلاب و تشکیل یک دولت جدید میسّر شد. گرچند که مقصود سکولاریسم همیشه بیطرفانه نبوده . هیچگاه لازم نبوده که سکولاریسم ضد دین باشد، اما سکولاریسم اغلب حامی و مشوق سکولاریزاسیون بوده است. کسانی سکولاریست میشوند، که دست کم وجود یک قلمرو اضافه بر دین را الزامی بدانند. اما احتمال بیشتر آن است که چنین شخصی در مسایل اجتماعی ،معتقد به برتری سکولار نیز باشد. در نتیجه تفاوت میان سکولاریسم و سکولاریزاسیون اینچنین است که سکولاریسم یک موضع فلسفی درباره بایستگی وظع امور است اما سکولاریزاسیون تلاشی برای اعمال این فلسفه ، تلاشی که درصورت لزوم به زور هم متوصل میشود. در جامعه سکولاریزه صدای مراجع دینی خاموش نمیشود انها توان انتخاب دارند. ولی این انتخاب آنها، قدرتی برای آنها، در نهاد های دولتی بهمراه ندارد و فقط در حیطه شخصی میباشد و از سوی دولت نه تشویق و نه تنبیه میشوند. در ادامه به جایگاه دین در یک جامعه میپردازیم. اکنون که سکولاریسم مخالف حضور مراجع روحانی در حیطه عمومی (دولتی ) است . چه بلایی سر نقش دین در جامعه میآید ؟ ایا قصد سکولاریسم خارج کردن دین بطور کامل از صحنه افکار است؟ و انواع سوالهای دیگر که ذهن ها را به خود مشغول میکند. شاید برخی از حامیان سکولار و سکولاریزاسیون خواهان محو و حذف کلی دین باشند اما مفهوم خصوصی بودن در سکولار به معنی حذف نیست! هدف سکولار و سکولاریزاسیون حذف قدرت دین است. وقتی سخن از خصوصی بودن میشود، به معنای حذف از عموم نیست، بلکه به معنای حذف قدرت دین از عموم است . یکی از ضعف ادیان که به سکولاریسم حمله ور میشوند نداشتن توان معرفتی برای جلب رضایت شخصی مردم است. گویا بطور محصور فقط با زور و قدرت عمومی (دولتی) قادر به این امر هستند. اگر ادیان بر ادعای خود، که "دین انتخابی الهی و وحی میباشد" پایبند باشند. دیگر دلیلی به مخالفت با سکولاریسم نخواهند داشت زیرا این یک انتخاب فردی است . وقتی با سکولار که قدرت انها را از بین میبرند مخالفت میکنند، نشانه ای از قدرت طلبی برای رواج دین خود دارند، که با اصول اولیه گفتار های کتب خودشان مغایر است . امیدوارم که توانسته باشم، بطور خلاصه تعریف لازم از سکولار را ارایه داده باشم. هرچند که تعریف سکولارسیم و سکولاریزاسیون در یک کتاب هم نمیگجند . در اخر بازهم یاداور جمله رابرت گرین اینگرسول میشوم: 《سکولاریسم دین انسانیت است》
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر