در چند روز گذشته، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی خانم پرستو فروهر را که برای گرامیداشت یاد پدر و مادرش مجلسی را تدارک دیده بود به دادرسی فراخواند، و ظاهرا دستگاههای امنیتی و قضایی از ایشان دلخور و ناراضی هستند.
اما نکته ای هم وجود دارد، و افرادی مثل علی مطهری نماینده مجلس ، که تا دیروز نام اسلام و وامحمدا از لسانشان بر نمی افتاد و امروزه در کنار اسلام خواهی ، طالب اصلاحات هم هستند به دستگاه قضایی و امنیتی خرده گرفته اند که به چه سبب بجای رسیدگی به پرونده عاملان قتل پدر و مادر این بانو، ایشان را مورد تعقیب قضایی و امنیتی قرار داده اند. به اصطلاح، سگ را رها کرده اند و سنگ را گرفته اند.
این نوع رفتارها که مجرمان در مقام رفعت هیات حاکمه قرار میگیرند و خون افراد بسیاری پایمال هوا و هوس و فتواهای خودسرانه اشخاص و نهادها میشود سابقه ای طولانی ، از صدر اسلام دارد.
روی صحبتم با قتل اشخاصی نیست که به جرم کفر و شرک و ارتداد و غیره به دست اسلامیون کشته میشوند. چرا که تکلیف آنان را الله و رسولش مشخص کرده اند.آنان حق حیات ندارند. سکه شانس و همای سعادتشان زمانی است که اسلام و مسلمین در دوران ضعف باشند. در صورت قوت و زور در جمع مسلمین، نه تنها جان هیچ کافر و مشرک و مرتدی در امان نیست، بلکه آثار آنها نیز همچون کتب، تندیس ها، اماکن، قوانین ، و هنرشان نیز باید از بین برود.
حال در این نوشته بدنبال ارائه مطلبی هستم تا نشان دهم در صورت تمایل و هوا و هوس حاکمان اسلامی ، جان یک مسلمان هم برایشان پشیزی ارزش نداشته و ندارد.
طبق رویه همه مطالبم، به سراغ افراد بی مایه و دون پایه ای همچون خمینی، خامنه ای، ابوبکر البغدادی ، ملک فهد و ملک سلمان و صدام یا چنین افرادی نمیروم. متن خود را با رویه و سنت پیامبر اسلام ، علی بن ابیطالب و دیگر خلفای راشدین می نگارم تا دوستان نا آشنا به تاریخ اسلام، نتوانند چهره دروغینی از پیامبر اسلام نشان دهند و وی را اهل عدالت و عصمت بدانند.
برای تایید مطالب نیز از دو فقیه بزرگ اهل شیعه و سنت مدد میگیرم، که در وقت نزاع ، پلشتی های بزرگان مذهب و دین خود را بروز میدهند و سبب روشنگری اذهان یک انسان محقق میشوند. چرا که گفته اند
شغال بیشه مازندران را
نگیرد جز سگ مازندرانی
ابتدا این مطلب را عرض کنم که افراد قشری نگر در اسلام، برای نیک جلوه دادن جمال این دین سعی میکنند عوام الناس را با چند شعار بفریبند. بدون اینکه بدانند و یا بخواهند بگویند که در واقع امر ، این شعارها محلی از اِعراب نداشته و ندارد.
بعنوان مثال برای میزان ارزشمندی جان انسان نزد الله ، به آیاتی متمسک میشوند که جان انسانی را با جان همه انسانها برابر دانسته و ارزشگذاری نموده است. مثلا آیه ۳۲ سوره مائده که میگوید ( مِن اَجلِ ذلکَ کتَبنا علَی بنی اسرائیلَ اَنَّهُ مَن قَتَلَ نفساً بغیر نفسی اَو فَسَاد فی الارض فکَانّما قَتَلَ النّاس جمیعا ...._ از آن زمان بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس ، کسی را جز به قصاص قتل یا فساد در زمین بکشد چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد) را بعنوان شاهد احترام به خون یک انسان میدانند. در حالیکه اولا این آیه در مورد مقررات و احکام بنی اسرائیل است. و ثانیا اگر هم آنرا قابل تسری در اسلام بدانیم باید توجه کنیم که افراد فاسد در زمین از شمول این حکم خارج اند که شامل کفار و مرتدان و مشرکین و بسیاری از اشخاص دیگر نیز میشود و اصولا فاسد فی الارض بشکل احصاء وجود ندارد. نکته دیگر اینکه میدانیم بموجب آیات قتال و روایت محمد که بصراحت اشاره میکند خون و مال مردم برایم حلال است تا شهادتین بگویند و نماز بپا دارند نشان میدهد جان هیچ غیر مسلمانی محترم نیست.
بنابراین روایات، تفاسیر و آیات و اقوال فقها در عدم حرمت جان و خون کافر و مشرک و مرتد اختلافی ندارند.
اما پا را یک قدم فراتر نهاده و نگاه به خون مسلمانان خواهیم انداخت که چگونه بی حرمت میشود.
در قرن هشتم، بین دو فقیه اهل شیعه و اهل سنت ، نزاعی کلامی و فقهی و تاریخی در میگیرد ، که بشکل مکاتبتی است. و این دو رویارویی و مواجهه مستقیم نداشته اند. اولی علامه حلی متوفی ۷۲۶ هجری قمری و نویسنده کتاب منهاج الکرامه فی معرفه الامامه و دومی ابن تیمیه متوفی۷۲۸ هجری قمری فقیه اهل سنت و نویسنده کتاب منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه و القدریه است.
موضوع آنجاست که علامه حلّی در کتاب خود، از اینکه ابوبکر ، خالد بن ولید را که در زمان خلافت ابوبکر مسلمانی بنام مالک بن نویره را کشت و با همسرش همبستر شد را قصاص نکرد و این مطلب حتی سبب خشم و اعتراض عمر بن خطاب نیز شد ، اعتراض نموده و اینکار ابوبکر را قبیح و در خور سرزنش و نکوهش دانسته و معتقد است او مرتکب معصیت شده و با عدم قصاص قاتل یک مسلمان و همبستری با همسر مقتول مرتکب عمل شنیع و غیر انسانی شده است.
اما نکته ای هم وجود دارد، و افرادی مثل علی مطهری نماینده مجلس ، که تا دیروز نام اسلام و وامحمدا از لسانشان بر نمی افتاد و امروزه در کنار اسلام خواهی ، طالب اصلاحات هم هستند به دستگاه قضایی و امنیتی خرده گرفته اند که به چه سبب بجای رسیدگی به پرونده عاملان قتل پدر و مادر این بانو، ایشان را مورد تعقیب قضایی و امنیتی قرار داده اند. به اصطلاح، سگ را رها کرده اند و سنگ را گرفته اند.
این نوع رفتارها که مجرمان در مقام رفعت هیات حاکمه قرار میگیرند و خون افراد بسیاری پایمال هوا و هوس و فتواهای خودسرانه اشخاص و نهادها میشود سابقه ای طولانی ، از صدر اسلام دارد.
روی صحبتم با قتل اشخاصی نیست که به جرم کفر و شرک و ارتداد و غیره به دست اسلامیون کشته میشوند. چرا که تکلیف آنان را الله و رسولش مشخص کرده اند.آنان حق حیات ندارند. سکه شانس و همای سعادتشان زمانی است که اسلام و مسلمین در دوران ضعف باشند. در صورت قوت و زور در جمع مسلمین، نه تنها جان هیچ کافر و مشرک و مرتدی در امان نیست، بلکه آثار آنها نیز همچون کتب، تندیس ها، اماکن، قوانین ، و هنرشان نیز باید از بین برود.
حال در این نوشته بدنبال ارائه مطلبی هستم تا نشان دهم در صورت تمایل و هوا و هوس حاکمان اسلامی ، جان یک مسلمان هم برایشان پشیزی ارزش نداشته و ندارد.
طبق رویه همه مطالبم، به سراغ افراد بی مایه و دون پایه ای همچون خمینی، خامنه ای، ابوبکر البغدادی ، ملک فهد و ملک سلمان و صدام یا چنین افرادی نمیروم. متن خود را با رویه و سنت پیامبر اسلام ، علی بن ابیطالب و دیگر خلفای راشدین می نگارم تا دوستان نا آشنا به تاریخ اسلام، نتوانند چهره دروغینی از پیامبر اسلام نشان دهند و وی را اهل عدالت و عصمت بدانند.
برای تایید مطالب نیز از دو فقیه بزرگ اهل شیعه و سنت مدد میگیرم، که در وقت نزاع ، پلشتی های بزرگان مذهب و دین خود را بروز میدهند و سبب روشنگری اذهان یک انسان محقق میشوند. چرا که گفته اند
شغال بیشه مازندران را
نگیرد جز سگ مازندرانی
ابتدا این مطلب را عرض کنم که افراد قشری نگر در اسلام، برای نیک جلوه دادن جمال این دین سعی میکنند عوام الناس را با چند شعار بفریبند. بدون اینکه بدانند و یا بخواهند بگویند که در واقع امر ، این شعارها محلی از اِعراب نداشته و ندارد.
بعنوان مثال برای میزان ارزشمندی جان انسان نزد الله ، به آیاتی متمسک میشوند که جان انسانی را با جان همه انسانها برابر دانسته و ارزشگذاری نموده است. مثلا آیه ۳۲ سوره مائده که میگوید ( مِن اَجلِ ذلکَ کتَبنا علَی بنی اسرائیلَ اَنَّهُ مَن قَتَلَ نفساً بغیر نفسی اَو فَسَاد فی الارض فکَانّما قَتَلَ النّاس جمیعا ...._ از آن زمان بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس ، کسی را جز به قصاص قتل یا فساد در زمین بکشد چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد) را بعنوان شاهد احترام به خون یک انسان میدانند. در حالیکه اولا این آیه در مورد مقررات و احکام بنی اسرائیل است. و ثانیا اگر هم آنرا قابل تسری در اسلام بدانیم باید توجه کنیم که افراد فاسد در زمین از شمول این حکم خارج اند که شامل کفار و مرتدان و مشرکین و بسیاری از اشخاص دیگر نیز میشود و اصولا فاسد فی الارض بشکل احصاء وجود ندارد. نکته دیگر اینکه میدانیم بموجب آیات قتال و روایت محمد که بصراحت اشاره میکند خون و مال مردم برایم حلال است تا شهادتین بگویند و نماز بپا دارند نشان میدهد جان هیچ غیر مسلمانی محترم نیست.
بنابراین روایات، تفاسیر و آیات و اقوال فقها در عدم حرمت جان و خون کافر و مشرک و مرتد اختلافی ندارند.
اما پا را یک قدم فراتر نهاده و نگاه به خون مسلمانان خواهیم انداخت که چگونه بی حرمت میشود.
در قرن هشتم، بین دو فقیه اهل شیعه و اهل سنت ، نزاعی کلامی و فقهی و تاریخی در میگیرد ، که بشکل مکاتبتی است. و این دو رویارویی و مواجهه مستقیم نداشته اند. اولی علامه حلی متوفی ۷۲۶ هجری قمری و نویسنده کتاب منهاج الکرامه فی معرفه الامامه و دومی ابن تیمیه متوفی۷۲۸ هجری قمری فقیه اهل سنت و نویسنده کتاب منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه و القدریه است.
موضوع آنجاست که علامه حلّی در کتاب خود، از اینکه ابوبکر ، خالد بن ولید را که در زمان خلافت ابوبکر مسلمانی بنام مالک بن نویره را کشت و با همسرش همبستر شد را قصاص نکرد و این مطلب حتی سبب خشم و اعتراض عمر بن خطاب نیز شد ، اعتراض نموده و اینکار ابوبکر را قبیح و در خور سرزنش و نکوهش دانسته و معتقد است او مرتکب معصیت شده و با عدم قصاص قاتل یک مسلمان و همبستری با همسر مقتول مرتکب عمل شنیع و غیر انسانی شده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر